مطالعه موردی

یکی از ضرورت های غالبا نادیده گرفته شده در جامعه روانشناسی، گروهی حرفه ای است که در آن بتوانیم به راحتی در مورد گره ها و بن بست های حرفه­ای مان حرف بزنیم، داستان های مراجعین مختلف را بشنویم، احساسات و افکارمان پس از شکست در یک جلسه درمانی را با همکارانمان به اشتراک بگذاریم و با تلاش گروهی برای درک یکدیگر، از این بن بست به در آییم. در گروه های مطالعه موردی سخنرانی انجام نمی شود و آموزش درمانگران بر اساس ارائه کیس و بحث در یک گروه کوچک نه یا ده نفره با یک استاد روانکاو انجام می شود. رهبران اعضای گروه را به مصاحبه های طولانی با بیماران مشکل شان تشویق می کنند. این مسئله می تواند به درمانگران برای شنونده ی خوب شدن کمک کند. تمرکز بر مطالعه رابطه میان درمانگر و بیمار در بافت مشاوره های روزانه معمول است. گروه ها یک بار در هفته برای ماهها ادامه دارند و در نتیجه بیماران و پیشرفت شان در این گروه ها می تواند مورد پیگیری قرار گیرد. مداوم بودن دوره هم­چنین اعضای گروه را به احساس راحتی با هم توانمند می سازد.

گروه های مطالعه موردی: چه اتفاقی می­ افتد؟

اعضای گروه و رهبر دایره ای می نشینند و رهبر (یا یکی از اساتید اگر دو نفر باشند) می­ پرسد «امروز چه کسی  موردی برای مطرح کردن دارد؟» کسی برای حرف زدن در مورد بیماری که در ذهنش دارد داوطلب می شود. مشکل ممکن است این باشد که بیمار به لحاظ هیجانی مختل بوده و یا فقط فهم او و یا درگیر شدنش در روند درمان مشکل بوده است. گروه به این داستان بدون ایجاد مزاحمت گوش می دهد. زمانی که گوینده تمام کرد، رهبر گروه را به پاسخ دادن در مورد چیزی که شنیده اند دعوت می ­کند. پاسخ­ ها اشکال متنوعی به خود می گیرند. ممکن است سوالات، توصیه­ هایی برای درمانگر، واکنش­های عاطفی برانگیخته شده در اثر داستان بیمار و حدسیاتی در مورد چیزهای دیگری که ممکن است در جریان باشند، وجود داشته باشد. رهبر گروه به آرامی بازجویی بیش از حد از ارائه دهنده را متوقف می سازد، زیرا هدف این است که اعضای گروه خودشان روی کیس کار کنند. در مدلی دیگر، رهبر گروه ابتدا در مورد چیزهای ساده ای سوال می پرسد که نیاز است وضوح بیشتری پیدا کنند (برای مثال: بیمار چند ساله است؟). زمانی که این سوالات تمام شد، او از ارائه دهنده می خواهد که عقب بنشیند. برای مثال صندلی اش را کمی عقب ببرد و برای ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ساکت بماند. این باعث می شود که گروه از پرسیدن سوالات اضافی اجتناب کند و آنها را به کیس ها و مسائل خودشان باز می گرداند. به ارائه دهنده اجازه حرف زدن و پاسخ دادن به آنچه که شنیده، داده می شود زمانی که مجددا به گروه دعوت می­شود.

نقش رهبرها

هدف اول این است که گروه به فضایی امن تبدیل شود که در آن رازداری دیده شود و اعضا برای حرف زدن در مورد احساسات و کارشان احساس آزادی کنند (از جمله اشتباهاتشان). رهبران سوالات ناخواسته و مداخله کننده در مورد زندگی شخصی و تاریخچه فرد ارائه دهنده را قطع می­ کنند. افراد گاهی اوقات برای بیان داستان شخصی شان داوطلب می شوند و این می تواند مفید باشد. رهبران چنین امکانی را فراهم می کنند البته بی آنکه فشاری وارد کنند. گروه یک گروه درمانی نیست اما اثرات درمانی نیز می تواند داشته باشد.
هدف دوم رهبر این است که بحث بر رابطه درمانگر و بیمار متمرکز بماند. درمانگر ممکن است در مورد احساسی که بیمار در هر یک از مراجعین برانگیخته، سوال بپرسد. ما احساس خشم می کنیم یا غم؟ آیا مراجع را دوست داریم و می خواهیم به او کمک کنیم؟ یا ترجیح می دهیم او را دور نگه داریم؟ گروه ممکن است به این دعوت شود که احساس بیمار را تشخیص دهد و یا اینکه او چگونه درمانگری را می خواهد. گروهی که بیمار را دوست ندارد و یا از او می ترسد ممکن است برای درگیر شدن با بیمار مشتاق نباشد و یا با حرف زدن در مورد کلیات می کوشد که فرار کند: «این بیماران هیچ وقت قابل درمان نیستند یا راه حل ما ارجاع بیمار به متخصصی است که او را می شناسیم. در این موقعیت رهبر تلاش خواهد کرد که گروه به مسئولیتش برگردد، شاید با معرفی دوباره بیمار (اگر من جای این بیمار بودم احساس تنهایی وحشتناکی را تجربه می کردم و درست در همین نقطه طرد می شدم…).

پایان دادن جلسه

جلسه همانند جلسه درمان زمانی تمام می شود که زمان جلسه به اتمام می رسد. در یک جلسه نود دقیقه ای ممکن است فرصت ارائه یک یا دو بیمار فراهم شود. غالبا فرد ارائه دهنده سخن پایانی را خواهد گفت. گروه همدلانه است و همه در این موقعیت مشابه قرار خواهند گرفت. ما بر این باوریم که جلسات گروهی مطالعه موردی از فرسودگی حرفه ای می کاهد. ثانیا این گروه ها به اعضای گروه کمک می کنند که به تدریج درک عمیقتری از احساسات بیماران و خودشان پیدا کنند. ممکن است تشخیص دهند که بیماران یا هیجانات خاص با  آنچه که در دنیای درونی و بیرونی شان جریان دارد هماهنگ است. این ممکن است به مشکلاتی منجر شود که دکتر می تواند یاد بگیرد از آن اجتناب کند یا حتی آن را به مزیتی درمانی تبدیل کند.