چرا «نه گفتن» به بچهها برایمان سخت میشود؟
تا به حال پیش آمده که با اینکه میدانستید خواسته فرزندتان درست یا منطقی نیست، باز هم نتوانستید به او «نه» بگویید؟
در نگاه اول، این موقعیت نمونهای از قاطع نبودن، بیش از اندازه مهربان بودن یا ضعف والدین به نظر میرسد؛
اما پشت پرده، نیروهای هیجانی نیرومندی در کارند که اجازه «نه گفتن» را به والدین نمیدهند.
یکی از این نیروها، ترس از دست دادن عشق کودک است.
در ذهن بسیاری از والدین، «نه» گفتن نه فقط رد یک خواسته، بلکه تهدیدی برای پیوند عاطفی که با فرزند خود دارند، تعبیر میشود.
ریشه این ترس اغلب به گذشته بازمیگردد؛ جایی که محبت در سایه اطاعت یا خوشحال نگه داشتن دیگران معنا پیدا کرده بود.
نیاز پنهان به تأیید و ارزشمندی مولفهای کلیدی برای والدین است. وقتی کودک لبخند میزند، والد احساس میکند «کافی و خوب» است؛ احساسی که شاید در کودکیاش کمتر تجربه کرده باشد.
برای والدی که نیاز بالایی به ارزشمندی و «والد خوب بودن» دارد، «نه گفتن» فقط ایجاد محدودیت نیست، بلکه تهدیدی است برای تصویری که از خودش به عنوان یک «مادر/پدر مهربان و فداکار» دارد.
همذاتپنداری افراطی با کودک باعث میشود والد به سرعت احساس ناکامی و اندوه نه شنیدن کودک را در خودش تجربه کند.
این شرایط، رنجهای قدیمی والدین، حسرتها و تجربههای ناکامی دوران کودکی آنها را زنده میکند.
در این حالت، والدین از یک طرف با گریه و قهر کودک مواجه هستند و از طرف دیگر، ذهن ناآرامشان تجربههای تلخ گذشته را به طور ناهشیار تداعی میکند.
بنابراین، در چنین وضعیتی، ذهن ناخودآگاه راه آسانتر را انتخاب میکند: جلوگیری از تعارض، خشم و ناراحتی؛ حتی به بهای کنار گذاشتن مرزها.
ناتوانی در نه گفتن گاهی اوقات صرفاً یک ضعف مهارتی نیست. آنچه دیده میشود حاصل همزمانی چند نیروی درونی است: ترس از دست دادن پیوند عاطفی، عدم تحمل تعارض، درهمتنیدگی عاطفی با رنج کودک و تصویر آرمانی از «والد خوب».
والد پیش از آنکه در برابر کودک قرار گیرد، درون خود با ترسها، نیازها و خاطراتش در حال مذاکره است. دیدن این مذاکره پنهان، همان نقطهای است که میتواند نگاه ما را به رابطه عمیقتر کند.
آخرین مطالب
مطالب پربازدید
خبرنامه ایمیلی ما را دنبال میکنید؟
Please make sure that AcyMailing is installed and activated.