خواندنی‌ها

مقالات عمومی، تخصصی و اخبار

آیا در روابط خود احساس ناامنی می‌کنید؟

آیا در روابط خود احساس ناامنی می‌کنید؟

4 سوالی که باید قبل از هر اقدامی از خود بپرسید

 

نگران هستید که رابطه شما بدون هیچ دلیلی، ناگهان خراب شود؟

در مورد شریک زندگی­تان مشکوک به خیانت هستید؟

قادر نیستید در یک رابطه احساس راحتی و استقرار بکنید؟

اینها علائمی است که نشان می­دهد شما در روابط خود احساس ناامنی می­کنید که می­تواند احساسات بسیار ناخوشایندی را برای شما به وجود آورد بخصوص اگر مجبور باشید روزها و هفته­ها با آن زندگی کنید.

حتی ممکن است باعث شود به فکر جدایی بیفتید صرفاً برای اینکه این احساسات را متوقف کرده باشید، از طرفی شما به این شخص علاقه دارید و واقعاً می­خواهید این رابطه ادامه پیدا کند، اما چگونه می­خواهید با این اضطراب کنار بیایید؟

وقتی در روابط‌تان احساس ناامنی می­کنید این ۴ سوال را از خود بپرسید:

1.آیا در روابط دیگرتان هم چنین احساسی داشتید؟

اگر این احساس را در روابط دیگر هم داشته­اید، ممکن است نشانه­ای باشد از اینکه حتی قبل از اینکه شخصی را ملاقات کنید احساس ناامنی در شما وجود دارد؛ آیا به سختی به دیگران اعتماد می‌کنید؟

اگر در اوایل زندگی‌تان آموخته­­ باشید که نباید به دیگران اعتماد کنید، شما تقصیری ندارید. می‌توان گفت افرادی که در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند گاهی الگویی دارند که بر اساس آن در روابطشان افرادی را انتخاب می‌کنند که قابل اعتماد نیستند و اینگونه است که گاهی در روابط‌شان سرخورده می‌شوند.

اگر این توصیف در مورد شما هم صدق کند احتمالاً امنیت عاطفی شما در مقطعی آسیب دیده است و به درستی کار نمی‌کند.

شما می‌توانید این آسیب را ترمیم کنید اما احتمالاً به روان­درمانی و زمان برای این ترمیم نیاز دارید.

یک درمانگر دلسوز پیدا کنید و به او بگویید که مایلید تجارب اولیه­ای را که در آن از سمت افراد مهم زندگیتان احساس سرخوردگی داشته‌اید و نیز تأثیر این تجارب بر روابط کنونی‌تان را بررسی کنید.

2.آیا احساساتتان در روابط، بسته به احساسی که به خود دارید تغییر می‌کند؟

اگر گاهی در روابط خود احساس راحتی می‌کنید و در مواقع دیگر احساس ناامنی دارید، ممکن است به خاطر مسائل مربوط به اعتماد به نفس یا عزت نفس باشد.

عزت نفس پایین می‌تواند روابطتتان را به آزمونی دائمی برای ارزیابی ارزش خودتان بدل کند. زمانی که احساس می‌کنید کار درستی کرده‌اید همه چیز عالی به نظر می‌رسد اما وقتی اشتباهاتی می‌کنید رنج خواهید برد.

این اشتباهات ممکن است خطایی کلامی در مقابل دوستان شریک زندگی­تان باشد و یا انتخاب هدیه تولدی برای او باشد که نپسندیده است. انگار شما همیشه در معرض آزمون خود هستید و شکست همیشه در انتظار شما است و هرکسی در این موقعیت احساس ناامنی خواهد کرد.

اگر دائما احساس می‌کنید که باید همیشه از پس این ارتباط بربیایید وگرنه شریک زندگی‌تان را از دست خواهید داد، این به احتمال زیاد سناریویی است که از گذشته وارد این رابطه کرده‌اید.

خواه شریک زندگی­تان در شما چنین احساسی به وجود آورد یا سعی داشته باشد شما را آرام کند، تا زمانی که احساس کنید باید حتما کار خاصی انجام دهید تا رابطه­تان شکست نخورد این احساس ناامنی در شما ادامه خواهد یافت. عزت نفس پایین اغلب باعث کمال­گرایی هم می‌شود.

روان­درمانی به شما کمک خواهد کرد تا این نگرش­های آسیب­زا حل و فصل شود.

3.آیا مدام به دنبال تغییر رفتار شریک زندگی­تان هستید؟

روی دیگر سکه "من به اندازه کافی خوب نیستم" این است که "شریک زندگی من به اندازه کافی خوب نیست".

شما آرام نمی‌گیرید تا وقتی شریک زندگی­تان شغل بهتری به دست نیاورده است، با دهان بسته غذا بخورد، ورزش کند و به خوبی در جمع صحبت کند.

اگر در رابطه‌تان به آرامش دست نمی‌یابید مگر اینکه شریک زندگی‌تان به طور خاصی رفتار کند یک دینامیزم شکست-پیروزی را در رابطه ایجاد کرده‌اید و به این معنی است که هر دو برای شکست آماده شده‌اید .

اگر شریکتان در نهایت کارهایی که شما می‌خواهید را انجام دهد ممکن است از حاشیه امن خود بیرون آمده باشد، ممکن است از شما دلگیر و رنجیده‌خاطر شود و یا بعد از مدتی به روش‌های قبلی خود بازگردد.

اگر هم آنچه را که از او می‌خواهید انجام ندهد، کینه و ناامیدی شما نسبت به او احتمالاً سایر جنبه‌های رابطه‌تان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در هر صورت این نگرش می‌تواند مسیر جدایی را که از آن می‌ترسید، هموار کند.

به جای اینکار می‌توانید از خود سوال کنید که" اگر شریک زندگی‌ام این کار را انجام دهد چه چیزی را به دست می‌اورم ؟"، سپس ببینید پشت این نیاز شما چه دلیلی نهفته است.

به طور مثال اگر شریک زندگی‌ام شغلش را عوض کند خوشحال خواهم شد.

چرا؟ چون می‌تواند زمان بیشتری با من سپری کند؟

چرا این من را خوشحال می‌کند؟ چون وقتی نیست اذیت می‌شوم.

چرا؟ چون من از تنهایی میترسم.

اگر نیاز دارید شریک زندگی‌تان کاری انجام دهد تا احساس امنیت کنید حتی اگر این خواسته به نظر منطقی برسد این میتواند زنگ خطری برای این رابطه باشد.

زوج‌درمانی می‌تواند به هر دو شما کمک کند تا نیازهای خود را کشف کرده و با استفاده از یک دیدگاه دو سر برد بتوانید رابطه را در مسیر درستی هدایت کنید.

4.آیا احساسات شما بر اساس واقعیت است؟

آیا پیامک‌های مشکوکی را در تلفن همراه او دیده‌اید، آیا او جایی نبود که قرار بود آنجا باشد؟ آیا الگویی از دروغ گفتن‌های همسرتان نظر شما را به خود جلب کرده است؟

گاهی اوقات ما در رابطه احساس ناامنی می‌کنیم چون خودمان ناامن هستیم، اما اگر شواهد مشخصی وجود دارد که همسرتان اعتماد شما را زیر پا گذاشته است، این می‌تواند دلیلی جدی برای نگرانی باشد و مطمئناً امنیتی که قبلا با او احساس کرده‌اید را خدشه دار کند.

اگر هیچ‌یک از سه سوالی که با هم بررسی کردیم در مورد شما صدق نکرد و شما در رابطه  احساس امنیت می‌کردید تا زمانی که اتفاقی افتاده، شما دلیلی واقعی دارید که مسائل موجود در رابطه را زیر سوال ببرید.

فقط مطمئن شوید که یک موقعیت مبهم و غیر‌مشخص را در نظر نمی‌گیرید و آن را به یک فاجعه بدل نمی‌کنید.

همچنین می‌توانید از او در مورد چیزی که نگرانتان کرده است، سوال کنید و توجه کنید که او چطور با این مساله برخورد می‌کند.

در نهایت شما می‌توانید به احساسات درونی خود و آن ناامنی که به آن عادت ندارید هم اعتماد کنید تا بتواند شما را به مسیر درستی هدایت کند.

 

 

 

 

 

 

 

روان‌درمانی

روان‌درمانی


حتی در دل لحظاتی که تنهایی عمیقی را تجربه می‌کنیم دیگران حضور دارند، دیگران بخش حذف نشدنی دنیای ما هستند و سال‌هاست که درون‌مان زندگی می‌کنند، با ما گفتگو می‌کنند حتی اگر طنین صدایشان شنیده نشود، نگاه‌مان می‌کنند حتی اگر حضورشان نادیدنی باشد
درمان تلاشی در راستای شناخت و تغییر صدا و تصویر دیگری‌های درونی شده است چرا که تغییر دیگری بیرونی خیال خامی بیش نیست...

داستان یک سوگواری

داستان یک سوگواری

نویسنده: دکتر مارین لندری

 

امروز سالگرد درگذشت مادرم است. حرکت کردن، صحبت کردن و حتی درست کردن یک فنجان چای در صبح برایم دشوار شده است، گاهی احساس می‌کنم انرژی کافی برای ادامه ندارم و می‌توان گفت سوگوارم.

بله، من سوگوار هستم و اما در کنار آن در دوران همه‌گیری، مانند تمامی مردم با کرونا نیز دست و پنجه نرم می‌کنم. به خاطر استرس کرونا تعداد کسانی که با مشکلات روحی، الکل و مواد مخدر درگیر هستد زیاد شده است.

فشار بر خط مقدم کادر درمان بسیار زیاد است، من هم در این میان باید خود را جمع و جور کنم، دیگران روی من حساب می‌کنند.

 

سوگواری من جایی برای رفتن ندارد

در ظاهر به خوبی مبارزه می‌کنم، اما‌ از درون، در حال فروپاشی‌ام بدون اینکه روزنه‌ای برای پشتیبانی داشته باشم.

نمی‌توانم میزبان یک دورهمی خانوادگی باشم تا بتوانیم یکدیگر را در آغوش بگیریم، گریه کنیم، بخندیم، عکس‌ها،‌ داستان‌ها و غذاهای مورد علاقه‌مان را به اشتراک بگذاریم؛‌ جایی که بتوان یاد مادر را در خانواده زنده نگه داشت. نمی‌توانم هر زمانی که بخواهم به قبرستان جایی که او دفن شده بروم.

بنابراین کاری که در طول دوران همه‌گیری کرونا انجام داده‌ام این است که حواسم را پرت می‌کنم. پرت شدن حواسم مثل یک دفاع برایم عمل می‌کند. درگیر گزارش‌ها، تکمیل ارزیابی‌ها، تماس‌های تلفنی و جلسات آنلاین می‌شوم و مدام به خودم می‌گویم که زمانی برای غمگین بودن ندارم اما غم مانند غبار مرا احاطه می‌کند.

همان‌طور که برای رسیدن به اهدافم به خود فشار می‌آورم، خاطراتم مدام در گوشم زمزمه می‌کنند،‌ مرا صدا می‌زنند و می‌گویند: " تو هنوز هم نیاز داری غمگین باشی و گریه کنی".

با وجود همه تلاش‌هایم، به نظر نمی‌رسد که توانسته باشم این درد را کم کنم،‌ غم و اندوه به انتظارم ایستاده است،‌ آخرین لحظاتم را با مادر به یاد می‌آورم و اینکه چطور آخرین کلماتش را قبل از روزهای سکوت با افتخار به من گفت.

من در تمام لحظات سرشار از غم و عشق، با او هستم و همچنان زندگی می‌کنم. در حالی‌که سعی می‌کنم به آنچه پیش روی من است تمرکز کنم، به خاطرات گذشته چه شاد و چه غمگین هم می‌پردازم.

این همان تعریف اندوه و سوگواری است. این همان فرآیند حاضر بودن برای غم و اندوه گذشته در مسیر حرکت در حال و آینده است.

 

 

 

همه ما اندوه را تجربه می‌کنیم

به این فکر می‌کنم که چرا اندوه من تا به این اندازه شدید است. ربطی به این موضوع ندارد که به خاطر اولین سالگرد مادرم باشد یا پنجاهمین سالگرد درگذشت او.

به سؤالم پاسخ می‌دهم، سوگواری من عمیق است چون جهان سوگوار است. کووید ۱۹ همه جا را فرا گرفته. مردم همه جای دنیا می‌میرند. غم و اندوه اطراف من، سوگواری مرا بزرگ می‌کند و نه تنها برای من بلکه برای خیلی از مردم دیگر. همه ما با غم همه‌گیری دست و پنجه نرم می‌کنیم که تمام فقدان‌های‌مان را تشدید می‌کند.

چیزی که می‌دانم درست نیست!

به خود می‌گویم غم و اندوه تو نباید به اندازه کسی باشد که به تازگی مادرش را از دست داده است، اما واقعیت این است که راهی برای اندازه‌گیری غم و اندوه وجود ندارد. فقدان، فقدان است.

اندوه ما واقعی است خواه همین الان اتفاق افتاده باشد یا سال‌ها پیش. می‌دانم بلاخره به کارکرد عادی‌ای که در گذشته داشته‌ام، برخواهم گشت. اما محاصره شدن با تعداد فزاینده مرگ و میر،‌ دانستن اینکه افراد زیادی عزیزانشان را از دست داده‌اند یا در حال از دست دادن کسانی هستند که دوستشان دارند،‌ سوگواری مرا بغرنج‌تر می‌کند و این موضوع برای همه ما صادق است.

 

چطور از خود هنگام سوگواری مراقبت کنید:

من روی آنچه که اکنون به عنوان یک والد درونی برای خودم می‌توانم انجام دهم تمرکز می‌کنم،‌ مراقبت از خودم با چیزهای ساده و فوری

  • روش جدیدی برای زنده نگه داشتن یاد عزیزان از دست رفته‌تان پیدا کنید

مادرم به من آموخت بجنگم و تسلیم نشوم. این را به یاد می‌آورم و لبخند می‌زنم. دوباره به کارم متعهد می‌شوم؛ چیزی که او خیلی به آن افتخار می‌کرد و می‌توانم روی آن تمرکز کنم.

  • درد خود را به اشتراک بگذارید

یکی از اعضای گروه حمایتی که هر هفته در آن شرکت می‌کنم گفت که به تازگی پدرش را از دست داده است،‌ زمانی که از شرکت در مراسم مجازی تشییع پدرش صحبت می‌کند به خود می‌لرزم. این را نشانه‌ای تلقی می‌کنم و من هم دردم را به اشتراک می‌گذارم.

"امروز سالگرد فوت مادرم هست، من هم مثل تو سوگوار و اندوهگینم."

با هم آه می‌کشیم، دو عضو دیگر گروه نیز می‌گویند که سالگرد فوت والدینشان است،‌ یک عضو دیگر گروه می‌گوید که در حال از دست دادن مادر همسرش است.

در این گروه که در فضای مجازی برگزار می‌شود، ما نام فامیلی همدیگر را نمی‌دانیم، بیش از نیمی از ما در این تعطیلات فصلی، سوگوار و اندوهگین هستیم. صحبت در مورد آن قطعا کمک می‌کند.

  • تا جایی که می‌توانید شادی را گسترش دهید

نوه‌های من در لوس آنجلس زندگی می‌کنند،‌ من در جایی بیرون شهر نیویورک زندگی می‌کنم؛ فاصله فیزیکی بین ما در طول همه‌گیری بسیار زیاد است. این سطح دیگری از غم من در دوره همه‌گیری کرونا است که اندوه و سوگواری مرا تشدید می‌کند.

فکر می‌کنم کاری که می‌توانم انجام دهم این است که به یک اسباب‌بازی فروشی بروم. خود را تشویق می‌کنم که تنها به چیزهایی که به نوه‌هایم می‌توانم هدیه دهم فکر نکنم که احتمالا تا یک سال دیگر هم به خاطر همه‌گیری نمی‌توانم ببینمشان، بلکه به کودکان دیگر زندگی‌ام هم فکر کنم.

نوجوانانی هستند که در مراکز توانبخشی ترک اعتیاد هستند که به آنها مشاوره می‌دهم، کودکانی هستند که به خاطر بدرفتاری‌های پدر و مادر در مراکز بهزیستی به سر می‌برند و کودکان و نوجوانان دیگر.

من برای این کودکان و نوجوانان که سال نو را در این مراکز به سر خواهند برد هدیه‌ای خواهم خرید و برای آنها پست خواهم کرد. دانستن اینکه می‌توانم به این کودکان آسیب‌دیده احساس خوبی بدهم برایم لذت و امیدی را که به آن نیاز دارم به ارمغان خواهد آورد.

همه ما هرروزه با سطوحی از اندوه و سوگواری دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم. پذیرفتن اندوه و برداشتن قدم‌های ساده و ملموس حتی در دوران سخت همه‌گیری کرونا می‌تواند کمک کند تا دردمان را التیام بخشیم.

 

احساس امنیت

احساس امنیت

یکی از احساسات حیاتی ما برای زندگی کردن، احساس امنیت است...
امنیت از بودن در جهان، بودن با خود و دیگری
امنیت معمولا در روابط اولیه ما ساخته می شود، بواسطه حضور مراقبینی که نسبت به نیازها حساس و پاسخگو بوده اند، حضور فیزیکی و عاطفی... زندگی بدون امنیت امکانپذیر نیست، زمانی که امنیت مختل شود دست به کار می شویم و به راهبردهای مختلفی برای بازیافتن امنیت از دست رفته مان چنگ می‌زنیم؛ راهبردهایی برای نادیده گرفتن واقعیت یا تحریف آن، راهبردهایی برای انکار حضور مراقب بی توجه یا ایده آل سازی آن، راهبردهایی برای سرکوب احساس ناامنی یا تبدیل آن به امنیت محض
راهبردهای ما در کوتاه مدت، در همان دوران کودکی احتمالا امن‌مان کرده‌اند اما در بلندمدت می توانند باعث شوند که نه تنها امنیت خودمان، که امنیت دیگران مهم زندگی مان را نیز بر هم بزنیم؛ بزرگسالی که در دنیایی یکسره امن گام برمیدارد، هم می تواند بیش از حد خطرپذیر شود و هم خطرآفرین...

کرونا و تنهایی

کرونا و تنهایی

 

برای احساس تنهایی مان در طول دوران قرنطینه چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟

 

 

تنهایی یک حالت ذهنی ناخوشایند است؛ فرقی ندارد که در حال گذراندن یک پاندمی جهانی باشیم یا جمعه را به تنهایی  پای تلویزیون یا فضای مجازی بگذرانیم.

برای افرادی که در دوران بحران کرونا مجردند، تنهایی و انزوا ممکن است حتی از خود ویروس نیز حادتر و جدی‌تر باشد. با توجه به اینکه برای جلوگیری از انتقال ویروس، فاصله‌گذاری اجتماعی توصیه می‌شود ارتباط گرفتن و دیدن دوستان قدیمی نیز چالش‌زاست چه برسد به اینکه بخواهید برای برقراری رابطه عاطفی، ارتباط عمیقتری برقرار کنید.

در پژوهشی پیرامون بررسی اثرات ویروس کرونا، ۸۰ درصد افراد احساس تنهایی، افسردگی، ناامیدی یا عصبی بودن را  گزارش کردند. در مقایسه با پژوهشی در مورد احساس تنهایی در سال ۲۰۱۸ که نشان می‌داد ۴۶ درصد افراد بالاتر از ۱۸ سال معمولا احساس تنهایی را تجربه می‌کنند، افزایش واقعا چشمگیر بود.

 

در طول دهه گذشته دوستیابی آنلاین به روالی معمول برای ده‌ها هزار انسان مجرد تبدیل شده است. کووید ۱۹ نیز دوستیابی آنلاین را به بالاترین حد خود رسانده زیرا افراد فرصت کمتری  برای مدل قدیمی ارتباط رو در رو دارند. اما آیا این مسئله اتفاق خوبی است؟

 

منافع دوستیابی به سبک کووید

 

ترس از دشواری‌های ناشی از کرونا ممکن است در طولانی‌مدت یکی از منافع این سبک دوستیابی باشد. دلایل زیادی وجود دارد که دوستیابی در طول این پاندمی می‌تواند یکی از بهترین تجارب زندگی شما باشد:

 

سرعت دوستیابی را کاهش می‌دهد.

 تنهایی دشوار است و می‌تواند افراد را به سمت روابط تکانشی سوق دهد. دوستیابی آنلاین در این دوران افراد را وادار می‌کند که اندکی درنگ کنند و تکانه‌ی دیدن کسی و صمیمی شدن سریع با او را به تاخیر بیاندازند. اگر بخواهم از منظری سنتی تر بگویم فرایند خواستگاری بنا به ضرورت ناشی از این ویروس طولانی‌تر می‌شود که احتمال ارتباط خالصانه و واقعی‌تر را افزایش می‌دهد. گذشته از تمامی اینها، شما برای کسی خطر می‌کنید که ارزشش را دارد، که برای مدت َطولانی‌تری او را شناخته‌اید. 

 

اولویت‌های واضحی را ایجاد می‌کند.

کووید ۱۹ فرهنگ مان را تغییر داده است. ما را واداشته به اینکه اولویت‌ها و ارزش‌هایمان را بررسی کنیم که این برای دوستیابی اتفاق مثبتی ست. وقتی پارتنرهای احتمالی از اولویت‌های درونی‌شان آگاه باشند، این احتمال بعضی از قرار ملاقات‌ها و انرژی گذاشتن‌های غیرضروری را از بین می‌برد. اگر در طول چنین دورانی فرد مقابلتان آسیب‌رسان باشد،  شما نیز ممکن است تحمل کمتری داشته باشید و چنین افرادی را سریعتر کنار بگذارید.

 

رابطه با خود.

 تنها بودن و اجبار به گزینشی عمل کردن به دلیل پاندمی به افراد این فرصت را می‌دهد که روابطشان با خودشان ‌را ارتقا دهند. حتی در طول زمان­های تنهایی، فرصتی برای خوداکتشافی و رشد وجود دارد. اینکه یاد بگیریم خودمان را دوست داشته باشیم و به خودمان عشق بورزیم برای داشتن ارتباط سالم با دیگری حیاتی است. هر چه بیشتر خودتان را بشناسید، ارتباطتان با دیگران نیز وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

 

راهبردهایی برای مقابله با تنهایی

تنهایی یک هیجان بهنجار انسانی است که هر کسی از زمانی به زمان دیگر تجربه‌اش می‌کند. حتی اگر اینطور بنظر نرسد، این احساس فروکش خواهد کرد و ممکن است تا ابد این احساس را تجربه نکنید. مهم است به یاد داشته باشید که تنهایی موقتی است، هرچند ممکن است در آن لحظه به شکل فاجعه‌باری همیشگی بنظر برسد. اگر شما احساس تنهایی می‌کنید، تعدادی از این راهبردها را برای مدیریت کردن این احساس امتحان کنید:

مسیر افکارتان را ثبت کنید. احساس تنهایی می‌تواند باعث شود افکار مخرب یا نادرستی پیدا کنیم. افکار و احساساتتان را ثبت کنید و به قضاوت‌هایی که در مورد خودتان می‌کنید توجه کنید. اگر متوجه شدید که هنگام فکر کردن به خودتان شفقت کمتری دارید، برای جایگزین کردن آن افکار با فکرهای منصفانه‌تر، آگاهانه تلاش کنید. برای مثال، اگر تنهایی باعث می‌شود فکر کنید «من دوست داشتنی نیستم»، تلاش کنید این فکر را جایگزین کنید «من صفات مثبت بسیاری دارم که سزاوار دوست داشته شدن هستند». هرچه بیشتر این مهارت را تمرین کنید، آسانتر می‌شود.

 

با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید. مدل‌های متفاوتی از عشق وجود دارد و غالبا ما روابط کنونی‌مان را بدیهی می‌پنداریم و نادیده می‌گیریم و بر آن چیزی تمرکز می‌کنیم که در حال از دست دادنش هستیم.  با دوستان و خانواده‌تان ارتباط تلفنی و تصویری برقرار کنید؛ و در زمان مناسب و شرایط امن آنها را حضوری ببینید. روابط صمیمی شما مهم هستند و در طولانی‌مدت به احتمال بیشتری در کنارتان می‌مانند تا غریبه‌ای که در اینترنت پیدا کرده‌اید.

 

تمرکزتان را تغییر دهید. فکر کردن و صحبت کردن مداوم در مورد چیزی که بیشترین آسیب را به شما می‌رساند آسان است اما خیلی کمک‌کننده نیست. احساستان را احساس کنید، چه شما از آن مطلع باشید چه نباشید احساسات حضور دارند اما به طور وسواسگونه درگیر تنهایی‌تان نشوید که باعث می‌شود فاجعه بزرگ و بزرگتر شود. پس از اینکه به احساسات خود توجه لازم را نشان دادید، آگاهانه تصمیم بگیرید که از آن موضوع فاصله بگیرید. به پیاده روی بروید، خود را سرگرم کنید، یک غذای مفصل برای خود بپزید. هر کاری که باعث حواس‌پرتی مثبت می‌شود را انجام دهید تا حالت ذهنی‌تان تغییر کند.  

تنهایی می‌تواند سازنده باشد اگر به آن اجازه دهیم. از افکارتان آگاه باشید و با خودتان با ملایمت رفتار کنید. از این فرصت استفاده کنید تا به خودتان یادآوری کنید از چه چیزهایی لذت می‌برید؛ از خودتان بعنوان فرد مجردی که خودش تصمیم می‌گیرد چه چیزی بخورد، چه چیزی را تماشا کند و کجا برود. 

ممکن است در جلب رضایت شرکای عاطفی‌تان گیر کرده باشید و فراموش کرده باشید که می‌توانید به جایی بروید که واقعا برایتان لذت‌بخش است. ممکن است به تماشای یک سریال تلویزیونی علاقه‌ای نداشته باشید و دیگر مجبور نباشید قسمت دیگری از این سریال را به این دلیل که شریک صمیمی‌تان عاشقش بوده تماشا کنید.

جایی در سالهای آتی، زمانی که در رابطه عاطفی قرار می‌گیرید، ممکن است به عقب نگاه کنید و آرزو کنید که ای کاش از آن بازه زمانی تنهایی استفاده بیشتری می‌کردید. فکر می‌کنید در آینده آرزو می‌کنید که چه کاری را در زمان مجردی‌تان انجام داده بودید؟ آن را انجام دهید. از تنهایی در مقایسه با بودن با فردی که مناسب‌تان نیست کمتر بترسید. تا زمانی که فرد مناسب‌تان را پیدا کنید، به شناخت و دوست داشتن خودتان بپردازید.

 

 

بررسی گذشته بهترین راه برای آینده‌ای بهتر

بررسی گذشته بهترین راه برای آینده‌ای بهتر

 

تجارب روانشناس‌ها نشان می‌دهد برای اینکه زندگی را به خوبی پیش ببریم ما باید هم گذشته و هم وضعیت کنونی خود را بررسی کنیم، کلمه کلیدی در اینجا "بررسی" است به این معنی که در آن گیر نکرده و آن را به شکل وسواسی تجزیه و تحلیل نکنیم. گاه اطلاعاتی که در گذشته شماست کلیدی است که آینده شما را می‌گشاید.

به طور مثال اگر به عنوان یک بزرگسال از اعتماد به نفس پایین رنج می‌برید احتمالا از گذشته همراهتان بوده است، خصوصیات دیگری مانند وابستگی به دیگران برای تصمیم‌گیری،خشم مزمن و انعطاف‌پذیر نبودن نشان می‌دهد که شما مهارت‌های لازم برای آن را نیاموخته‌اید و ریشه در گذشته شما دارند.

 

ممکن است زمانی از دیگری شنیده باشید که مهم نیستید، افکار یا خواسته‌هایتان احمقانه هستند،‌اینکه باید عقب بنشینید و بگذارید دیگران به جای شما فکر کنند. شاید احساساتتان توسط اشخاصی که در زندگی شما مهم هستند یا بودند ‌بی‌اعتبار گشته است و باعث میشود زمانی که میخواهید ببینید چه فکر یا احساسی دارید گیج شوید

در اوایل زندگی شما ارزش زیادی برای پیام‌هایی که از پدر و مادر، مراقبان یا همسالانتان میگرفتید قائل بودید و به سرعت آن را جذب می‌کردید.

اگر درک نکنید که مشکل کجاست و ارتباط درستی بین دنیای هیجانی فعلی‌تان با گذشته برقرار نکنید، نمی‌توانید مشکل را حل کنید.

شاید می‌دانید که شاد نیستید یا زندگی به اندازه کافی برایتان راضی‌کننده نیست، احتمالا حتی بدانید که مسائلی جدی وجود دارد که نیاز به اصلاح دارند،‌به همین دلیل مهم است که بتوانید ریشه‌ها، علل و نقاط آغازین این مشکلات را بفهمید.

حال چه مقدار از تمرکز شما باید روی گذشته باشد؟

زمانی که بر روی گذشته صرف می‌کنید باید بر این موضوع معطوف باشد که چرا و چگونه پیام‌هایی از سمت اطرافیان دریافت کرده‌اید و اینکه این پیام‌ها چگونه در حال حاضر مانعی برای جریان زندگی شما ایجاد می‌کنند.

برای اولین بار چه زمانی این پیام را دریافت کردید که به اندازه دیگران خوب نیستید؟ این ایده را از کجا گرفتید که دنیا یک مکان ترسناک است که شما نمیتوانید از پس آن برآیید؟ از چه زمانی اجازه دادید دیگران به جای شما فکر کنند؟ چرا همیشه در رابطه‌های سمی قرار می‌گیرید؟ اینها سوالاتی هستند باید در آنها کاوش کنید.

اگر به آن فکر کنید بیشتر پیام‌های منفی ریشه در ترس فرستنده آن پیام دارد نه در توانایی‌های شما،‌  حتی مراقبانی با نیات خوب ممکن است اطلاعات نادرستی به شما بدهند در حالی که فکر میکنند شما را از ناامیدی یا خطر حفظ میکنند، درک کردن انگیزه‌ پشت این پیام‌ها در بی‌اثر کردن آن نقش مهمی دارد.

وقتی بفهمید هیچ افسانه پری دندانی (موجود خیالی که دندان افتاده ی کودک را از زیر بالش او برمی دارد و جای آن سکه می گذارد) وجود ندارد، دیگر آن را باور نخواهید کرد و با باورهایی تغییر داده شده ادامه خواهید داد، این همان اتفاقی است که با اطلاعات نادرستی که در مورد خود در ذهن دارید میفتد، چرا بیش از این زمان محدودتان در زندگی را به احساساتی مانند عدم کفایت و تردید بگذرانید در حالی که هیچ مبنایی جز ترس،کمبود دانش،خشونت یا غفلت ندارند؟

برای آینده

حالا که به آن پیام‌ها و موانع فعلی‌تان فکر میکنید:

 به موفقیت نمیرسید چون اطمینان دارید که شکست خواهید خورد؟ به موفقیت نمیرسید چون میترسید مورد تمسخر واقع شوید؟ در یک رابطه ناسالم هستید چون فکر میکنید که رابطه بهتری برایتان وجود ندارد؟ وقتی تمرکزتان باید روی خود باشد شخص دیگری را به خاطر مشکل خود مقصر میدانید؟ خودتان را برای کاری مقصر میدانید که تقصیر شما نیست؟ سعی دارید چیزی را کنترل کنید که به خاطر اضطراب قادر به کنترل آن نیستید؟

لیستی از تمام مواردی که دوست دارید در زندگی خود تغییر دهید تهیه کنید و آنچه مانع شما میشود را شناسایی کنید،‌اینها مسائلی است که قرار است با یک بینش جدید در زندگی روی آنها کار کنید

خنثی کردن پیامهای ناکارآمدی که در زندگی شما وجود دارد فرصت‌های زیادی را در آینده در اختیارتان میگذارد، شما این بینش نو را برای دوباره معنی کردن به کار خواهید برد بدون اینکه اجازه دهید باورهای محدودکننده مانند همیشه مانعی برای شما ایجاد کند

ممکن است در طول مسیر اشتباهاتی داشته باشید،‌ایرادی ندارد، ممکن است چیزها یا افرادی را انتخاب کنید که نارضایتی به همراه داشته باشند،‌ فراموش نکنید که این یک روند است اما روندی است که مختص خود شماست!

شما گذشته را می‌کاوید چون قرار است داده‌های نادرست را بشناسید و آن را با نگاهی دیگر از نو تجدید کنید، هدف دیگر این است بدون اینکه احساس شرم داشته باشید، مهارت‌های هیجانی را که تا به اکنون نیاموخته‌اید به رسمیت بشناسید، اگر مطمئن نیستید که چگونه میتوان با خشم‌تان کنار بیایید، تصمیماتی را بگیرید یا روابطتان را بهبود بخشید، ‌به این معنا نیست که مشکلی در شما وجود دارد،‌ این فقط به این معناست که شما آن را به درستی نیاموخته‌اید و البته اکنون زمانی برای فراگرفتن دوباره آنها و به کار گرفتن آن در زندگی است

احساس اندوه در روزهای سخت افسردگی نیست!

احساس اندوه در روزهای سخت افسردگی نیست!

اگر در چنین موقعیتی غمگین نباشیم،‌مشکلی وجود دارد!

 

زمان سختی برای همه ما است. ویروس کرونا جهان را در بر گرفته است و تعداد بی‌سابقه‌ای از آن هرروزه آسیب می‌بینند. از طرفی با این واقعیت روبرو هستیم که شاید به این زودی این ویروس تمامی نداشته باشد. در دوران همه‌گیری این ویروس با همه مشکلاتی که به همراه دارد خیلی از ما ممکن است احساس اندوه و غم بکنیم،‌ اما آیا ما غمگین هستیم یا افسرده و آیا این احساس غیرمعمولی است؟

 

ویروس کرونا فقدان‌هایی را برای ما به همراه داشته است، ما فقدان احساس امنیت را تجربه کردیم، فقدان کنترل روی زندگی‌هایمان، فقدان احساس از دست دادن اعتماد به جهان به عنوان یک مکان امن، اینها فقدان هایی هستند که شاید خیلی برایمان روشن نباشد. اما فقدان‌های هستند که کاملا واضح‌اند، فقدان از دست دادن عزیزانمان یا شغل‌هایمان یا تجربه ورشکستگی و تجاربی شبیه این.

 جای تعجبی نیست که مردم احساس خستگی و درماندگی می‌کنند چیزی شبیه ‌یک نوع احساس سنگینی و این کاملا طبیعی است که چنین احساسی داشته باشید،.شما نمیتوانید با عزیزانتان زمان سپری کنید، نمیتوانید برنامه روزمره خود را داشته باشید و نمیتوانید جشن فارغ‌التحصیلی بگیرید،‌ هرچه مدت شیوع طولانی‌تر می‌شود و شما خط پایانی بر آن نبینید این احساس بیشتر می‌شود. این احساس نباید به طور اشتباه تشخیص افسردگی دریافت کند، ‌این یک واکنش طبیعی به موقعیتی آسیب‌زا است.

برچسب‌هایی مانند افسردگی نشان‌دهنده یک اختلال روانی است و برای بسیاری از افراد یک بار اضافی تحمیل می‌کند. درمان غم و اندوه ارتباط انسانی است و نه سعی در کنترل آن و تقلا برای ندیدن آن .برعکس، هرچه بیشتر به افراد اجازه دهید غم و اندوه را حس کنند زودتر راهی پیدا میکنند که زندگی را بدون آنچه که از دست دادند ادامه دهند.

 

حال چگونه میتوانیم  بهتر با دنیای این روزهایمان کنار بیاییم؟

 

راهی برای ارتباط پیدا کنید:

بیشتر متخصصان توصیه می‌کنند راهی برای ارتباط بیشتر پیدا کنیم، ممکن است نتوانیم مانند گذشته دستهای یکدیگر را در دست بگیریم و یا دوستانمان را در آغوش بکشیم و زمان بیشتری را با آنها سپری کنیم، با این حال می‌توان احساسات خوب و معناداری را با ارتباطات آنلاین نیز تجربه کرد

 

معنایی از کنترل بر روی زندگی تان بیابید

با اینکه احساس کنترل بر روی زندگی مدتی است کمرنگ شده است، متخصصان معتقد هستند ما باید راهی دیگر برای احساس کنترل پیدا کنیم، ما میتوانیم هر روز چیزی را در زندگی خود یافته و کنترل آن را در دست خود بگیریم، برخی افراد به موسیقی گوش میدهند، مدیتیشن یا یوگا انجام میدهند، بقیه میدوند و دستور العمل تهیه غذایی را یاد میگیرند، این یک نیاز انسانی است که چیزی در زندگی داشته باشید که نقظه آغاز، میان و پایان داشته باشد، بنابراین داشتن هدفی شخصی و دنبال کردن آن و داشتن کنترل بر روی آن میتواند یک راهکار مقابله ای خوب باشد.

شکاف و از هم گسیختگی / ترمیم و بازسازی

شکاف و از هم گسیختگی / ترمیم و بازسازی

بسیاری از تنش های موجود در روابط را میتوان از دید مفهومی که در روان درمانی مورد استفاده قرار میگیرد توضیح داد : ایده شکاف و از هم گسیختگی  / ترمیم و بازسازی

از دید درمانگران هر رابطه‌ای در معرض لحظاتی از  ناکامی و یا به عبارتی "از هم گسیختگی و شکاف" است یعنی وقتی اعتمادمان را به کسی که به او عشق میورزیم و از نظر ما مهربان است و میتواند نیازهای ما را درک کند از دست میدهیم

این گسست‌ها اغلب خفیف هستند و از دید افراد دیگر ممکن است حتی به چشم نیایند: فرد نمیتواند به گرمی به احوالپرسی دیگری پاسخ دهد، یکی از زوجین سعی دارد ایده‌ای را به همسرش توضیح دهد و او شانه‌هایش را بالا انداخته و با بی‌میلی میگوید که نمیداند همسرش از چه چیزی حرف میزند، در جمع دوستان، فرد پاسخ شریک زندگی‌اش را به سردی میدهد. گسستگی میتواند جدی‌تر هم باشد: فرد پارتنرش را احمق مینامد و در را میکوبد، تولدش را فراموش میکند و یا یک رابطه خارج از ازدواج را شروع میکند.

این از هم گسستگی‌ها در یک رابطه به خودی خود اطلاعاتی در مورد چشم‌اندازهای ادامه آن رابطه نمیدهند، ممکن است گسست‌های مداوم و نسبتا شدیدی به وجود بیاید و لزوماً رابطه تمام نشود و یا ممکن است در یک رابطه لحظه‌ای پرتنش بر سر یک اختلاف جزئی رخ دهد و همه چیز به سمت اتمام آن رابطه پیش برود.

آنچه تفاوت را تعیین میکند چیزی است که درمانگران مشتاقند آن را به ما بیاموزند: ظرفیت آنچه که آن را "ترمیم" مینامیم. ترمیم اشاره به تلاش دو شخص برای جلب اعتماد یکدیگر و جای گرفتن دوباره در ذهن دیگری به عنوان فردی شایسته و دلسوز و کسی که میتواند به اندازه کافی نیازهای آنها را درک کند،‌است.همانطور که روان‌درمانی اشاره دارد، ترمیم فقط یک ظرفیت بین ظرفیت‌های دیگر نیست بلکه تعیین‌کننده اصلی بلوغ هیجانی هر فرد است و این همان چیزی است که ما را به عنوان بزرگسالانی واقعی تعریف میکند.

ترمیم خوب به حداقل چهار مهارت نیاز دارد:

1.توانایی عذرخواهی

عذرخواهی ممکن است آنطوری که به نظر میرسد ساده نباشد چون فقط چند کلمه نیست که گفته میشود بلکه هزینه واقعی آن عشق به خود است، اگر کسی را خود را غیرقابل تحمل میداند اعتراف به اینکه کار احمقانه‌ای کرده، ‌از نظر عاطفی نامتعادل است،‌کنترل‌گر و تندخو است،‌ انتظاری بیش‌ از اندازه است. ممکن است بر موضع خود پافشاری کنیم و از گفتن متاسفم سرباز بزنیم نه به این خاطر که بیش از حد از خودمان رضایت داریم بلکه دقیقاً به این دلیل که احساس دردناک ناشایستگی‌ در ما برایمان بسیار نمایان میشود.

2.توانایی بخشش

پذیرش عذرخواهی به اندازه عذرخواهی کردن میتواند مشکل باشد. برای انجام آن ما باید تا قسمتی همدلانه با این موضوع برخورد کنیم و درک کنیم که چرا افراد خوب(که شامل ما نیز میشود) میتوانند کارهای بدی انجام دهند نه به این خاطر که شرور هستند بلکه به این خاطر که آنها به دلایل مختلف میتوانند خسته، غمگین، نگران یا ضعیف باشند. وقتی چنین بخششی به نظرمان غیرممکن بیاید، درمانگران صحبت از یک دفاع ذهنی که به "دوپاره سازی" معروف است به میان می‌آورند. اینکه برخی از افراد را به طور کامل خوب و برخی به همان سادگی وحشتناک هستند. ما با تقسیم بشریت به خوب و بد، به ظاهر خود را از خطر احساس ناامیدی و یا احساسات دوسوگرایانه بالغانه محافظت میکنیم. فردی که به نظرمان پاک و کامل بود و میتوانستیم او را با تمام وجود دوست داشته باشیم،به طور کاملا ناگهانی وحشتناک در نظرمان جلوه میکنند و ما هرگز نمیتوانیم آنها را ببخشیم.

ما به گسست‌ ادامه میدهیم چون داستان تکرار‌ ‌شونده‌ای را برایمان تایید میکند که اگرچه بسیار غم‌انگیز است،با این‌حال در نظرمان امن به نظر میرسد: اینکه تعهدات عاطفی همیشه خطرناک هستند، به دیگران نمیتوان اعتماد کرد و امید توهمی بیش نیست و در نهایت همه ما اساساً تنها هستیم.

  1. توانایی آموزش دادن

پشت هر شکاف و گسستگی،‌ تلاش ناموفق یک شخص برای آموختن چیزی به دیگری وجود دارد. موضوعی که میخواستند بیان کنند، با این حال از کوره در رفتند و یا بدخلق شدند: ‌چیزی در مورد نحوه رفتار با والدین یا کاری که باید در مورد رابطه کرد،‌ اینکه چطور باید از فرزندمان مراقبت کرد یا چطور مسائل مالی را مدیریت کرد،‌ و با این وجود، این تلاش به یکباره شکست میخورد و همه چیز در مورد هنر خوب آموزش دادن فراموش میشود،‌ هنری که تا حد زیادی به توانایی شخص مقابل برای درک آنچه از آنها میخواهیم بستگی دارد.معلمان خوب همیشه به دنبال نتایج معجزه‌آسا نیستند،‌آنها میدانند که ذهن انسان در برابر ایده‌های نو مقاومت میکند.آنها برای حفظ آرامش در برابر ناکامی‌های اجتناب‌ناپذیر روابط، انتظار مشکلاتی از این قبیل را در ارتباطات بین‌فردی دارند. آنها فریاد نمیزنند چون عقیده ندارند که ذهن‌ها کاملا باید همسان باشد.وقتی سعی دارند مطلبی را تفهیم کنند فشار زیادی وارد نمیکنند. آنها به شنونده خود زمان میدهند و به عنوان یک احتمال این را در نظر میگیرند که ممکن است در نهایت مجبور باشند به دو واقعیت ذهنی احترام بگذارند و در پایان این را میپذیرند که همیشه ممکن است سوءتفاهم‌هایی با اشخاصی که بسیار دوست دارند به وجود بیاید.

4.توانایی آموختن

احساس آزرده شدن از صحبت‌های کسی بسیار راحت‌تر از آن است که باور داشته باشیم آنها ممکن است در پس این صحبت موضوع مهمی برای گفتن به ما داشته باشند. ما معمولا ترجیح میدهیم به جای اینکه تمرکز بر محتوای آنچه که شخص میخواهد به ما انتقال دهد، به نحوه انتقال او توجه کنیم.آسان نیست که تصور کنیم ما در خیلی از زمینه‌ها نیازمند آموزش و مانند یک یادگیرنده مبتدی هستیم. کسی که ترمیم‌کننده خوبی است اساساً یک یادگیرنده خوب است.این‌گونه افراد نسبت به دریافت اطلاعات و دیدگاه‌های جدید اشتیاق دارند و جای تعجبی برای آنان ندارد که کسی انتقادی از آنها مطرح کند بلکه حتی این نشانه‌ای است که فردی به اندازه کافی روی رابطه‌شان سرمایه‌گذاری کرده تا متوجه اشکالاتی در زمینه‌‌هایی شود و در سایه امنیت رابطه‌شان چیزی را به آنها ارائه میدهد که هیچ کس دیگری زحمت آن را به خود نمیدهد: یک بازخورد

در سنت کینتسوگی ژاپن قطعات شکسته کوزه و گلدان‌ها با ماده‌ای طلا‌ مانند به هم چسبانده و ترمیم میشود و این به عنوان راهی برای تاکید بر اهمیت انسانی هنر ترمیم در نظر گرفته میشود،‌ کینتسوگی راهی برای ترمیم است که گسست‌ها و شکاف‌ها را به عنوان بخشی از زندگی تقدیس میکند و نه پایانی بر داستان آن.

 

ما نیز باید کاری مشابه برای رابطه‌های خود انجام دهیم.داشتن رابطه‌‌ای بدون لحظه‌های گسست بی‌شک خوب است،‌ اما یک دستاورد عالی‌تر این است که بدانیم چگونه با رشته‌های گرانبهای طلای عاطفی، گسست‌های موجود در رابطه‌مان را وصله و ترمیم کنیم: رشته‌هایی مانند پذیرش خود، صبر، فروتنی، شجاعت و مقدار زیادی مهربانی

Image

با ما تماس بگیرید

ساعات کاری

شنبه تا پنج شنبه از ساعت ۹ الی ۲۱