هدف نهایی دلبستگی حفظ احساس ایمنی نوزاد است. وقتی نوزاد درمانده میشود، هم مادر و هم نوزاد برای کسب دوباره احساس ایمنی، کارهایی انجام میدهند (بالبی، 1969). برای مثال، نوزاد ناراحتی از این موضوع را با مضطرب شدن، گریه کردن و نزدیک شدن به مادر نشان میدهد. مادر به سمت کودک رفته، او را با صدایش آرام و از جایش بلند میکند. کودک به غر زدن ادامه میدهد و سپس به بدن مادر میچسبد، گریه کردن را متوقف نموده و به زودی شروع به تنفسی آرام و منظم میکند که این نشان دهنده کاهش برانگیختگی و کسب مجدد ایمنی است. به اصطلاح بالبی، نشانه تنیدگی نوزاد که از نظر کنشوری نوعی رفتار جستجوی دلبستگی به شمار میرود، نظام دلبستگی مادر را فعال میکند و مادر را برای آرام نمودن نوزاد بر میانگیزاند.
همه انسانها، چه کودکان و چه بزرگسالان، دارای نقاط هم مثبت و هم منفی هستند، اما عادت داریم دائماً نقاط منفی کودکمان را ببینیم یا به نظرمان نسبت به ویژگیهای مثبت، منفیها بیشتر است. چرا که کودکمان را با تصویر کودک ایده آل و کامل ذهنمان (یک کودک باهوش، مودب، حرف گوش کن، خوشحال، مستقل، با اعتماد به نفس و اجتماعی) مقایسه میکنیم و در نهایت تلاش برای رسیدن به این تصویر گاهی باعث میشود که نقاط مثبتی که کودکمان در حال حاضر دارد را نادیده بگیریم و والدین زمانی که اشتباه یا رفتار منفی از کودکشان میبینند، تصویر کودک ایده آلشان را از دست رفته میپندارند و تصویری کاملاً منفی از کودک را جایگزین آن تصویر ایده آل میکنند.
هنگامی که تمام رفتارهای کودک را با هم در نظر میگیریم و نه فقط رفتارهای منفی و مشکل ساز او را، این کار به کودک احساس ایمنی و ارزشمندی میدهد. کودک در کنار ما احساس آرامش بیشتری خواهد کرد و شناخت بهتری از خودش پیدا خواهد کرد. این شناخت خود باعث میشود رفتارهای اکتشافی و مستقل کودک را تقویت شود. در صورتیکه اگر ما تنها رفتارهای مشکل ساز کودک مثل پرخاشگری، وابستگی و... را مورد توجه قرار دهیم، عملاً به کودک نشان میدهیم که او هیچ ویژگی مثبتی ندارد. در چنین شرایطی کودک چگونه میتواند احساس ارزشمندی و مفید بودن داشته باشد. چگونه می تواند به خود اطمینان داشته باشد که به تنهایی میتواند با برخی از مشکلات روبرو شود.