مانند همه هیجانات، اضطراب هم طبیعی است و همه ما آن را به طور معمول تجربه میکنیم. با این حال، اضطراب در شکل ناسالم آن میتوان به شکل مشکلی ناتوانکننده دربیاید و کارکرد ما را در زندگی مختل کند. به ویژه زمانی که این اضطراب دیگر متناسب با موقعیت نیست. اگر در هنگام مصاحبه شغلی، یک آزمون تحصیلی و موقعیتهایی شبیه به این مضطرب میشوید این اضطراب غیرطبیعی نیست با این حال اگر احساس میکنید نشانههای اضطراب بیهیچ دلیل مشخصی به سراغتان میآیند و یا انجام کارهای روزانه شما را مضطرب میکند ، شاید وقتش رسیده که با یک متخصص سلامت روان در این باره مشورت کنید. برای اینکه بدانید آیا نشانههای اضطراب شما غیرقابل کنترل است ابتدا باید نشانههای آن را بشناسید.
1.نشانههای جسمانی
علائم بدنی اضطراب شامل ناراحتی معده، تعریق زیاد، سردرد، تپش قلب و مشکل در تنفس و غیره است. اگر هربار که به مهمانی میروید دلدرد میگیرید، اگر هر زمانی که خانه را ترک میکنید حتی اگر زمستان هم باشد باز هم تعریق زیاد میکنید، اگر هر زمانی که با یک غریبه با تلفن صحبت میکنید تپش قلب میگیرید ممکن است اضطراب را به شکل ناسالم آن تجربه میکنید.
- نشانههای شناختی
مشکلات حافظه، تمرکز و بیخوابی از علائم اضطراب هستند. اگر نمیتوانید به دلیل اینکه ذهنتان درگیر افکار زیادی است به راحتی به خواب بروید و یا در طول خواب چندین بار بیدار میشوید، میتواند نشانهای از اضطراب فراتر از تحمل باشد. همچنین اگر نمیتوانید روی فیلم، کتاب و یا کارتان تمرکز کنید این نیز میتواند به خاطر مشکل مشابهی باشد. اگر اضطراب زیادی در مورد مسألهای داشته باشید حتی اگر آن مسأله پیشپاافتاده و یا غیرمنطقی باشد، کارکرد طبیعی شما دچار اختلال میشود.
- اهمالکاری و اجتناب
به تعویقانداختن کاری که اضطراب زیادی را در شما بر میانگیزد، مثل تعلل در پاسخ دادن به یک ایمیل مهم تا زمانی که کاملاً آماده آن نباشید و یا اجتناب از انجام آن کارها، میتواند نشانهای از اضطراب زیاد باشد. همه ما گاهی اوقات انجام کارهای ناخوشایند را به تعویق میاندازیم اما زمانی که میبینید زمان بیشتری را صرف اجتناب از کارها و نه انجام آنها میکنید شاید وقت آن رسیده که به دنبال کمک باشید.
4.نشخوار فکری و نگرانی مداوم
اگر نگرانیتان کارکرد روزمره شما را تحتتأثیر قرار میدهد و یا به اندازهای زیاد فکر میکنید که نمیتوانید روی کارهای مهم و تمرکز کرده و یا شبها بخوابید، شاید دچار مشکل اضطراب باشید. ذهن شما سرعت میگیرد و به قدری در افکار استرسزا غرق میشوید که راه خروج از آن را گم میکنید. اگر یک تشخیص پزشکی در مورد سلامتیتان شما را نگران کرده این کاملاً طبیعی است با این حال اگر هربار که عطسه میکنید نگران مشکلی جدی میشوید به نظر میرسد اضطراب در حالت غیرطبیعی آن قرار دارد.
- احساس خشم، آشفتگی و بیقراری
اگر به تازگی عصبی شدهاید، زود دلخور میشوید و به سادگی عصبانی میشوید ممکن است مضطرب باشید. اضطراب میتواند خود را در لباس خشم پنهان کند. خشم میتواند راهی باشد که خود را از افکار استرسزا محافظت کنید. با کینه و عصبانیت نسبت به فردی دیگر، شما اضطراب خود را به گردن موضوعات خارج از درونتان میاندازید. اگر احساس میکنید که عصبی شدهاید، و احساس آشفتگی میکنید، به راحتی عصبانی میشوید و با دیگران به سادگی درگیر میشوید ممکن است اضطراب را در شکل ناسالم آن تجربه میکنید.
6.حملات وحشت (panic attack)
وحشتزدگی یا حملات وحشت اغلب با حمله قلبی اشتباه گرفته میشود. انقباض در قفسه سینه، تعریق و لرزش، تنگی نفس و ناراحتی معده میتواند به راحتی با حمله قلبی اشتباه گرفته شود. مهم است که نشانههای حمله قلبی را کاملا بدانید تا آن را با حمله وحشت اشتباه نگیرید و یا برعکس. حملات پنیک مکرر را میتوان نشانهای از اختلال وحشتزدگی در نظر گرفت و باید به متخصص سلامت روان مراجعه کرد.
برای تمایز بین اضطراب سالم و ناسالم، از خود بپرسید: آیا این حالت قابل کنترل است؟
اگر این اضطراب شما را از خوابیدن، کار کردن، تعاملات اجتماعی یا کارهای دیگر باز میدارد و برای مدت شش ماه یا بیشتر نیمی از طول هفته را درگیر اضطراب هستید، شاید وقت آن رسیده که به یک رواندرمانگر مراجعه کنید
اختلالات اضطرابی شایعترین اختلالات روانی هستند، ولی این مسئله که به چه میزان نوجوانان، به ویژه کودکان خردسال را تحت تاثیر قرار میدهد، هنوز روشن نیست. یکی از دلایل این مسئله این است که این اختلالات در کودکان و نوجوانان در بازه زمانی کوتاه مدتی مورد مطالعه قرار گرفتهاند. دلیل دیگر آن است که کودکان خردسال غالبا اضطرابشان را تشخیص نمیدهند. یعنی ممکن است نه از طریق کلمات و گفتار بلکه از طریق رفتارهایی مانند چسبیدن، گریه کردن، یا بیحرکت شدن و نشانگانی جسمانی چون دل درد، سردرد، خستگی، بیاشتهایی، یا بیخوابی اضطرابشان را نشان دهند.
معیارهای تشخیصی جدید بر این مسئله تاکید کردهاند که نشانگان بایستی باعث پریشانی و ناتوانی گردند؛ درحالی که مطالعات قدیمیتر که این ملاک را از قلم انداختهاند، ممکن است شیوع این اختلال را بیش از حد نشان دهند.
دوست دارم رازی را با شما به اشتراک بگذارم : من از اضطراب اجتماعی رنج میبرم.
هیچوقت آن را تایپ نکردهام چه برسد به اینکه بخواهم آن را بلند به زبان بیاورم. شاید کسانی که مرا بشناسند تعجب کنند. من رفتاری دوستانه و گرم و صمیمی دارم. اما آنچه که در درونم میگذرد داستانی متفاوت است.
در دوران کودکی و نوجوانی من کمتر از اصطلاحاتی مانند "اضطراب" و "اضطراب اجتماعی" استفاده میشد. در عوض از من به عنوان کودکی خجالتی یاد میشد و من از این عبارت نفرت داشتم. مادرم سعی داشت دلیل رفتار آرامم را برای دیگران توضیح دهد و من از این کار به شدت بدم میآمد. او صدایش را با لحنی عذرخواهیگونه پایین میآورد و میگفت: "خیلی خجالتیه".
آنها به من نگاهی حاکی از کنجکاوی و کمی ترحم میکردند، سپس به سرعت فراموش میکردند که من حتی آنجا حضور دارم. مطمئن نیستم که کدام بیشتر قلبم را جریحهدار میکرد: نگاهشان یا نادیدهگرفتنشان
من با این احساس بزرگ شدم که گویی نامرئی هستم. شاید توضیحش برای کسی که تا بحال اضطراب یا احساس ناامنی شدید را تجربه نکرده، سخت باشد. برای اینکه این احساس دردناک نامرئی بودن یا نامرئی شدن را کمتر کنم، راهبردهایی را برای سازگاری در خود ایجاد کردم.
در کودکی افراد را طبقهبندی میکردم: امن و ناامن. به دنبال افرادی بودم که کمی احساس امن بودن به من ببخشند. شاید آنها را از روی چهره یا تجربیات گذشته قضاوت کردم: افرادی که شبیه مادربزرگ یا معلم مورد علاقهام بودند برایم آشنا و ایمن بودند.
اولین روزم را در مدرسه راهنمایی به یاد میآورم. در راهرویی طولانی گم شده بودم. هنوز هم احساس انقباض در گلویم را به یاد میآورم. حالت تهوع در معدهام میپیچید و ترسم را در جستجو برای یافتن شخصی "امن" برای کمک گرفتن. بلاخره پیدایش کردم. نامش را به خاطر نمیآورم اما چهرهاش و اینکه چطور به من کمک کرد تا کلاسم را پیدا کنم را به یاد دارم. حدس میزنم که مهارت ویژهای حتی در آن زمان برای تشخیص امن بودن افراد دارم.
این یکی از مهارتهایی است که اکنون هم سعی میکنم به مراجعان کمک کنم تا آن را در خود ایجاد کنند: اعتماد به درون خود
به مراجعین میآموزم روی تنفس خود تمرکز کنند، روی به درون بردن نفس خود و بیرون دادن آن. این کمک میکند ذهن آرام شود و جسمتان به معنای واقعی در کنارتان حضور یابد.
اگر در آن راهرو وحشتزده میشدم و برای کمک گرفتن به مادرم پیام میدادم نمیتوانستم به درونم اعتماد کنم و مرحلهای مهم برای پیشرفتم را از دست میدادم.
در لحظه اینجا و اکنون بودن با افکار و احساسات مهارت خوبی برای همه افراد به ویژه افرادی با اضطراب اجتماعی است.
اضطراب اجتماعی چیست؟
آیا از اینکه دیگران شما را قضاوت کنند ترس زیادی دارید؟
آیا در موقعیتهای اجتماعی معذب و نگران هستید؟
آیا از ملاقات با افراد جدید اجتناب میکنید؟
آیا بعد از وقت گذراندن با دیگران بیش از حد به آنچه به آنها گفتید فکر میکنید؟
اضطراب اجتماعی، ترس و اضطراب شدیدی را به وجود میآورد که منجر به اجتناب از مدرسه، کار و سایر فعالیتها میشود. البته نگران شدن در موقعیتهای جدید یا اجتماعی رایج است اما کسانی که از اختلال اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی رنج میبرند، اضطراب شدید و گوشبهزنگی مفرطی را تجربه میکنند، ترس مزمن و شدیدی از دیده شدن و قضاوت شدن در موقعیتهای اجتماعی روزمره دارند.
در پستهای بعدی به راهکارهایی برای بهبود بخشیدن به این اضطراب خواهیم پرداخت.
نویسنده: دکتر نانسی کیسلین
در قسمت اول به تجربه اضطراب اجتماعی و شناخت آن پرداختیم.
همه ما به نوعی ترس از قضاوت و اضطراب از موقعیتهای جدید را تجربه میکنیم، با این حال میزان آن در اختلال اضطراب اجتماعی فراتر از حد معمول است.
افرادی که دارای اضطراب اجتماعی شدیدی هستند دوستان کمتری دارند و این اضطراب بر تحصیل و کار آنها اثری به شدت منفی گذاشته است و ممکن است حتی باعث شود کار و تحصیل را رها کنند. اضطراب اجتماعی در شکل خفیف آن بیشتر معمول است و منجر به از دست دادن فرصتهایی برای پیشرفت، تنهایی و سرخوردگی میشود.
کارهای زیادی است که میتوان برای مواجهه با اینگونه اضطراب انجام داد:
- اضطرابی پاسخی طبیعی است.
در برابر خطری که درک میشود، اضطراب پاسخی طبیعی است. بدن و ذهن با تولید آدرنالین آماده جنگ و گریز میشوند. نگرانی در مورد آنچه دیگران در مورد شما فکر میکنند نیز طبیعی است. ما به دیگران برای بقا نیازمندیم. چیزی که این اضطراب را غیرقابل تحمل میکند، خلق ذاتی و نحوه پرورش یافتن ما در خانواده است. ژنهای خاصی میتوانند زنگخطر بیش از حد حساسی را برایمان ایجاد کنند. اگر مراقبینتان نسبت به شما انتقادگر بودند و شما تجربه تحقیر یا سرزنش در اوایل زندگی داشتید این موضوع میتواند زمینهساز اضطراب اجتماعی باشد.
2.اضطراب واقعیت شما نیست
هرکسی با خود گفتگوی درونی دارد. جریان مداوم این افکار بر خلق و خو و انرژی شما تأثیرگذار است. اضطراب اجتماعی از افکاری تغذیه میکند که خطر را بزرگنمایی میکنند، پیامدهای ناخوشایندی را پیشبینی میکنند و قضاوتهای منفی را به دیگران نسبت میدهند. افکاری مانند "جلسه مثل یه فاجعه میشه" یا "همه میفهمند که من اضطراب دارم" مانند دانههایی است که از آنها تجربه ناخوشایند، تپش قلب، اجتناب و... رشد خواهد کرد. افکاری به مانند بیشتر عادتگونه است و مانند اکثر عادتها میتوان آن را تغییر داد.
- احساساتتان را دوباره نامگذاری کنید
نشانههای هیجان و اضطراب تقریباً یکی هستند. اگر هیجانزده شدهاید و فکر کنید که "دارم مضطرب میشم"، احساس بدی را در خود به وجود میآورید، با این حال اگر با خود بگویید که " دارم هیجانزده میشم"، آمادگی و توانایی بیشتری را در خود ایجاد خواهید کرد.
- اضطراب را با تنفس آگاهانه بیرون دهید.
یکی از بدترین چیزها در مورد اضطراب این است که فکر میکنید اگر شروع شود به شکل غیرقابلکنترلی درآمده و نمیتوانید آن را مهار کنید. تنفس آگاهانه، عمیق و آهسته شکمی در بیشتر موارد اضطراب را کمتر میکند. برای تمرین آن، در حالت درازکشیده، دستان خود را روی شکم قرار داده و با تنفسی عمیق از طریق بینی تا شماره 4 بشمارید و بعد اجازه دهید شکم شما هنگام بیرون دادن نفس بالا بیاید و سینهتان ثابت بماند. تنفس خود را تا 8 نفس در دقیقه آهسته کنید.
- گاهی برای تجارب ناخوشایند حاضر باشید
انجام برخی چیزها ارزش آن را دارد که به خاطرش اضطراب را تا حدی تجربه کنید. گاهی شگفتزده خواهید شد که با وجود اضطراب، همچنان توانایی انجام کارهای زیادی را دارید. ممکن است گاهی افراد متوجه اضطراب شما شده و یا حتی متوجه نشوند. با این حال مهم است که اگر پیش بروید و کاری که برایش ارزش قائل هستید را انجام دهید احساس خوبی خواهید داشت.
- عدم قطعیت را تحمل کنید
این یکی از کارهای سخت است. اکثر افراد دوست دارند همه چیز واضح و شفاف باشد. متأسفانه زندگی خیلی در این مورد همکاری نمیکند. در نهایت باید با این حقیقت گزنده که نمیتوان همهچیز را کنترل کرد مواجه شوید. اینکه همه افراد ممکن است با همه کارهای شما موافق نباشند. گاهی لازم است با جریان زندگی پیش بروید و هنر پذیرش را بیاموزید.
آیا دائماً نگران سلامتی خود هستید، آیا با کوچکترین احساس یا علامت بدنی به سراغ پزشک متخصص میروید و مطمئن هستید که مسأله جدی در کار است؟ با اینکه پزشکان به شما اطمینان میدهند که همه چیز خوب است، باز هم نگرانید که مبادا چیزی ناشناخته و تشخیصدادهنشده همچنان در بدن شما رشد میکند؟ آیا زمان زیادی را صرف جستجو در مورد مسائل پزشکی میکنید؟ اگر چنین باشد، احتمالاً با اضطراب مربوط به سلامتی سروکار دارید، اضطرابی که میتواند باعث آشفتگی و پریشانی و چرخه بیپایان نگرانی شود.
اگرچه ایده بدی نیست که هرچند وقت یکبار به پزشک مراجعه کنید یا آزمایشهای مربوط به غربالگری را انجام دهید، با این حال مراجعه بیشازحد و آزمایشهای متوالی نمیتواند چیزی از نگرانی شما کم کند.
برای فرونشاندن این اضطراب چه باید کرد؟
1.جستجوی علائم را در گوگل متوقف کنید!
ما نشانههای مختلف را در اینترنت جستجو میکنیم تا اطمینان بیابیم، غافل از اینکه این نوع اطمینانجویی تنها اضطراب ما را افزایش داده و نگرانیمان را بیشتر میکند
2.از تعبیر هر نشانه جدید به عنوان یک علامت هشداردهنده بپرهیزید
بدن ما گاه چیزهای متفاوتی را نمایان میکند، هرچند وقتیکبار ممکن است با درد و احساس جدیدی روبرو شویم، بیشتر اوقات میآیند و بیصدا میروند ، افرادی که این اضطراب را تجربه نمیکنند این نشانهها را در خود دارند با این حال به طور وسواسگونهای بر آنها متمرکز نمیشوند. دست کشیدن از آن سخت است اما در طول زمان پی خواهید برد که متوقفکردن این کارها و کارهای مشابه آن میتواند شما را از زندانی که اضطراب سلامتی ایجاد کرده برهاند.
- هرچند وقت یکبار با پزشک خود مشورت کنید
معاینات و غربالگریهای سالانه و معمول را انجام دهید و توصیههای پزشک را دنبال کنید. نکته کلیدی اینجاست که آنچه را پزشک به شما توصیه میکند دنبال کنید و نه چیزی که اضطراب سلامت به شما دیکته میکند.
- با یک رواندرمانگر صحبت کنید
یک درمانگر میتواند به شما کمک کند تا اضطراب سلامتی خود را بهتر درک کنید، ریشههای آن را بشناسید و راهبردهای مقابلهای سالمتری برگزینید.
- بدانید که اضطراب سلامتی تا حدی طبیعی است
همه ما به عنوان یک انسان در مورد سلامتی و مسائل مربوط به آن نگرانی داریم و نظام شناسایی تهدید ما در این مواقع بیشتر از آنچه که باید عمل میکند و به ما هشدارهای ساختگی بیوقفهای میدهد.
6.تمرکز را به بیرون از خود تغییر دهید
یکی از مشخصههای اضطراب سلامت، تمرکز بیش از حد بر درون است. هنگامی که متوجه شدید بر افکار وسواسی بدنی متمرکز شدهاید تمرکز را به بیرون از خود انتقال دهید. کاری برای انجام دادن پیدا کنید، با دوستی تماس بگیرید، قدم بزنید، کتابی بخوانید و با دنیای بیرون از خود ارتباط برقرار کنید.
اضطراب وجودی چیست؟
اضطراب وجودی مثل اضطرابهای دیگر است اما ریشه در موجودیت و هستی ما دارد. اضطرابهای معمول ما سؤالهای سادهتری از ما میپرسند، مثل اینکه "اگه موقع رانندگی ترمز ماشین از کار بیفته چی میشه؟!" و شما هم میتوانید پاسخهای سادهای به آن بدهید مثل اینکه "ترمزهای ماشین هفته پیش چک شدند!".
اما اضطرابهای وجودی شما سؤالاتی را مطرح میکنند که پاسخ دادن به آنها دشوار است. اضطراب وجودی شما ممکن است سؤالاتی در مورد وضعیت دنیا و آینده شما از شما بپرسد: اگر سطح آب دریاها بالاتر بیاید چه میشود؟ اگر گونههای دیگری از ویروس کرونا به سراغمان بیاید چه اتفاقی میافتد؟ و اگر قرار باشد قرنطینه را تا انتها رعایت کنیم روابطمان چه خواهد شد؟
باید اعتراف کنیم که سؤالاتی که اضطراب وجودی ما مطرح میکند سؤالات نسبتاً معقولی است. مشکل این است که شما پاسخ قطعی برای هیچ یک از آنها ندارید. پس چطور میتوانید خیال خود را راحت کرده و اضطراب خود را فرو بنشانید؟ آن هم در دنیایی که نگرانیهای بزرگی وجود دارد که گاه وجود شما را ناایمن میکنند.
واکنش بدن ما به اضطراب
در برابر چنین حوادث آشفتهای که در جهان رخ میدهد واکنشهای اضطرابی غیرمعمول نیست و کاملا معتبر است. وقتی مغز ما تهدیدی را درک میکند، بدن ما کنترل آن را به عهده میگیرد. ما ممکن است به فراخور شرایط وارد حالت جنگ و گریز یا فریز شدن (ثابت ماندن) شویم. یک خبر بد در تلویزیون کافی است تا این واکنشها در ما فعال شود حتی اگر هیچ خطر فوری در خانهتان شما را تهدید نکند. در چنین شرایطی ممکن است تپش قلب بگیرید یا عضلاتتان سفت شود. این به این خاطر است که بدنتان سعی دارد شما را در برابر یک تهدید فیزیکی محافظت کند. مغز شما به خوبی خطرها را درک میکند اما نمیتواند به خوبی تمایزی بین تهدیدهای فیزیکی و تهدیدهای وجودی و انتزاعی قائل شود. انرژی تحریکشده شما نمیتواند صرف جنگ و گریز در برابر تهدیدی واقعی شود بنابراین جایی جز بدن برای جوشیدن ندارد. این موضوع اغلب به واکنشهای گسستی منجر میشود، گویی ذهنمان تعطیل میشود و چیزی احساس نمیکنیم.
چطور با این اضطرابها مقابله کنیم؟
میزان استفاده از رسانهها را کمتر کنید:
دو قرن پیش، انسانها ارتباطات جهانی با یکدیگر نداشتند، آنها فقط باید نگران بلایایی بودند که در مجاورتشان رخ میداد. در حال حاضر ما تلفن و اینترنت داریم و از واقعه بدی که همزمان در گوشه و کنار دنیا اتفاق میافتد باخبر هستیم. مطلع بودن و همدلی و در صورت لزوم کمک به انسانهایی که درگیر بلایایی هستند بسیار خوب است اما باید ظرفیت ذهن خود را نیز برای کنترل این اخبار ناخوشایند و فاجعهبار در نظر بگیریم. گاه با شیوههایی نظیر کنترل زمان استفاده از رسانهها میتوان همزمان از اخبار آگاه بود ولی غرق در آن نشد.
راهی برای اضطراب خود به بیرون پیدا کنید:
وقتی بدن شما در حالت ترس است، نشستن و خواندن اخبار و به اشتراک گذاشتنشان با دوستان کاری درست به نظر نمیرسد. در عوض بدنتان تمایل دارد از کورتیزول و آدرنالین ایجاد شده برای دویدن، مبارزه و پیدا کردن پناهگاهی استفاده کند. این اجازه را به این تمایل طبیعی و غریزی بدنتان بدهید. میتوانید با ورزش، پیادهروی یا نظافت مقداری از این اضطراب را به بیرون رها کنید. اگر تمایل به واکنشهای گسستی اضطراب دارید بدنتان را در حالت راحتی و امنیت قرار دهید، فیلم مورد علاقهتان را تماشا کنید و برای خود چیزهایی را فراهم کنید که احساس آرامش به شما میدهند.
گاهی تاریخ را مطالعه کنید
اگر تاریخ را مطالعه کنید پی میبرید که فجایع و بلایا چیز جدیدی در جهان نیستند. در هر دوره از دنیا، چه جدید و چه قدیم، انسانها نگران این بودند که دنیا به آخر کار خود نزدیک میشود. طاعون، بلایای طبیعی، جنگ و تحولات سیاسی در هر زمانی وجود داشتهاند.
گاهی تاریخ به شما یادآوری میکند که آنچه تجربه میکنید لزوماً چیز جدیدی نیست. انسانها هزاران سال است که در حال بازسازی دنیا هستند. همه آنها ممکن است مانند ما گیج و وحشتزده بودند اما در نهایت راهی یافتهاند.
نویسنده: آماندا دادسن
اکنون که در دومین سال متوالی زندگی در شرایط همهگیری کرونا هستیم و روال عادی زندگی برای همه ما تغییر کرده است، بسیاری از والدین دریافتهاند که رفتارهای کودکانشان تغییر عجیبی داشته است: به نظر میرسد برخی از کودکان رفتارهای ناپختهای را نشان میدهند که قبلا در سنین پایینتر داشتند! در برخی خانهها مسئله کنترل ادرار و مدفوع دوباره به چالشی بزرگ تبدیل شده، لجبازی و قشقرقها بیشتر شده، و به نظر میرسد دیگر ساعات خواب و بیداری کاملا از کنترل والدین خارج شده است! پس اگر شما هم در دوران شیوع کرونا متوجه بروز برخی رفتارهای کودکانه در فرزندتان شدید، تنها نیستید.
بیایید اول با هم اصطلاح «بازگشت رشدی» را تعریف کنیم: طبق تعریف فروید، بازگشت یا عقبگرد نوعی مکانیزم دفاعی است که در آن فرد در مواقع اضطرابزا، تمایلی به برگشتن به دوران رشدی اولیه نشان میدهد. به زبان سادهتر، فرد در مهارتهایی که قبلا کسب کرده بود به مشکل برمیخورد. اغلب افراد تمایلی درونی و قوی برای رشد رو به جلو دارند. با این حال، بزرگ شدن و اشتیاق انجام کارهای جدید همیشه با اضطراب همراه است. این اضطراب ممکن است باعث شود فرد به طور موقت چند قدم در رشد به عقب برگردد. بنابراین بزرگسالان هم ممکن است مانند کودکان بازگشت را تجربه کنند. در حقیقت بازگشت، مکانیزمی خود مراقبتیست. فرد در جستجوی امنیت، به دورانی برمیگردد که والدین برای آرامبخشی و مراقبت از او بیش از همیشه در دسترس بودند.
دوران همهگیری ویروس کرونا بحران مراقبت و یادگیری کودکان را تشدید کرده است. به خاطر اختلال در فرآیندهایی مثل مدرسه رفتن، قرارهای دوستانه، بازی با همسالان و دیگر فعالیتهای دلخواه، رفتارهای بازگشتی به طور فزایندهای رواج پیدا کرده است. بخشی از این مشکل نه به خاطر خود بیماری کرونا، بلکه به این علت است که به خاطر شرایط قرنطینه و زمانهای طولانیِ ماندن والدین در کنار کودکان، والدین بیش از پیش درگیر فعالیتها و یا درس خواندن کودکان شدهاند.
- به کدام رفتارها، رفتارهای بازگشتی میگوییم ؟
به یاد داشته باشیم گاهی اوقات در زمانهای عادی هم بسته به میزان اضطراب یا بروز تغییر و تحولات اساسی در زندگی، کودکان رفتارهای بازگشتی نشان میدهند. رفتارهایی مثل حرف زدن کودکانه، نیازمند کمک بودن در آداب دستشویی، کارهای شخصی و به خواب رفتن. ممکن است دیده باشید کودکتان ترس از تنها ماندن دارد، دوباره به خوردن پستانک یا انگشتش روی آورده، برای رسیدن به خواستهاش غرغر میکند، گاز میگیرد، چنگ میاندازد، یا زمانی که با او صحبت میکنید خود را به آن راه میزند. خیلی از کودکان چسبندگی نامناسب با سنشان نشان میدهند؛ برای مثال اصرار دارند همهجا کنار مادر باشند یا حتما روی پای مادر بنشینند.
کنار آمدن با احساسات و ابراز آنها هم میتواند واقعا چالش برانگیز باشد. به همین دلیل در زمانهای فشار، در کودکان چه بزرگ و چه کوچک، قشقرق و ابراز خشم انفجاری را گهگاه میبینیم.
مشکلات رفتاری هم حیطه دیگری از رفتارهای بازگشتی است. ممکن است متوجه شویم کودکمان به خاطر نبود دوستان و معلمش، شدیدا غمگین شده و احساسات و رفتارهای اغراق شدهای در محیط خانه نشان میدهد که سابقه نداشته است. این رفتارهای غیرقابل پیش بینی برای والدین بسیار تکراری و خسته کننده خواهند شد و ممکن است منجر به بروز رفتاری نامناسب در والد یا کودک شود
نگارنده متن: خانم ریحانه ملاصالحی
این مورد یکی از رفتارهای بازگشتی رایج در دوران رشد است. توجه داشته باشید که اغلبِ کودکان نوپا به دلیل عدم رشد یافتگی کلامی و درک هیجانهای خود، اضطرابی را که در پی وقوع تغییراتی در منزل یا محیط آموزشی باشد به صورت عدم کنترل بر ادرار یا مدفوع نشان میدهند. به همین دلیل برای کمک به کودکتان، اگر حدس میزنید چیزی باعث اضطراب کودکتان شده است، کودکتان را حمایت کنید تا بتوانید با هم بر راهکارهایی برای بهبود اضطراب او کار کنید. ممکن است به صورت موقتی استفاده از پوشک شرتی هنگام خواب و دیگر راهکارهای رفتاری کمک کننده باشد. میتوانید تعداد دفعاتی که کودک در شب خشک میماند را یادداشت کنید. این مسئله کمک میکند رشد تواناییِ کودک در کنترل خود در طول زمان را تخمین بزنید.
اجازه دهید کودک درک کند که شما در کنار او خواهید ماند تا بتواند توانایی خشک ماندن در طول شب را مجددا به دست بیاورد. همزمان، به کودک کمک کنید برای انجام کارهای کوچک مناسب سنش مثل لباس پوشیدن و لباس در آوردن، شستن دستش، تمیز کردن بشقابش و... فعالانه مشارکت کند. حمایت از رفتارهای مناسب سن در جهت کسب استقلال باعث میشود توانمندی و اعتماد به نفس کودک تقویت شود.
نگارنده متن: خانم ریحانه ملاصالحی
بزرگترین اشتباهی که ما در برخورد با هیجانات منفی شدید همچون اضطراب و خشم مرتکب میشویم سعی در نادیده گرفتن و پسزدن آن است. به کودکی که از چیزی ترسیده یا به کمک نیاز دارد، فکر کنید
"معمولا کودک به سمت مراقب میرود، گریه میکند، گاهی به طور فیزیکی ضربه میزند و واکنش های مختلف نشان میدهد که حتی گاهی تا حدی پرخاشگرانه است"
وقتی که شما هیجان منفی او را انکار کنید، او را بخاطر داشتن این هیجانها و رفتارها شرمنده سازید یا به او پشت کرده و نادیده اش بگیرید، چه اتفاقی میافتد؟ احتمالا اوضاع خیلی بدتر میشود.
در واقع جریان این است که آنچه ما در برابر آن مقاومت میکنیم یا تلاش داریم آن را نادیده گرفته و انکار کنیم، از بین نمیرود و پابرجاست. وقتی ما سعی میکنیم هیجان منفی کودک را از خود دور کنیم ، با شدت بیشتری برمی گردد. آنچه که دلمان نمیخواهد ببینیم، " فقط بزرگ و بزرگتر میشود تا زمانی که دیدن آنها اجتناب ناپذیر میشود.
اما میتوان به این موقعیت به طور متفاوتی نگاه کرد و پاسخ داد. این بار کمی مکث کنید. روی زانو بنشینید تا روبروی او باشید و به چشمانش نگاه کنید و بگویید: "به نظر میرسه تو به چیزی نیاز داری؛ من اینجام تا به تو کمک کنم.
قطعا این کار آسان نیست ولی پاسخی است که موجب تغییر روابط میشود.
گاهی کودک در زمان تجربه هیجان منفی فقط میخواهد شنیده شود. پس شما هم نترسید و به او گوش فرا دهید. هیجانات منفی شاید در ظاهر ترسناک باشند ولی در واقع اینطور نیستند. آنها برای هر انسانی لازم هستند و بخشی از خود حقیقی ما هستند. آنچه خطرناک و ترسناک است، سرکوب و نادیده گرفتن این هیجانات است.
وقتی فرزند شما هیجان منفی شدیدی را تجربه میکند، با رفتارها منفی به شما این پیام را میدهد که به حمایت شما نیاز دارد، رفتار شما هم باید این پیام را به او منتقل کند که:
من با عشق اینجا هستم و هوای تورا دارم و بهت کمک میکنم.
نگرانی و اضطراب ما اگر شدید باشد تأثیر نامطلوبی بر کودکمان خواهد داشت. علیرغم اینکه گاهی با تمام قوا سعی میکنیم خود را کنترل کنیم یا نگرانیمان را بروز ندهیم اما در نهایت متحیر میشویم که چگونه کودکمان متوجه حال بد ما شده و واکنش نشان داده یا او نیز متقابلاً مضطرب گشته است. اصولاً مادران مضطرب، فرزندان مضطربی را تربیت میکنند. پس ما ناآگاهانه و ناخواسته شرایطی را فراهم میکنیم که کودکمان را دچار اضطراب می کند. کودک ما تمام نشانه های بدنی و رفتارهای بیرونی ما را می بیند و درک و تفسیر می کند. جالب است بدانید که حتی الزاما نیازی به کلام نیست تا نگرانی هایمان منتقل شوند. بنابراین بایستی با مدیریت و کاهش اضطرابمان به بهتر شدن اضطراب کودکمان نیز کمک کنیم.
کودکان اغلب، رفتارهای مراقبین را تقلید میکنند، پس والدین برای کمک به کودکشان، ابتدا باید برای مدیریت اضطراب خود، حمایتها و راهحلهایی دریافت کنند. بسیاری والدین در عین حال که خودشان به صورت دورکار مشغولند، مجبورند با چالشهای آموزش مجازی و نگهداری از کودک در منزل دست و پنجه نرم کنند. احساس گناه والدگری در دوران کرونا تشدید شده است. والدین به خاطر انزوای اجتماعی فرزندانشان، برای مهارتهای اجتماعی و فرصتهای یادگیری و بازی او، نگران هستند. کودکان، گیرندههای قوی برای نگرانی والدین دارند، بنابراین گاهی بیان نگرانیهایتان باعث اطمینانبخشی به کودکتان می شود. اجازه دهید کودکتان از علت نگرانی شما، در حد مناسب سنش، مطلع شود.
برای مثال «این اوضاع، برای مامان و بابا هم خیلی سخته و ما بیشترین تلاشمون رو میکنیم تا به بهترین شکلی که از دستمون برمیاد، کمک کنیم توی این شرایط یاد بگیری و یا بازی کنی.» والدین در این شرایط دشوار کنونی بسیار احساس تنهایی میکنند. برای بسیاری از آنها، کمککننده است که بدانند باقی والدین هم احساس مشابهی دارند. اگر والدین بدانند تنها نیستند، برایشان آرامبخش است. این احساس بیپناهی، خستگی، احساس گناه و نگرانی مشترک است. ما در دوران سختی به سر میبریم.
نگارنده متن: ریحانه ملاصالحی
آنچه ممکن است نگرانی یک کودک مضطرب را بیشتر کند،
حمایتهای افراطی ما به عنوان یک والد است؛ حمایتهایی که از سر دلسوزی انجام میدهیم چرا که نمیخواهیم احساس اضطراب، بیش از این کودکمان را آزرده کند. به طور مثال، کارهایی را از جانب او انجام میدهیم. چون کودکمان از بودن در جمع مضطرب میشود او را به خود میچسبانیم و به فعالیت های گروهی ترغیبش نمیکنیم. یا اگر از تنهایی خوابیدن میترسد، هر شب او را کنار خودمان میخوابانیم تا مبادا مضطرب شود. در حالیکه این حمایتهای افراطی اضطراب کودک را بهبود نمیدهد.
فرا رسیدن سن مدرسه و آغاز سال تحصیلی، آغازگر بسیاری از استرسها و نگرانیهای والدین و خود کودکان است. یکی از دغدغههای ذهنی همیشگی والدین پاسخ به این پرسش است که چگونه میشود از این دوران با آرامش بیشتری عبور کرد؟
واقعیت این است که گرچه راهکار جادوییای برای گذشتن از این مرحله وجود ندارد، اما با انجام کارهایی که در ادامه به آن ها میپردازیم میتوان این دوران را با آرامش بیشتری سپری کرد.
یکی از مسایل بسیار مهم در دوران مدرسه به خصوص دوران ابتدایی این است که والدین حتما باید برنامهریزی منظم و مدونی برای خود و کودکشان داشته باشند. مانند اینکه ساعات انجام تکالیف، بازی کردن و غذا خورن مشخص و معینی داشته باشند. اینکار به آنها کمک میکند که چشمانداز دقیقتری از اهداف روزانه خود داشنه باشند.
نکته مهم بعدی درگیر کردن کودک در فعالیتهای درسی با استفاده از اتفاقات روزمره و محیطهایی است که برای او هیجانانگیز هستند. به طور مثال آموزش خواندن به کودکان با استفاده از وسایلی که در طول روز با آنها در ارتباطند و یا رفتن به محیطهایی مثل کتابخانه که وسایل آموزشی متنوع دارند. فراهم کردن مکانی راحت و جذاب برای مطالعه و انجام تکالیف، از دیگر نکات مهم است.
صحبت کردن درباره اتفاقات روزمره و فعالیتهایی که کودکان در مدرسه انجام دادهاند اهمیت بالایی دارد. اینکه هر روز به کودک خود این فرصت را بدهیم که تجربیات و هیجانات خود را در مورد مدرسه و اتفاقات آن با ما در میان بگذارد به او این اجازه را میدهد که با کلامی کردن اتفاقات، روایت منسجمی از آنها داشته باشد. به طور مثال اگر حادثهای ناخوشایند برای او در مدرسه اتفاق بیفتد، میتوان با ترغیب او به بازگو کردن و صحبت کردن درباره آن مسئله، از میزان اهمیت و نامطلوب بودن این اتفاق کاست.
نگارنده متن: خانم پارسیلا رسولی