فرزندم،
موجودی مستقل از وجود من.
هیچ کس نمیتواند دقیقا بداند که آن دیگری، حتی اگر فرزندش باشد، در لحظه، دقیقا چه چیزی را تجربه میکند، به چه چیز فکر میکند، چه چیزی را احساس میکند یا چه چیزی را ادراک میکند.
درباره ی همهی این موارد تنها چیزی که میتوانیم داشته باشیم، حدس ماست! حدسهایی که گاهی به واقعیت نزدیک و گاهی دور است.
این ظرفیت و توانایی که خود و فرزندمان را به عنوان موجودات مستقلی ببینیم ، توانایی مهمی در مسیر بهبود راه پر فراز و نشیب فرزندپروری است. اینکه بدانیم هر کدام از ما ذهن و تجربیات ذهنی خود را به شکلی متفاوت از دیگری داریم به ما کمک میکند تا بتوانیم رابطهی امن تری با فرزندمان برقرار کنیم.
نگارنده متن: خانم روشنک محمدی
جالب است بدانید کودکانی که یاد گرفتهاند رویدادها و اتفاقات را به طور منسجم و با جزئیات شرح دهند، شناخت بهتری نسبت به خودشان، دیگران و محیط اطرافشان دارند. آنها میتوانند رابطه میان فکر، احساس و رفتار را بهتر درک کنند و در مواقع پرتنش تنظیم هیجانی بهتری را نشان دهند. کودکی که میتواند با جزئیات تجربه ترسناک خود را شرح دهد و احساس اش را بیان کند و رفتاری که به سبب این احساس انجام دادهاست را بیان کند، قادر است در موقعیتهای ترسناک مشابه مدیریت هیجانی بهتری را از خود نشاندهد.به طور مثال چنین کودکی تجربه ترسناک خود را این گونه تعریف میکند: "مامان اون آقاهه که لباس آبی داشت اومد به من لبخند زد. اون میخواست به من شکلات بده. خیلی ترسیدم، من که نمیدونم اون کیه!".
اینجاست که باید گفتگویی آرامشبخش بین ما و کودکمان درباره تجربه ترسناک کودک شکل بگیرد. به کمک این گفتگو کودک یاد میگیرد تا تجربهاش را به طور کامل و با ترتیب درست شرح بدهد و به تخلیه هیجانهایی که تجربه کرده بپردازد. این گفتگوی منسجم کمک میکند تا کودک در تجربه رویداد ترسناک یا دردناک مشابه کمتر آسیب ببیند و با شیوه کارآمدی با آن برخورد کند".
وقتی ما به عنوان والد تصور میکنیم نقشمان این است که کاری کنیم فرزندمان همیشه خوشحال باشد، هر بار که او غمگین یا عصبانی شود، ما احساس میکنیم که در ایفای درست نقش خود شکست خوردهایم.
ولی زمانیکه ما باور داریم وظیفه ما به عنوان یک والد پرورش و داشتن یک کودک واقعی است، آنوقت نسبت به تمام تجربههای هیجانی او گشوده و باز میشویم و به او اجازه میدهیم به عنوان یک انسان واقعی، تمام هیجانات انسانی را اعم از منفی و مثبت تجربه کند و این یعنی اصالت. در این حالت ما فرزندمان را وادار نمیکنیم که تنها احساسات خاصی را تجربه کند و احساسات دیگر، به ویژه احساسات منفی خود را سرکوب نماید.
یا در واقع ما او را مجبور نمیکنیم به شیوهای از پیش تعیین شده و بر مبنای امیال درونی ما، دنیای بیرونی را تجربه کند و به جای هیجانات واقعی، آن چیزی را تجربه کند که ما میخواهیم و یا باعث میشود ما حال بهتری داشته باشیم.