در دهه اخیر با توجه به افزایش اطلاعات روانشناختی، والدین سعی میکنند تا با تشویق کردن رفتارهای مثبت فرزندشان و تنبیه کردن رفتارهای منفی، او را به سمت تربیتی مثبتتر سوق دهند. اما اگر این کار به صورت افراطی انجام شود میتواند موجب بروز اضطراب در کودک شود. چرا که او مدام خود را در معرض ارزیابی شما میبیند و در نتیجه به جای دقت و تمرکز بر کاری که در حال انجام دادن است، نگران نتیجه ارزیابی شما خواهد بود.
به این ترتیب گاهی اجازه کوچکترین اشتباهی را به خود نخواهد داد و یا در صورت بروز خطای احتمالی، به کلی ناامید و گاهی پرخاشگر میشود. همچنین تشویق کردن فرزند تنها زمانی که کار خوبی انجام میدهد موجب میشود فرزندتان بیاموزد که تنها زمانی ارزشمند است که کار درستی را انجام میدهد. این گزاره درست نیست چرا که همه کودکان برای والدینشان ارزشی ذاتی دارند جدای از اینکه کار خوبی انجام میدهند یا نه. برای تقویت احساس ارزشمندی در فرزندتان، بهتر است در کنار تشویق متعادل او برای رفتار مناسبش، در زمانهایی که کار خاصی را انجام نمیدهد و فارغ از ارزیابی درست و غلط، توجه مثبت و متناسبی را نسبت به او داشته باشید.
برای مثال زمانی که کودک مشغول دیدن کارتون است کنارش بنشینید و به او بگویید که دوست دارم امروز کنار تو این کارتون را تماشا کنم یا زمانی که گرم بازی کردن است گوشهای بنشینید و با اشتیاق بازی کردنش را تماشا کنید.
نگارنده متن: خانم آذین ناطقیان
شاید یکی از رایجترین روشها در عموم برای کاهش بدرفتاری کودکان، بیتوجهی به رفتارهای منفی باشد. اما چرا گاهی این روش نه تنها موثر نیست، بلکه نتیجه عکس نیز میدهد؟ مهمترین نکتهای که در اینجا باید به آن توجه کنیم این است که بی توجهی در خصوص رفتارهایی موثر و کارآمد است که قابل چشمپوشی باشند. برای مثال کودکتان در هنگام بازی یک کلمه زشت را بیان میکند، در اینجا میتوانید به این کلمه توجه نکنید. اما گاهی برخی از رفتارهای منفی نشانه آشفتگی هیجانی در کودک بوده و بی توجهی به آن پیامد منفی در تحول او دارد، مثلا اگر کودکتان به دلیل بیحوصلگی یا عصبانیت نزدیک گوش شما جیغ میزند، نادیده گرفتن این رفتار نه تنها آن را تشدید میکند بلکه باعث میشود فرزندتان راه لجبازی را بیشتر پیش بگیرد و از سوی دیگر روش مناسب برای تنظیم هیجاناتش را نیاموزد. بهتر است در این مواقع در عین اینکه آرامش خودتان را حفظ میکنید، به او بگویید که رفتارش را میبینید، و احتمالا دلیل انجام آن را نیز حدس میزنید اما این رفتار را تایید نمیکنید و در صورت امکان پیشنهاد جایگزینی برای او داشته باشید؛ مثلا: تو داری تو گوشم داد میزنی، شاید حوصلهات سر رفته و دوست داری یه کاری کنی اما من گوشم درد میگیره. میتونیم جای این کار با هم بریم میز شام رو بچینیم.
البته به خاطر داشته باشید که معمولا این گونه رفتارها که برای جلب توجه انجام میشوند به ما این نکته را یادآوری میکنند که بچهها نیاز دارند از لحاظ عاطفی حمایت شده و کمک بگیرند، اما این نیاز را از راه اشتباهی ابراز میکنند. این که کودک به درستی نیازش را ابراز نکرده است نباید شما را از توجه به اصل موضوع یعنی نیاز کودکتان به حمایت شما منحرف کند. بنابراین مهمترین نکته این است که نیازهای فرزندتان را شناسایی کرده و به آن پاسخ دهید. در این مسیر میتوانید به او روشهای بهتر برای ابراز نیاز هایش را نیز بیاموزید.
نگارنده متن: خانم اذین ناطقیان
کودک نه تنها باید دیده و شنیده، بلکه باید فهمیده شود
کودک مانند هر بزرگسالی، سزاوار توجه، احترام و درک است. درک شدن باعث ایجاد همدلی، همکوکی و اعتماد در رابطه والد و فرزند مانند هر رابطه دلبستگی دیگری میشود
اولین قدم در درک کودک این است که او به عنوان ذهنی مستقل در نظر گرفته شود، ذهنی که میتواند هیجانها، نیازها، خواستها و دیگر حالتهای ذهنی را داشته باشد،.
هرچند گوش سپردن به کودک گاه تلاش آگاهانهای را میطلبد، اما میتواند بعدها بخشی از رابطه طبیعی با کودک شود. با این حال، نباید به دنبال فرآیندی بینقص بود زیرا عملا نمیتوان آن را در هیچ رابطهای یافت.
هدف، خلق رابطهای است که در آن ذهن کودک با نگاه کاوشگرانه و با کنجکاوی دیده شده و همزمان احساسات، عواطف و نیازهای پشت رفتار ما به عنوان والد نیز شنیده شود.