سوگ و فقدان
نویسنده: دکتر بتسی گارد
سه سال پیش، در یک صبح آفتابی روز یکشنبه، من و همسرم در حال آماده شدن برای تماشای یک فیلم و استراحت بعد از یک هفته شلوغ کاری بودیم. همانطور که تلویزیون را روشن میکردم صدای برخورد شیء سنگینی را شنیدم، دویدم و همسرم را دیدم که بیهوش بر زمین افتاده است.
علیرغم شتاب آمبولانس، تلاش پزشکان اورژانس و ناباوری من، همسرم درگذشت.
من با او خداحافظی نکرده بودم و فرصت این را نداشتم تا بدانم او در دقایق آخر چه چیزی میخواست یا نیاز داشت.
بیشتر اوقات شوک، وحشت و ناباوری که در ساعتها، روزها، هفتهها و ماههای پس از مرگش تجربه کردم دوباره به من یادآوری میشود.
اعضای خانوادهای که عزیزشان را در اثر کرونا از دست دادهاند نیز تنهایی دردناکی را در نبود انسانی تجربه میکنند که زمانی تار و پودی از زندگیشان بوده است.
مانند همسر من، آنها هم لحظات آخر زندگی خود را در حالی سپری کردند که عزیزانشان را در کنارشان نداشتند.
هر فقدانی در زندگی ما با هم تفاوت دارد و هرکدام چالشها و دردهای منحصر به فردی به همراه دارد، از دست دادن پدر و مادر با از دست دادن فرزند فرق دارد، از دست دادن همسر با فقدان خواهر متفاوت است. ما باید فقدان را در زمینه زندگی خود در نظر بگیریم. با اینکه سوگ و اندوه نیز جهانی است، دردی که با خود به همراه دارد مخصوص خود آن فرد است، اینکه فقدان چه معنیای برای ما دارد، چطور سوگواری میکنیم، حسرتهایی که ممکن است بر دل داشته باشیم و گاه پوچی که بر جای میگذارد برای هر شخص منحصر به فرد است.
مطالعات اخیر در مورد سوگ
مطالعات اخیر به ما کمک میکند تا بفهمیم تعدادی از عوامل باعث میشود فقدان و سوگ پیچیده شود و این عوامل باعث میشود تأثیرپذیری هر فرد از فقدان متفاوت شود.
برخی از عواملی که باعث میشود روند سوگ طولانیتر شود عبارت است از غیرمنتظره بودن فقدان، مشکلات مالی در نتیجه فقدان و حمایت اجتماعی کم.
آیا سوگ شامل مراحلی است؟
این ایده که سوگ و اندوه در مراحل جداگانه رخ میدهد با تجربه خیلی از کسانی که دچار سوگ و فقدان هستند متناسب نیست، کسانی که فقدانی را از سر میگذرانند به طور مکرر خاطرات زمان از دست دادن فرد و همچنین دورههایی از بیحسی، آشفتگی، اشتیاق برای گذشته و درد شدید را تجربه میکنند و به نظر میرسد بیشتر از اینکه مراحلی داشته باشد دارای نوسانات است.
با گذشت زمان، فرد دورههای کمتری از اشتغال ذهنی شدید به فقدان خواهد داشت. فرد عزادار سرمایهگذاری روانی بیشتری برای شرکت در فعالیتها و برای انسانهایی خواهد کرد که برای او در زندگی مهم هستند و به تدریج زمانهایی را تجربه خواهد کرد که برای او شادی به همراه خواهند داشت.
باعث تأسف است که نمیتوان گریزی از زندگی بدون تجربه فقدان و درد داشت، با این وجود میتوانیم امواج غم و اندوهی را که تجربه میکنیم درک کرده و راحتتر آن را بپذیریم.
علیرغم سختی، ما میتوانیم خود را به سمت جلو پیش ببریم در حالیکه تلاش میکنیم زندگی را با معنای جدیدی برای خود ساخته و در این جهان بدون همراه داشتن آن شخص خاص، آن معنا را زندگی کنیم.
بعد از اینکه عزیزی را از دست میدهید، ممکن است برای روزها، هفتهها و ماهها، صبحهنگام با غم و اندوهی سنگین بر دل از خواب بیدار شوید. سنگینی غریبی بر قفسه سینهتان احساس میکنید حتی قبل از اینکه ذهن هشیار شما به یاد بیاورد که فقدانی را تجربه کردید.
مرگ اعضای خانواده، دوستان و نزدیکان میتواند به قدری ویرانگر باشد که تمام جهتگیری شما را در زندگی تحتتأثیر خود قرار دهد. گاه نحوه واکنش ذهن و بدنتان به این فقدان، شما را گیج میکند. هیچ راه نادرستی برای پاسخ به این فقدان و سوگواری وجود ندارد و شما هیچگاه نباید واکنش خود را به این مسأله قضاوت کنید. برای اینکه بتوانید با این سوگ بهتر کنار بیایید دانستن این سه چیز به شما کمک خواهد کرد:
- سوگ و اندوه یک فرآیند سالم و ضروری است
اولین چیزی که در مورد سوگ باید بدانید این است که شما نمیتوانید آن را متوقف کنید و در واقع نباید هم سعی بر متوقف ساختن آن کنید. از دست رفتن عشق دردناک است و این یک حقیقت تلخ است. تلاش برای اجتناب از این فرآیند فقط باعث طولانی شدن و بیشتر شدن رنج شما میشود. تا زمانی که نتوانید هیجانهای مربوط به فقدان را پردازش کنید، این هیجانات در ذهن و بدن شما حبس خواهند شد.
اجازه دهید گاه احساساتتان شما را در بر بگیرند، زمانی را با آنها بنشینید و بیقضاوت و با پذیرش، در آنها تأمل کنید. اگر چه ممکن است تصور کنید که با این کار احساساتتان در شما و در اعماق وجودتان برای همیشه باقی خواهند ماند اما اینطور نیست. پردازش احساسات باعث میشود از شدت آنها کاسته شده و درد کمتری برایتان به همراه داشته باشد.
- با گرامی داشتن و جایگزینکردن آنچه که از دست دادهاید، تابآوری ایجاد میکنید
زمانی که یکی از عزیزانتان فوت میکند، چیزهای زیادی را در آن واحد از دست میدهید: آن فرد را، رابطهتان با او را، شیوه زندگیتان همراه او، برنامههایتان به همراهش و خیلی چیزهای دیگر. جایگزین کردن چیزهایی که در چنین موقعیتی از دست دادهاید فوراً اتفاق نمیافتد و راحت هم نخواهد بود، اما ضروری است. زندگی شما ارزش آن را دارد که بهترین باشد با وجود اینکه کسی که دوستش دارید دیگر با شما نیست.
این جایگزین کردن به معنای فراموش کردن آن فرد نیست بلکه به معنای جایگزینی نقشی است که آن فرد برای شما به عنوان یک دوست، شریک و یا راهنمای زندگی ایفا کرده است. مستلزم آن است که بتوانید به معنای واقعی برای آن فرد سوگواری کنید، از نیازهایتان آگاه باشید و تمایل داشته باشید که از دیگران برای ارضا این نیازها کمک بگیرید. شفقت و صبوری به شما کمک میکند که این راه را آسانتر پیش ببرید.
- فقدان آموزهای هرچند تلخ برای درک ارزش زندگی است
مرگ به ما میآموزد که هر لحظه ارزشمند است، باید زندگی کنیم، عشق بورزیم و بدانیم که ممکن است فرصت محدودی داشته باشیم. این درک به ما کمک میکند انتخابهای بهتر و تجربه متفاوتتری از زندگی داشته باشیم. از دست دادن هر فردی در زندگی فرصتی برای عمق بخشیدن به ارتباطهای کنونی و یا ایجاد رابطههای جدید است و میتواند شما را به کشف راههای جدیدی برای رسیدن به عشق و پذیرشی که به آن نیاز دارید برساند. بسیاری از افراد میگویند که بعد از دست دادن عزیزانشان باتأملتر، با عشقتر و دلسوزتر شدهاند.
با خاطرات، عشق و تجربه زیسته شما، فردی که از دست دادید واقعاً از دست نرفته است، آنها هنوز هم با شما هستند چون زمانی با شما بودهاند و اثری از خود در شما جای نهادند؛ آنها بخشی جدانشدنی از شما هستند و همراه با زندگی شما در شما جاری هستند و شما با داشتن فرصتی برای زندگی بهتر، یاد آنها را روشن و سبز نگاه خواهید داشت.
مهاجرت اغلب با چالشهای هیجانی زیادی همراه است. از آنجایی که مهاجران با شوک فرهنگی و چالشهای مربوط به سازگاری با محیط جدید روبرو هستند، اغلب احساسات پیچیدهای از فقدان هویت و سوگ را تجربه میکنند. اما آیا میتوان روزی با این چالشهای هیجانی کنار آمد؟
سوگ در مهاجرت چند لایه است، جدایی از جغرافیای آشنا، از دست دادن آشناییتها و شبکههای حمایتی، دلتنگی، احساس عدم تعلق به مکان جدید و...همه لایههایی از این سوگ را در بر میگیرند، سوگی که مهاجران آن را در آن واحد ممکن است تجربه کنند. سوگی که میتواند روابط آنها را در محیط جدید تحتتأثیر قرار دهد.
وقتی فردی احساس فقدان و سوگ را تجربه میکند، معمولاً این فقدان ملموس است. ممکن است یکی از اعضای خانواده و یا حیوان خانگیتان، شغل موردعلاقه و یا خانه خود را از دست دهید و احساسات پیچیدهای را تجربه کنید. اما در مورد مهاجرت این احساس فقدان، نامشخص و غیرشفاف است. سوگی که از آن با نام "سوگ مبهم" نیز نام برده میشود. مدیریت این غم و کنار با آمدن با این سوگ دشوار است.
ما برای دوستانمان، پدر و مادر، همه کسانی که دوستشان داشتیم، همه مکانهایی که روزی به آنجا رفتیم و علاقمند شدیم، برای محیط زندگی قبلی، حتی برای غذاهایی که میخوردیم و برای هویت و موقعیت اجتماعی و شغلی که داشتیم غمگین میشویم.
بسیاری از این احساسات به نظر غیرمنطقی میآیند، گاهی نیز مهاجران خود را به خاطر داشتن این احساسات سرزنش میکنند زیرا میتوانند ببینند که احتمالا در کشور جدید رفاه و وضعیت بهتری را تجربه میکنند. ممکن است این احساسات را به "نق زدن" تعبیر کنند خصوصا زمانی که میبینند عزیزانشان در کشور خود در موقعیتهای بدتر و خطرناکتری قرار دارند.
گاهی این غم و اندوه به ایدهآلسازی موقعیتی برمیگردد که فرد مهاجر تصور میکند اگر میماند، میتوانست باشد.