فرزندم،
موجودی مستقل از وجود من.
هیچ کس نمیتواند دقیقا بداند که آن دیگری، حتی اگر فرزندش باشد، در لحظه، دقیقا چه چیزی را تجربه میکند، به چه چیز فکر میکند، چه چیزی را احساس میکند یا چه چیزی را ادراک میکند.
درباره ی همهی این موارد تنها چیزی که میتوانیم داشته باشیم، حدس ماست! حدسهایی که گاهی به واقعیت نزدیک و گاهی دور است.
این ظرفیت و توانایی که خود و فرزندمان را به عنوان موجودات مستقلی ببینیم ، توانایی مهمی در مسیر بهبود راه پر فراز و نشیب فرزندپروری است. اینکه بدانیم هر کدام از ما ذهن و تجربیات ذهنی خود را به شکلی متفاوت از دیگری داریم به ما کمک میکند تا بتوانیم رابطهی امن تری با فرزندمان برقرار کنیم.
نگارنده متن: خانم روشنک محمدی
پدر و مادری کردن، کاری است که همه ما میخواهیم آن را درست انجام دهیم. برای همین دائماً راهکارهای فرزندپروریمان را با راهکارهای دیگران مقایسه میکنیم و بدنبال شیوههای به روزتر در فرزندپروری هستیم. اما در نهایت باز هم نگرانیم که چرا برخی راهکارها بر روی کودکمان جواب نمیدهد، در صورتی که دیگران در آن راهکارها موفق هستند. در واقع بیشتر ما به عنوان والد، دنبال راه حلهای عملی هستیم که به ما بگوید باید چکار بکنیم. ولی والد بودن بیشتر از آن که به این موضوع مربوط باشد که ما چه کاری انجام میدهیم و آن کار چقدر درست است وابسته به این موضوع است که ما به عنوان والد تا چه اندازه درک درستی از علتهای زیربنایی رفتارهای فرزند خود داریم یا به عبارت بهتر تا چه اندازه کنجکاو و مشتاق هستیم تا دنیای درونی فرزندمان را بشناسیم و درک کنیم.
رفتار کودک به ندرت تصادفی و بدون علت است. بینش پیدا کردن به این علل و درک رفتارهای بیرونی او بر اساس آنچه در درونش میگذرد، بزرگترین نقش ما به عنوان یک والد است.