فرزندم،
موجودی مستقل از وجود من.
هیچ کس نمیتواند دقیقا بداند که آن دیگری، حتی اگر فرزندش باشد، در لحظه، دقیقا چه چیزی را تجربه میکند، به چه چیز فکر میکند، چه چیزی را احساس میکند یا چه چیزی را ادراک میکند.
درباره ی همهی این موارد تنها چیزی که میتوانیم داشته باشیم، حدس ماست! حدسهایی که گاهی به واقعیت نزدیک و گاهی دور است.
این ظرفیت و توانایی که خود و فرزندمان را به عنوان موجودات مستقلی ببینیم ، توانایی مهمی در مسیر بهبود راه پر فراز و نشیب فرزندپروری است. اینکه بدانیم هر کدام از ما ذهن و تجربیات ذهنی خود را به شکلی متفاوت از دیگری داریم به ما کمک میکند تا بتوانیم رابطهی امن تری با فرزندمان برقرار کنیم.
نگارنده متن: خانم روشنک محمدی
بسیاری از ما از اینکه نمیتوانیم در مواقع درست نه بگوییم، از حق خودمان دفاع کنیم یا از حریم خود محافظت کنیم؛ شکایت داریم. اما چرا؟!
ریشه این اتفاق را بهتر است در گذشتهای دور جستجو کنید، در سنین حدود سه سالگی که اوج لجبازی کودکی را داشتید. کودکان در یک بازه سنی که معمولا از ۳ سالگی شروع و تا ۵ سالگی ادامه میابد لجباز و خودخواه میشوند، گاهی قوانین را به هم میزنند، حتی ممکن است به نظر برسد که میخواهند به عمد دیگران را عصبانی کنند. اما این سن دقیقا زمانیست که بچهها یاد میگیرند که چطور به خود و خواستههایشان احترام بگذارند، نه بگویند و حریم خودشان را مشخص کنند. اگرچه اوایل این کار را بسیار ناشیانه و حتی غیر منطقی انجام میدهند. مانند هر مهارتی این مهارت نیز آموختنیست. اگر تصور کنید که او از لجبازی برای قدرتنمایی استفاده میکند ممکن است با او در جنگ قدرت قرار بگیرید. برد و باخت در این جنگ مهم نیست، چون در هر صورت کودکتان این مهارت را به درستی نمیآموزد، بلکه این تصویر در او شکل میگیرد که یا باید مطیع دیگران باشد یا اجازه دارد بیش از اندازه به دیگران زور بگوید و قلدری کند. این نکته را به یاد داشته باشید که فرزندتان در حال تمرین یک مهارت است نه تمرین آسیب زدن به شما. بنابراین به او کمک کنید این مهارت را درست یاد بگیرد. برای مثال اگر دوست ندارد اسباب بازیش را شریک شود، به جای فشار برای بخشنده بودن، میتوانید ذهن او را در برابر موضع خودش و دوستش روشن کنید و اجازه دهید خودش انتخاب کند:
سر این تفنگ آبپاش دعوا شده؟ واقعا هم جالبه. خب یکی بیشتر هم ازش نداریم، هم تو اینو میخوای هم دوستت. فکر کنم بازی باهاش خیلی کیف میده، واسه همین انقدر هر دوتون دوست دارین داشته باشینش. یکم فکر کنین ببینین میشه یه کاری کنین که به هر دوتون خوش بگذره؟!
انتخاب بچهها هرچه که باشد، آنها دراین مکالمه چیزی بسیار بیشتر از لذت بازی را آموختهاند :"احترام توامان به خود و دیگری"!!
نگارنده متن: خانم آذین ناطقیان
رفتار یک مادر مضطرب به گونه ای است که معمولاً درگیر کارهای کودکش است و در بیشتر موارد اجازه نمی دهد کودکش به طور مستقل فعالیتی را انجام دهد. دائما در فعالیت یا بازی او دخالت می کند. در چنین محیطی کودک همیشه احساس ترس و نگرانی دارد. او به توانایی خود شک میکند و ممکن است فکر کند به اندازه کافی قوی و هوشمند نیست تا بتواند فعالیت یا بازی را خودش مستقلاً انجام دهد و در نهایت این افکار و احساسات به مرور زمان به ایجاد نگرانی و اضطراب در کودک دامن می زند. بنابراین میتوانیم تصور کنیم که چگونه یک مادر مضطرب، ناخواسته یا از سر دلسوزی، اضطراب را در کودکش ایجاد می کند.
بسیاری از افراد از تنهایی میترسند. آنها با گذراندن وقت در تنهایی راحت نیستند و راهکارهای مختلفی را برای اجتناب از آن امتحان میکنند. آنها وقت خود را با افرادی میگذرانند که واقعاً از بودن با آنها لذت نمیبرند، برای شکستن سکوتی که برایشان آزاردهنده است، به اجبار صحبت میکنند یا برای برقراری رابطه به گوشی و شبکههای اجتماعی خود پناه میبرند. فراتر از عادتهای روزمره، بعضی افراد حتی به دلیل ترس از تنهایی تصمیمات مهمی در زندگی میگیرند، مانند ازدواج یا بچهدار شدن.
راحت بودن با تنهایی یک مهارت اساسی است که با در اختیار گذاشتن گزینههای انتخاب بیشتر برای گذراندن زمان، کیفیت زندگی را افزایش میدهد. این چیزی فراتر از ایجاد سرگرمی و علایق و کارهایی است که هنگام تنهایی انجام میدهیم. ظرفیت تنها بودن با میل به کنارهگیری از دیگران نیز متفاوت است. افزایش ظرفیت تنها بودن به معنی توانایی نشستن با خود و تامل بر خود است.
دونالد وینیکات در مقالهی خود با همین عنوان، "ظرفیت تنها بودن" را نهایت پختگی هیجانی میداند و پاراداوکسی را معرفی میکند: ظرفیت تنها بودن از تجربه تنها بودن در حضور یک دیگری (معمولاً مادر) ایجاد میشود. ما باید حضور دیگری را احساس کنیم؛ کسی که با او احساس امنیت میکنیم و از ما هیچ خواستهای ندارد. کسی که اگر در تنهایی خود دچار تنش شدیم، آنجاست تا ما را آرام کند. زمانی که کودک بتواند حضور مشفقانه، آرامشبخش و سرشار از عشق مادر را درونی کند، به ظرفیتی روانشناختی برای پذیرش خود، خودتنظیمی هیجان و آرام ساختن خود در تنهایی خواهد رسید. از این تجربه، ما ادراکی از خود را درونی میکنیم که سنگبنای توانایی تحمل تنها بودن با خودمان است.
بدون تجربه کافی تنها بودن در حضور دیگری، ممکن است تنهایی را با پوچی، ترس، آسیبپذیری و عدم شایستگی توجه یا همراهی دیگران مرتبط سازیم. اما این تنهایی هنوز هم ظرفیت گسترش دارد؛ اگر در اوایل کودکی تجربه تنهایی در حضور دیگری را از دست دادهاید، میتوانید آن را در کنار یک درمانگر، دوست، پارتنر یا هر کسی که مایل است بدون قید و شرط در کنار شما باشد، به دست آورید.