Skip to main content

احساس اندوه در روزهای سخت افسردگی نیست!

اگر در چنین موقعیتی غمگین نباشیم،‌مشکلی وجود دارد!

 

زمان سختی برای همه ما است. ویروس کرونا جهان را در بر گرفته است و تعداد بی‌سابقه‌ای از آن هرروزه آسیب می‌بینند. از طرفی با این واقعیت روبرو هستیم که شاید به این زودی این ویروس تمامی نداشته باشد. در دوران همه‌گیری این ویروس با همه مشکلاتی که به همراه دارد خیلی از ما ممکن است احساس اندوه و غم بکنیم،‌ اما آیا ما غمگین هستیم یا افسرده و آیا این احساس غیرمعمولی است؟

 

ویروس کرونا فقدان‌هایی را برای ما به همراه داشته است، ما فقدان احساس امنیت را تجربه کردیم، فقدان کنترل روی زندگی‌هایمان، فقدان احساس از دست دادن اعتماد به جهان به عنوان یک مکان امن، اینها فقدان هایی هستند که شاید خیلی برایمان روشن نباشد. اما فقدان‌های هستند که کاملا واضح‌اند، فقدان از دست دادن عزیزانمان یا شغل‌هایمان یا تجربه ورشکستگی و تجاربی شبیه این.

 جای تعجبی نیست که مردم احساس خستگی و درماندگی می‌کنند چیزی شبیه ‌یک نوع احساس سنگینی و این کاملا طبیعی است که چنین احساسی داشته باشید،.شما نمیتوانید با عزیزانتان زمان سپری کنید، نمیتوانید برنامه روزمره خود را داشته باشید و نمیتوانید جشن فارغ‌التحصیلی بگیرید،‌ هرچه مدت شیوع طولانی‌تر می‌شود و شما خط پایانی بر آن نبینید این احساس بیشتر می‌شود. این احساس نباید به طور اشتباه تشخیص افسردگی دریافت کند، ‌این یک واکنش طبیعی به موقعیتی آسیب‌زا است.

برچسب‌هایی مانند افسردگی نشان‌دهنده یک اختلال روانی است و برای بسیاری از افراد یک بار اضافی تحمیل می‌کند. درمان غم و اندوه ارتباط انسانی است و نه سعی در کنترل آن و تقلا برای ندیدن آن .برعکس، هرچه بیشتر به افراد اجازه دهید غم و اندوه را حس کنند زودتر راهی پیدا میکنند که زندگی را بدون آنچه که از دست دادند ادامه دهند.

 

حال چگونه میتوانیم  بهتر با دنیای این روزهایمان کنار بیاییم؟

 

راهی برای ارتباط پیدا کنید:

بیشتر متخصصان توصیه می‌کنند راهی برای ارتباط بیشتر پیدا کنیم، ممکن است نتوانیم مانند گذشته دستهای یکدیگر را در دست بگیریم و یا دوستانمان را در آغوش بکشیم و زمان بیشتری را با آنها سپری کنیم، با این حال می‌توان احساسات خوب و معناداری را با ارتباطات آنلاین نیز تجربه کرد

 

معنایی از کنترل بر روی زندگی تان بیابید

با اینکه احساس کنترل بر روی زندگی مدتی است کمرنگ شده است، متخصصان معتقد هستند ما باید راهی دیگر برای احساس کنترل پیدا کنیم، ما میتوانیم هر روز چیزی را در زندگی خود یافته و کنترل آن را در دست خود بگیریم، برخی افراد به موسیقی گوش میدهند، مدیتیشن یا یوگا انجام میدهند، بقیه میدوند و دستور العمل تهیه غذایی را یاد میگیرند، این یک نیاز انسانی است که چیزی در زندگی داشته باشید که نقظه آغاز، میان و پایان داشته باشد، بنابراین داشتن هدفی شخصی و دنبال کردن آن و داشتن کنترل بر روی آن میتواند یک راهکار مقابله ای خوب باشد.

افسردگی خندان

 

میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از افسردگی رنج می‌برند. این افسردگی چه به دلایل ژنتیکی و چه محیطی باشد بسیاری از انسان‌ها را تحت‌تأثیر خود قرار می‌دهد. برخی افراد وقتی متوجه می‌شوند که نشانه‌هایی از افسردگی را در خود می‌بینند از متخصصان کمک می‌گیرند، با این حال این برای همه آسان نیست، در واقع برخی ترجیح می‌دهند وانمود کنند که این نشانه‌ها را ندارند. آنها در حالی که درد می‌کشند لبخند به لب دارند و سعی می‌کنند آن را از اطرافیان پنهان کنند. به کار و تحصیل خود ادامه می‌دهند در حالی که با نشانه‌هایی جدی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. این پدیده با نام "افسردگی خندان" شناخته می‌شود.

افسردگی خندان چیست؟

این عنوان در راهنمای تشخیصی اختلالات روانی دیده نمی‌شود با اینکه خیلی از افراد افسرده با آن درگیر هستند."افسرده خندان" به فردی اطلاق می‌شود که اختلال افسردگی اساسی (نوعی اختلال افسردگی در سطح شدید آن) دارد با این حال علائم آن را پنهان می‌کند. فرد گویی دیگران را متقاعد می‌کند که هیچ مشکلی ندارد و همه چیز خوب است در حالی که این‌گونه نیست.

نشانه‌ها و علائم

افرادی که با افسردگی خندان دست و پنجه نرم می‌کنند ( می‌توان آن را اختلال افسردگی اساسی با عملکرد بالا نیز نامید) متوجه می‌شوند که علائمی مانند غم، ناامیدی، خشم و تحریک‌پذیری دارند و همچنین مسائلی مانند از دست‌دادن علاقه، خستگی، اختلال در خواب، از دست دادن اشتها یا پرخوری، اضطراب و موارد دیگر را برای مدتی طولانی تجربه می‌کنند.

چرا افراد علائم افسردگی خود را پنهان می‌کنند؟

دلایل متعددی وجود دارد که افراد مبتلا به افسردگی اساسی با عملکرد بالا علائم خود را پنهان می‌کنند. برخی از دلایل رایج در زیر عنوان شده است:

1.نمی‌خواهند باری روی دوش اطرافیان بگذارند:

بسیاری از افرادی که با افسردگی درگیر هستند گاه احساس می‌کنند اگر تحت تأثیر علائم خود قرار گیرند، بار اضافه‌ای بر دوش اطرافیانشان تحمیل کرده‌اند. این احساس آنها را دچار احساس گناه می‌کند و برای اینکه این احساس را کم کرده باشند سعی می‌کنند علائمشان را پنهان کنند.

2.شرم

در حالی که امروزه سعی بر آن شده تا احساس شرم مربوط به برچسب‌‌های منفی اختلالات روانی تا حد زیادی از میان برداشته شود، با این حال برخی از افراد از اینکه دیگران متوجه علائم افسردگی در آنها شده و این موضوع را به آنها گوشزد کنند، احساس شرم می‌کنند.

3.انکار

پذیرش اینکه شما ممکن است نیازمند کمک از سمت متخصصان باشید برای بسیاری از افراد دشوار است، آنها ترجیح می‌دهند به جای اینکه از متخصصی برای التیام دردشان کمک بگیرند، این نشانه‌ها را در خود انکار کرده، پنهان کنند و یا نادیده بگیرند.

4.حفظ ظاهر

اگر کسی عادت داشته در زندگی خود نقش خاصی را ایفا کند، به طور مثال همیشه مادر نمونه‌ای برای فرزندش باشد، کارمند وظیفه‌شناس و یا دانشجوی ممتازی در دانشگاه باشد برای اینکه خللی در نقشش رخ ندهد سعی می‌کند حفظ ظاهر کرده و با تلاش مضاعفی کنترل موقعیت را از دست ندهد.

کمک بگیرید

نشانه‌های افسردگی با انکار، توجیه و حفظ ظاهر از بین نمی‌روند، گاهی تلاش برای ندیدن آنها نتیجه‌ای عکس می‌دهد، کیفیت زندگی‌تان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و روابطتتان را دچار مشکل می‌کند. یک درمانگر متخصص می‌تواند کمک کند تا مجبور نباشید این نشانه‌ها را در تنهایی تحمل کنید و طی فرآیندی،  در نهایت بتوانید احساسات بهتری را تجربه کنید

افسرده‌ام یا تنبل؟

 

افسردگی و تنبلی اشتراکات زیادی با یکدیگر دارند، به همین دلیل بسیاری از افراد افسرده به اشتباه تنبل شناخته می‌شوند. افسردگی و تنبلی هر دو بر انگیزه، تمرکز، سطح انرژی و کیفیت کاری تأثیر می‌گذارند. تفاوت در این است که افسردگی بر سلامت روان و خلق افراد اثر می‌گذارد در حالیکه تنبلی افراد را با چیزهایی خارج از کنترلشان بی‌انگیزه می‌کند چون در اصل بینشی در مورد چیزی که به آنها انگیزه می‌دهد ندارند

چگونه می‌توان فهمید که افسرده‌اید یا تنبل؟

افسردگی شما را وارد دنیای تاریکی می‌کند، متوجه می‌شوید که صبح‌ها به سختی می‌توانید از تخت خود بیرون بیایید، نه به این دلیل که در حال استراحت بوده و از این استراحت لذت می‌برید، بلکه به این دلیل که غمگین و مأیوس بوده و احساس ناامیدی می‌کنید.

تنبلی یک تجربه موقعیتی است. بعضی روزها احساس تنبلی می‌کنید چون بعد از یک هفته شلوغ کاری خسته شده‌اید. در حالیکه افسردگی می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها طول بکشد و فرقی نکند که چقدر خسته باشید و یا استراحت کرده‌ باشید.

همه ما روزهایی را تجربه می‌کنیم که از روی اراده تنبل هستیم. به طور مثال وقتی یک روز مرخصی می‌گیریم. این تنبلی به نوعی خودمراقبتی محسوب می‌شود. تلویزیون تماشا می‌کنیم، غذای موردعلاقه‌مان را سفارش می‌دهیم و از زندگی کند و آرام خود لذت می‌بریم.

 

چرا تنبلی تبدیل به یک مشکل می‌شود؟

تنبلی ممکن است نشان دهد که زندگی فرد نیاز به بررسی و تأمل دارد. با این حال گاه نشانه‌هایی از آن را می‌توانید در خود تشخیص دهید

1.احساس می‌کنید کارهایی که انجام می‌دهید بی‌فایده هستند

ارزش‌گذاری به این معناست که آیا احساس می‌کنید کاری که به شما محول شده است با ارزش‌های شما همسو است یا نه؟

در محل کار، ممکن است وظایفی به شما محول شده است که به نظر بی‌فایده برسند. اگر این احساس را نداشته باشید که کاری که انجام می‌دهید همسو با ارزش‌های شماست ممکن است به سختی بتوانید آن کار را به اتمام برسانید.

بیشتر ما این توانایی را داریم که این تفکر ارزش‌گذاری را برای کارهایی که به نظر کم‌تر ارزشمند‌ هستند به حالت تعلیق دربیاوریم. با این حال برای برخی افراد انجام چنین کارهایی تقریباً غیرممکن است. اگر چنین فردی هستید بهتر است با رئیس خود در مورد ارزش کاری که انجام می‌دهید صحبت کنید. عمیقاً روی ارزش کاری که انجام می‌دهید تأمل کنید تا بتوانید آن را به اتمام برسانید. در غیر این صورت نمی‌توانید کار را شروع کرده و مدام به تعویق خواهید انداخت تا جایی که لقب "تنبل" نصیبتان شود!

2.حسابی درگیر شبکه‌های اجتماعی هستید!

برای هر فردی پیش آمده که ساعت‌ها وقت خود را صرف بالا و پایین کردن اسکرول در اینستاگرام کرده باشد. اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی تبدیل به یک معضل شده است. تأمل در اینکه صرف این زمان چه تأثیری بر روی سلامت روانی شما می‌گذارد بسیار مهم است.

روی کاهش زمان صرف شده‌تان در این شبکه‌ها تمرکز کنید. می‌توانید در آخر هفته‌ها این اپلیکیشن‌ها را از روی گوشی خود حذف کرده و در زمانی دیگر آن‌ها را مجدداً نصب کنید.

  1. تنبلی‌ می‌کنید چون کارهای زیادی برای انجام دادن دارید!

وقتی از راه دور کار می‌کنید، از هر طرفی نگاه کنید مملو از کار می‌شوید. لپتاپتان، گوشی موبایلتان، جلسات آنلاینی برنامه‌ریزی شده‌اند. ممکن است راه واکنش شما به این حجم کاری شبیه به تنبلی به نظر برسد. اینکه سراغشان نرفته و از آنها اجتناب کنید و به یک شیوه غیرپاسخگو بگویید "سرم خیلی شلوغه!"

افسردگی یا تنبلی – هیچ کدام اشکالی ندارند!

افسردگی و تنبلی هر دو بخشی از زندگی هستند. خوب یا بد اجتناب‌ناپذیرند. آنچه مهم است این که تلاش کنیم تا خود و دیگران را به خاطر این دو تجربه انسانی قضاوت نکنیم.

 

 

امید به بهبود افسردگی

گاه افراد با ناامیدی و درماندگی به روان‌درمانی مراجعه می‌کنند. این ناامیدی قابل‌درک است. آنها ممکن است برای سال‌ها و گاه دهه‌ها از افسردگی رنج برده‌اند. خیلی از درمان‌ها را امتحان کرده‌اند. داروهای زیادی استفاده کرده‌اند که یا مؤثر نبوده و یا عوارض جانبی غیرقابل‌تحملی داشته است. با این حال دلایل علمی برای التیام این رنج گاه طاقت‌فرسا وجود دارد که در ادامه به سه دلیل مهم اشاره می‌کنیم:

  1. مغز ما می‌تواند در طول زندگی تغییر کند

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ارتباطات مغزی می‌تواند در هر سنی دوباره از نو تغییر پیدا کنند. نورمن دویج می‌گوید "مغز پیچیده‌تر از آن است که روزی تصور می‌کردیم، ماهیت مغز برای کمک به ما در درک و پذیرش جهان بیرونی بسیار پیشرفته است، طبیعت به ما مغزی داده که با تغییر خود در یک دنیای در حال تغییر به بقا ادامه می‌دهد". تغییر مغز می‌تواند به شیوه‌های متفاوتی رخ دهد. روان‌درمانی می‌تواند ارتباطات مغزی را تغییر دهد. همچنین می‌توان با تمرکز بر احساسات جسمی مرتبط با احساسات مغز را تحریک کرد.

2. قدرت دگرگون‌کننده هیجان‌های اصلی

حوادث آسیب‌زا می‌تواند منجر به بروز احساسات پردازش‌نشده و مدفونی گردد که تا مدت‌ها در بدن به حیات ادامه می‌دهند و بر ذهن تأثیرات مخربی می‌گذارند، تأثیراتی که علائمی مانند افسردگی را ایجاد می‌کنند. خوشبختانه این هیجان‌ها می‌توانند با شیوه‌هایی رها گردند. وقتی فضای امنی وجود داشته باشد که به ما اجازه دهد این هیجان‌ها را شناخته، نام‌گذاری کرده و کاملاً‌ پردازش کنیم، تجربه دگرگون‌کننده‌ای خواهیم داشت. پردازش هیجان‌ها از طریق بدن، جایی که در آن زیست می‌کنند، یک تجربه عمیقاً التیام‌بخش است.

  1. نوع خاصی از رابطه‌ها بهبودی‌بخش هستند

پژوهش‌های نوزاد-مادر، مطالعات دلبستگی و عصب‌شناسی بین‌فردی نشان می‌دهد که ما انسان‌ها تا چه حد نسبت به یکدیگر حساس، در ارتباط و هم‌کوک هستیم. گویی برای ارتباط با یکدیگر طراحی شده‌ایم. ارتباط و انزوا می‌تواند ما را دچار تغییراتی کند.

دیانا فوشا، تروما را به عنوان تجربه احساسات طاقت‌فرسا در تنهایی کامل توصیف می‌کند. وقتی افرادی را بیابیم که تنهایی ما را بپوشانند، منبعی برای بهبود یافته‌ایم.

اگر پردازش عمیق هیجانی در حضور یک دیگری مراقب  و یک محیط امن صورت گیرد، چه یک درمانگر، مشاور، یک دوست و یا عضو خانواده باشد، ما تجربه مثبتی خواهیم داشت و این تجربه عمیقاً متحول‌کننده است.

بهبود افسردگی یک فرآیند طولانی‌مدت است که به زمان و تلاش نیاز دارد. اما این بهبود به دلیل ویژگی نوروپلاستیسیتی مغز، توانایی ما برای کار دوباره با هیجان‌های قدیمی‌ و حضور انسان‌های دوست‌داشتنی که می‌خواهند با ما بوده و در این سفر بهبودی همراهمان باشند، امکان‌پذیر است. هیچ‌گاه امید خود را از دست ندهید.

 

 

 

 

 

داستان یک سوگواری

نویسنده: دکتر مارین لندری

 

امروز سالگرد درگذشت مادرم است. حرکت کردن، صحبت کردن و حتی درست کردن یک فنجان چای در صبح برایم دشوار شده است، گاهی احساس می‌کنم انرژی کافی برای ادامه ندارم و می‌توان گفت سوگوارم.

بله، من سوگوار هستم و اما در کنار آن در دوران همه‌گیری، مانند تمامی مردم با کرونا نیز دست و پنجه نرم می‌کنم. به خاطر استرس کرونا تعداد کسانی که با مشکلات روحی، الکل و مواد مخدر درگیر هستد زیاد شده است.

فشار بر خط مقدم کادر درمان بسیار زیاد است، من هم در این میان باید خود را جمع و جور کنم، دیگران روی من حساب می‌کنند.

 

سوگواری من جایی برای رفتن ندارد

در ظاهر به خوبی مبارزه می‌کنم، اما‌ از درون، در حال فروپاشی‌ام بدون اینکه روزنه‌ای برای پشتیبانی داشته باشم.

نمی‌توانم میزبان یک دورهمی خانوادگی باشم تا بتوانیم یکدیگر را در آغوش بگیریم، گریه کنیم، بخندیم، عکس‌ها،‌ داستان‌ها و غذاهای مورد علاقه‌مان را به اشتراک بگذاریم؛‌ جایی که بتوان یاد مادر را در خانواده زنده نگه داشت. نمی‌توانم هر زمانی که بخواهم به قبرستان جایی که او دفن شده بروم.

بنابراین کاری که در طول دوران همه‌گیری کرونا انجام داده‌ام این است که حواسم را پرت می‌کنم. پرت شدن حواسم مثل یک دفاع برایم عمل می‌کند. درگیر گزارش‌ها، تکمیل ارزیابی‌ها، تماس‌های تلفنی و جلسات آنلاین می‌شوم و مدام به خودم می‌گویم که زمانی برای غمگین بودن ندارم اما غم مانند غبار مرا احاطه می‌کند.

همان‌طور که برای رسیدن به اهدافم به خود فشار می‌آورم، خاطراتم مدام در گوشم زمزمه می‌کنند،‌ مرا صدا می‌زنند و می‌گویند: " تو هنوز هم نیاز داری غمگین باشی و گریه کنی".

با وجود همه تلاش‌هایم، به نظر نمی‌رسد که توانسته باشم این درد را کم کنم،‌ غم و اندوه به انتظارم ایستاده است،‌ آخرین لحظاتم را با مادر به یاد می‌آورم و اینکه چطور آخرین کلماتش را قبل از روزهای سکوت با افتخار به من گفت.

من در تمام لحظات سرشار از غم و عشق، با او هستم و همچنان زندگی می‌کنم. در حالی‌که سعی می‌کنم به آنچه پیش روی من است تمرکز کنم، به خاطرات گذشته چه شاد و چه غمگین هم می‌پردازم.

این همان تعریف اندوه و سوگواری است. این همان فرآیند حاضر بودن برای غم و اندوه گذشته در مسیر حرکت در حال و آینده است.

 

 

 

همه ما اندوه را تجربه می‌کنیم

به این فکر می‌کنم که چرا اندوه من تا به این اندازه شدید است. ربطی به این موضوع ندارد که به خاطر اولین سالگرد مادرم باشد یا پنجاهمین سالگرد درگذشت او.

به سؤالم پاسخ می‌دهم، سوگواری من عمیق است چون جهان سوگوار است. کووید ۱۹ همه جا را فرا گرفته. مردم همه جای دنیا می‌میرند. غم و اندوه اطراف من، سوگواری مرا بزرگ می‌کند و نه تنها برای من بلکه برای خیلی از مردم دیگر. همه ما با غم همه‌گیری دست و پنجه نرم می‌کنیم که تمام فقدان‌های‌مان را تشدید می‌کند.

چیزی که می‌دانم درست نیست!

به خود می‌گویم غم و اندوه تو نباید به اندازه کسی باشد که به تازگی مادرش را از دست داده است، اما واقعیت این است که راهی برای اندازه‌گیری غم و اندوه وجود ندارد. فقدان، فقدان است.

اندوه ما واقعی است خواه همین الان اتفاق افتاده باشد یا سال‌ها پیش. می‌دانم بلاخره به کارکرد عادی‌ای که در گذشته داشته‌ام، برخواهم گشت. اما محاصره شدن با تعداد فزاینده مرگ و میر،‌ دانستن اینکه افراد زیادی عزیزانشان را از دست داده‌اند یا در حال از دست دادن کسانی هستند که دوستشان دارند،‌ سوگواری مرا بغرنج‌تر می‌کند و این موضوع برای همه ما صادق است.

 

چطور از خود هنگام سوگواری مراقبت کنید:

من روی آنچه که اکنون به عنوان یک والد درونی برای خودم می‌توانم انجام دهم تمرکز می‌کنم،‌ مراقبت از خودم با چیزهای ساده و فوری

  • روش جدیدی برای زنده نگه داشتن یاد عزیزان از دست رفته‌تان پیدا کنید

مادرم به من آموخت بجنگم و تسلیم نشوم. این را به یاد می‌آورم و لبخند می‌زنم. دوباره به کارم متعهد می‌شوم؛ چیزی که او خیلی به آن افتخار می‌کرد و می‌توانم روی آن تمرکز کنم.

  • درد خود را به اشتراک بگذارید

یکی از اعضای گروه حمایتی که هر هفته در آن شرکت می‌کنم گفت که به تازگی پدرش را از دست داده است،‌ زمانی که از شرکت در مراسم مجازی تشییع پدرش صحبت می‌کند به خود می‌لرزم. این را نشانه‌ای تلقی می‌کنم و من هم دردم را به اشتراک می‌گذارم.

"امروز سالگرد فوت مادرم هست، من هم مثل تو سوگوار و اندوهگینم."

با هم آه می‌کشیم، دو عضو دیگر گروه نیز می‌گویند که سالگرد فوت والدینشان است،‌ یک عضو دیگر گروه می‌گوید که در حال از دست دادن مادر همسرش است.

در این گروه که در فضای مجازی برگزار می‌شود، ما نام فامیلی همدیگر را نمی‌دانیم، بیش از نیمی از ما در این تعطیلات فصلی، سوگوار و اندوهگین هستیم. صحبت در مورد آن قطعا کمک می‌کند.

  • تا جایی که می‌توانید شادی را گسترش دهید

نوه‌های من در لوس آنجلس زندگی می‌کنند،‌ من در جایی بیرون شهر نیویورک زندگی می‌کنم؛ فاصله فیزیکی بین ما در طول همه‌گیری بسیار زیاد است. این سطح دیگری از غم من در دوره همه‌گیری کرونا است که اندوه و سوگواری مرا تشدید می‌کند.

فکر می‌کنم کاری که می‌توانم انجام دهم این است که به یک اسباب‌بازی فروشی بروم. خود را تشویق می‌کنم که تنها به چیزهایی که به نوه‌هایم می‌توانم هدیه دهم فکر نکنم که احتمالا تا یک سال دیگر هم به خاطر همه‌گیری نمی‌توانم ببینمشان، بلکه به کودکان دیگر زندگی‌ام هم فکر کنم.

نوجوانانی هستند که در مراکز توانبخشی ترک اعتیاد هستند که به آنها مشاوره می‌دهم، کودکانی هستند که به خاطر بدرفتاری‌های پدر و مادر در مراکز بهزیستی به سر می‌برند و کودکان و نوجوانان دیگر.

من برای این کودکان و نوجوانان که سال نو را در این مراکز به سر خواهند برد هدیه‌ای خواهم خرید و برای آنها پست خواهم کرد. دانستن اینکه می‌توانم به این کودکان آسیب‌دیده احساس خوبی بدهم برایم لذت و امیدی را که به آن نیاز دارم به ارمغان خواهد آورد.

همه ما هرروزه با سطوحی از اندوه و سوگواری دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم. پذیرفتن اندوه و برداشتن قدم‌های ساده و ملموس حتی در دوران سخت همه‌گیری کرونا می‌تواند کمک کند تا دردمان را التیام بخشیم.

 

کرونا و تنهایی

 

برای احساس تنهایی مان در طول دوران قرنطینه چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟

 

 

تنهایی یک حالت ذهنی ناخوشایند است؛ فرقی ندارد که در حال گذراندن یک پاندمی جهانی باشیم یا جمعه را به تنهایی  پای تلویزیون یا فضای مجازی بگذرانیم.

برای افرادی که در دوران بحران کرونا مجردند، تنهایی و انزوا ممکن است حتی از خود ویروس نیز حادتر و جدی‌تر باشد. با توجه به اینکه برای جلوگیری از انتقال ویروس، فاصله‌گذاری اجتماعی توصیه می‌شود ارتباط گرفتن و دیدن دوستان قدیمی نیز چالش‌زاست چه برسد به اینکه بخواهید برای برقراری رابطه عاطفی، ارتباط عمیقتری برقرار کنید.

در پژوهشی پیرامون بررسی اثرات ویروس کرونا، ۸۰ درصد افراد احساس تنهایی، افسردگی، ناامیدی یا عصبی بودن را  گزارش کردند. در مقایسه با پژوهشی در مورد احساس تنهایی در سال ۲۰۱۸ که نشان می‌داد ۴۶ درصد افراد بالاتر از ۱۸ سال معمولا احساس تنهایی را تجربه می‌کنند، افزایش واقعا چشمگیر بود.

 

در طول دهه گذشته دوستیابی آنلاین به روالی معمول برای ده‌ها هزار انسان مجرد تبدیل شده است. کووید ۱۹ نیز دوستیابی آنلاین را به بالاترین حد خود رسانده زیرا افراد فرصت کمتری  برای مدل قدیمی ارتباط رو در رو دارند. اما آیا این مسئله اتفاق خوبی است؟

 

منافع دوستیابی به سبک کووید

 

ترس از دشواری‌های ناشی از کرونا ممکن است در طولانی‌مدت یکی از منافع این سبک دوستیابی باشد. دلایل زیادی وجود دارد که دوستیابی در طول این پاندمی می‌تواند یکی از بهترین تجارب زندگی شما باشد:

 

سرعت دوستیابی را کاهش می‌دهد.

 تنهایی دشوار است و می‌تواند افراد را به سمت روابط تکانشی سوق دهد. دوستیابی آنلاین در این دوران افراد را وادار می‌کند که اندکی درنگ کنند و تکانه‌ی دیدن کسی و صمیمی شدن سریع با او را به تاخیر بیاندازند. اگر بخواهم از منظری سنتی تر بگویم فرایند خواستگاری بنا به ضرورت ناشی از این ویروس طولانی‌تر می‌شود که احتمال ارتباط خالصانه و واقعی‌تر را افزایش می‌دهد. گذشته از تمامی اینها، شما برای کسی خطر می‌کنید که ارزشش را دارد، که برای مدت َطولانی‌تری او را شناخته‌اید. 

 

اولویت‌های واضحی را ایجاد می‌کند.

کووید ۱۹ فرهنگ مان را تغییر داده است. ما را واداشته به اینکه اولویت‌ها و ارزش‌هایمان را بررسی کنیم که این برای دوستیابی اتفاق مثبتی ست. وقتی پارتنرهای احتمالی از اولویت‌های درونی‌شان آگاه باشند، این احتمال بعضی از قرار ملاقات‌ها و انرژی گذاشتن‌های غیرضروری را از بین می‌برد. اگر در طول چنین دورانی فرد مقابلتان آسیب‌رسان باشد،  شما نیز ممکن است تحمل کمتری داشته باشید و چنین افرادی را سریعتر کنار بگذارید.

 

رابطه با خود.

 تنها بودن و اجبار به گزینشی عمل کردن به دلیل پاندمی به افراد این فرصت را می‌دهد که روابطشان با خودشان ‌را ارتقا دهند. حتی در طول زمان­های تنهایی، فرصتی برای خوداکتشافی و رشد وجود دارد. اینکه یاد بگیریم خودمان را دوست داشته باشیم و به خودمان عشق بورزیم برای داشتن ارتباط سالم با دیگری حیاتی است. هر چه بیشتر خودتان را بشناسید، ارتباطتان با دیگران نیز وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

 

راهبردهایی برای مقابله با تنهایی

تنهایی یک هیجان بهنجار انسانی است که هر کسی از زمانی به زمان دیگر تجربه‌اش می‌کند. حتی اگر اینطور بنظر نرسد، این احساس فروکش خواهد کرد و ممکن است تا ابد این احساس را تجربه نکنید. مهم است به یاد داشته باشید که تنهایی موقتی است، هرچند ممکن است در آن لحظه به شکل فاجعه‌باری همیشگی بنظر برسد. اگر شما احساس تنهایی می‌کنید، تعدادی از این راهبردها را برای مدیریت کردن این احساس امتحان کنید:

مسیر افکارتان را ثبت کنید. احساس تنهایی می‌تواند باعث شود افکار مخرب یا نادرستی پیدا کنیم. افکار و احساساتتان را ثبت کنید و به قضاوت‌هایی که در مورد خودتان می‌کنید توجه کنید. اگر متوجه شدید که هنگام فکر کردن به خودتان شفقت کمتری دارید، برای جایگزین کردن آن افکار با فکرهای منصفانه‌تر، آگاهانه تلاش کنید. برای مثال، اگر تنهایی باعث می‌شود فکر کنید «من دوست داشتنی نیستم»، تلاش کنید این فکر را جایگزین کنید «من صفات مثبت بسیاری دارم که سزاوار دوست داشته شدن هستند». هرچه بیشتر این مهارت را تمرین کنید، آسانتر می‌شود.

 

با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید. مدل‌های متفاوتی از عشق وجود دارد و غالبا ما روابط کنونی‌مان را بدیهی می‌پنداریم و نادیده می‌گیریم و بر آن چیزی تمرکز می‌کنیم که در حال از دست دادنش هستیم.  با دوستان و خانواده‌تان ارتباط تلفنی و تصویری برقرار کنید؛ و در زمان مناسب و شرایط امن آنها را حضوری ببینید. روابط صمیمی شما مهم هستند و در طولانی‌مدت به احتمال بیشتری در کنارتان می‌مانند تا غریبه‌ای که در اینترنت پیدا کرده‌اید.

 

تمرکزتان را تغییر دهید. فکر کردن و صحبت کردن مداوم در مورد چیزی که بیشترین آسیب را به شما می‌رساند آسان است اما خیلی کمک‌کننده نیست. احساستان را احساس کنید، چه شما از آن مطلع باشید چه نباشید احساسات حضور دارند اما به طور وسواسگونه درگیر تنهایی‌تان نشوید که باعث می‌شود فاجعه بزرگ و بزرگتر شود. پس از اینکه به احساسات خود توجه لازم را نشان دادید، آگاهانه تصمیم بگیرید که از آن موضوع فاصله بگیرید. به پیاده روی بروید، خود را سرگرم کنید، یک غذای مفصل برای خود بپزید. هر کاری که باعث حواس‌پرتی مثبت می‌شود را انجام دهید تا حالت ذهنی‌تان تغییر کند.  

تنهایی می‌تواند سازنده باشد اگر به آن اجازه دهیم. از افکارتان آگاه باشید و با خودتان با ملایمت رفتار کنید. از این فرصت استفاده کنید تا به خودتان یادآوری کنید از چه چیزهایی لذت می‌برید؛ از خودتان بعنوان فرد مجردی که خودش تصمیم می‌گیرد چه چیزی بخورد، چه چیزی را تماشا کند و کجا برود. 

ممکن است در جلب رضایت شرکای عاطفی‌تان گیر کرده باشید و فراموش کرده باشید که می‌توانید به جایی بروید که واقعا برایتان لذت‌بخش است. ممکن است به تماشای یک سریال تلویزیونی علاقه‌ای نداشته باشید و دیگر مجبور نباشید قسمت دیگری از این سریال را به این دلیل که شریک صمیمی‌تان عاشقش بوده تماشا کنید.

جایی در سالهای آتی، زمانی که در رابطه عاطفی قرار می‌گیرید، ممکن است به عقب نگاه کنید و آرزو کنید که ای کاش از آن بازه زمانی تنهایی استفاده بیشتری می‌کردید. فکر می‌کنید در آینده آرزو می‌کنید که چه کاری را در زمان مجردی‌تان انجام داده بودید؟ آن را انجام دهید. از تنهایی در مقایسه با بودن با فردی که مناسب‌تان نیست کمتر بترسید. تا زمانی که فرد مناسب‌تان را پیدا کنید، به شناخت و دوست داشتن خودتان بپردازید.