Skip to main content

پنج اشتباه رایج در «نه» گفتن به بچه‌ها


به عنوان والد، برای حفظ سلامت جسمی و روانی کودک و رعایت قوانین خانواده باید «نه» بگوییم.
اما گاهی «نه گفتن» تبدیل به چالشی بزرگ می‌شود که هم والد و هم کودک را دچار تنش می‌کند.
شناخت ۵ اشتباه رایج در این زمینه، می‌تواند به شما کمک کند شرایط را بهتر مدیریت کنید و مرزها را محکم و پایدار نگه دارید.

۱. نه‌های پر از توضیح

والدین گاهی فکر می‌کنند با دلیل و منطق می‌توان کودک را همیشه قانع کرد و وارد توضیح‌های طولانی می‌شوند.
مغز کودک ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات کوتاه‌مدت دارد و توضیحات طولانی، اصل «نه» را کمرنگ می‌کند.
علاوه بر این، استدلال‌های متغیر یا پشت سر هم، کودک باهوش را به این فکر می‌اندازد که می‌تواند با چانه‌زنی نتیجه بگیرد.

۲. نه‌های پر از خشم

حتی وقتی دلیل و پیام شما درست است، بیان آن با عصبانیت یا اضطراب باعث می‌شود کودک نتواند آن را درک کند.
سیستم لیمبیک و آمیگدال فعال در مغز کودک، ابتدا لحن و حالت هیجانی والد را دریافت می‌کند و نه محتوای گفته‌ها را.
نتیجه؟ کودک در حالت «جنگ یا گریز» قرار می‌گیرد و پیام مرز والد را دریافت نمی‌کند.

۳. نه‌های متغیر و بی‌ثبات

بی‌ثباتی در پاسخ به خواسته‌های کودک بزرگ‌ترین مانع یادگیری قواعد است.
مغز در حال رشد کودک، رفتارها و پیامدها را یاد می‌گیرد و با تغییر ناگهانی یا کوتاه آمدن والد، این یادگیری ناقص می‌ماند.
همچنین کودک متوجه می‌شود که گریه یا اصرار بیشتر، رسیدن به خواسته را آسان‌تر می‌کند.

۴. نه گفتن بدون جایگزین

گاهی محدود کردن خواسته کودک ضروری است، اما اگر جایگزین مناسبی ارائه نشود، احتمال مقاومت و سرپیچی افزایش می‌یابد.
مثلاً انتظار اینکه کودک مدت طولانی بدون فعالیت بدنی در مطب بنشیند، بدون ارائه جایگزین مناسب، شانس موفقیت والد را کاهش می‌دهد.

نه گفتن مؤثر باید:

* کوتاه، قاطع و با توضیح خلاصه باشد
* ثبات داشته باشد
* همدلانه و بدون ایجاد احساس گناه یا ترس باشد
* و تا حد امکان جایگزینی برای خواسته کودک ارائه شود

با رعایت این نکات، والدین می‌توانند هم مرزها را حفظ کنند و هم رابطه‌ای امن و صمیمی با فرزند خود داشته باشند.

جنگ ستارگان

بسیاری از ما از اینکه نمیتوانیم در مواقع درست نه بگوییم، از حق خودمان دفاع کنیم یا از حریم خود محافظت کنیم؛ شکایت داریم. اما چرا؟!
ریشه این اتفاق را بهتر است در گذشته‌ای دور جستجو کنید، در سنین حدود سه سالگی که اوج لجبازی کودکی را داشتید. کودکان در یک بازه سنی که معمولا از ۳ سالگی شروع و تا ۵ سالگی ادامه میابد لجباز و خودخواه می‌شوند، گاهی قوانین را به هم می‌زنند، حتی ممکن است به نظر برسد که می‌خواهند به عمد دیگران را عصبانی کنند. اما این سن دقیقا زمانیست که بچه‌ها یاد میگیرند که چطور به خود و خواسته‌هایشان احترام بگذارند، نه بگویند و حریم خودشان را مشخص کنند. اگرچه اوایل این کار را بسیار ناشیانه و حتی غیر منطقی انجام می‌دهند. مانند هر مهارتی این مهارت نیز آموختنیست. اگر تصور کنید که او از لجبازی برای قدرتنمایی استفاده می‌کند ممکن است با او در جنگ قدرت قرار بگیرید. برد و باخت در این جنگ مهم نیست، چون در هر صورت کودکتان این مهارت را به درستی نمی‌آموزد، بلکه این تصویر در او شکل میگیرد که یا باید مطیع دیگران باشد یا اجازه دارد بیش از اندازه به دیگران زور بگوید و قلدری کند. این نکته را به یاد داشته باشید که فرزندتان در حال تمرین یک مهارت است نه تمرین آسیب زدن به شما. بنابراین به او کمک کنید این مهارت را درست یاد بگیرد. برای مثال اگر دوست ندارد اسباب بازیش را شریک شود، به جای فشار برای بخشنده بودن، می‌توانید ذهن او را در برابر موضع خودش و دوستش روشن کنید و اجازه دهید خودش انتخاب کند:
سر این تفنگ آب‌پاش دعوا شده؟ واقعا هم جالبه‌. خب یکی بیشتر هم ازش نداریم، هم تو اینو میخوای هم دوستت. فکر کنم بازی باهاش خیلی کیف میده، واسه همین انقدر هر دوتون دوست دارین داشته باشینش. یکم فکر کنین ببینین میشه یه کاری کنین که به هر دوتون خوش بگذره؟!
انتخاب بچه‌ها هرچه که باشد، آن‌ها دراین مکالمه چیزی بسیار بیشتر از لذت بازی را آموخته‌اند :"احترام توامان به خود و دیگری"!!

 

نگارنده متن: خانم آذین ناطقیان