پدران نقش منحصربهفردی در حمایت از جهان هیجانی کودک بازی میکنند. آنها فقط نانآور خانه نیستند، بلکه سلامت کلی اجتماعی، هیجانی و هوشی را برای کودک فراهم میآورند. تحقیقات نشان داده است که درگیری صحیح پدر در پرورش فرزند، باعث میشود که مشکلات رفتاری و روانشناختی و خطر بزهکاری در آینده، در کودک کاهش و هوش تعاملی کودک در موقعیتهای اجتماعی افزایش یابد. با توجه به اینکه دلبستگی سازهایست که بر اساس تعاملات کودک با مراقبین شکل میگیرد، هر دوی مراقبین (مادر/پدر) با رفتارهای خود میتوانند حالت «بهشت امن» را برای پاسخگویی به نیازهای کودکشان فراهم کنند. کودک از طریق تکرار .الگوهای رفتاری که از مراقبین میبیند، یاد میگیرد که چه انتظاری باید داشته باشد و رفتارش را بر آن اساس تطبیق میدهد.
زمانی که از رابطه دلبستگی بین پدر و کودک صحبت میکنیم، سبک دلبستگی خود پدر که از تجارب زندگیش شکل گرفته نیز مورد توجه قرار میگیرد. پدری که سبک دلبستگی امن دارد، به همسرش و پاسخگویی او به کودک، اعتماد دارد و با نزدیکی و ایجاد مسئولیت متقابل، سعی میکند عوامل اضطرابی و خطرات محیطی را به صورت سازندهای کاهش دهد. همچنین، این پدران تصویر مثبتتری از خود در نقش پدری و از تعامل با فرزندشان دارند و همین تصویر، باعث بروز رفتارهای سالمتری در هنگام مراقبت از کودک میشود. از آنجایی که عموما پدران وقت بیشتری را در تعاملات با نوزادشان برای بازی کردن (نسبت به نقش تغذیهکننده مادر) میگذرانند، در کودک، الگوهایی را «راهاندازی» میکند که باعث ارضای حس نیاز به غلبه بر موانع و تقویت اعتماد به نفس برای ورود به چالشهایی میشود که میداند در صورت بروز خطر، از طرف پدر مراقت خواهد شد.
این الگو در کنار الگوی حمایتمدار مادر که بیشتر برای آرام کردن کودک حضور دارد، حالت اکتشافیتری دارد. اگر کودک احساس امنیت کند، از پایگاه حمایتی پدر برای کاوش جهان استفاده خواهد کرد. این تجارب، بعدها در نگاه کودک به خود، در محیطهای اجتماعی تاثیرگذار خواهد بود.
«دلبستگی ایمن به معنای وابستگی متقابل نیست»
یک تصور اشتباه رایج این است که افراد وابستگی و دلبستگی را با یکدیگر یکسان میپندارند. این دو بسیار متفاوت هستند: یکی میتواند آسیبزا باشد و دیگری سالم. اینکه افراد به یکدیگر "وابسته" هستند، به این معنی نیست که آنها دلبستگی ایمن دارند. به عنوان یک بزرگسال، داشتن دلبستگی ایمن با والدین خود به این معناست که با وجود داشتن یک رابطهی صمیمانه، صادقانه و مبتنی بر اعتماد، این افراد از داشتن زندگی شخصی و داشتن مرزهای سالم احساس راحتی میکنند. اگر رابطه اینگونه نباشد، یعنی دلبستگی ایمن نیست.
جی میلبرن
حتی در بیشتر دلبستگیهای ایمن، همیشه هماهنگی کامل وجود ندارد. والدین همیشه به طور بهینهای پاسخ نمی دهند و اصلاً نیازی به این بیعیب بودن نیست. کنشهای تبادلی میان نوزاد و والد نشان دهنده تغییرپذیری لحظهبهلحظه درجه هماهنگی، درک و پاسخدهی متقابل است. عدم هماهنگیهای کامل میان کودک و والد در ارتباطات روزمره، کاملاً طبیعی است و این ناهماهنگی برای رشد کودک ضروری به نظر میرسد. نشانگر دلبستگی ایمن، توانایی والد و کودک برای استفاده از مهارتهای مقابله فعال برای ترمیم چنین ناهماهنگی ها و بنابراین، کسب مجدد تعادل برای نوزاد و روابط دلبستگی است (ترونیک و جیانینو ، 1986).
برای مثال، وقتی والد به شدت مشغول کاری است یا حتی افسرده است، نوزاد با دیدن وی احساس دوری میکند که این یک ناهماهنگی ضعیف است. ممکن است کودک غر زده یا به جای آن لبخند بزند و پاهایش را تکان دهد تا توجه مادر را به خود جلب کند. به محض آنکه مادر پاسخ میدهد، ناهماهنگی پایان یافته و احساس ایمنی دوباره برقرار میشود. سیگل اشاره میکند که " ترمیم به کودک کمک میکند تا بیاموزد زندگی پر از لحظات اجتنابناپذیر سوءتفاهم و ناهماهنگی است و ارتباطات از دست رفته میتواند شناسایی شده و ارتباط دوباره برقرار شود"
در این نظریه ، دلبستگی به معنای یک رابطه یا پیوند عاطفی بین یک فرد و یک چهره دلبستگی (معمولاً مراقب) است. این پیوندها بین کودک و مراقب بر اساس نیاز کودک به ایمنی، امنیت و حفاظت شکل می گیرد. بر اساس این نظریه کودکان به صورت غریزی به مراقبین دلبسته می شوند تا ادامه حیات دهند و به عبارت دیگر هدف زیست شناختی این جریان حفظ بقای فرد و هدف روانشناختی آن احساس امنیت است
نظريه دلبستگي جان بالبي تأكيدي جديد و جالب بر روابط والدين و كودكان و تأثير آن بر تحول شخصيت داشت. برخلاف الگوهاي روان تحليلگري كه بر تعارضهاي درون رواني و كشانندههاي غريزي تأكيد داشتند، جان بالبي چارچوبي را فراهم آورد كه به واسطه آن ميتوان فهميد كه چگونه تجربيات زودرس كودكان در روابط نزديك با والدين، انتظارات و توقعات از خود و ديگران را شكل ميدهد و همچنين باعث به وجود آمدن راهبردهايي براي حفظ و نگهداري نزديكي به چهرههاي دلبستگي ميگردد. اين جنبههاي شخصيت در زمان احساس خطر، چالش يا تهديد فعال ميشوند تا موقعيت خطرساز يا تهديد كننده را مديريت نمايند يا با آن مقابله كنند. هرچه ميزان تنيدگي، خطر و يا تهديد بيشتر باشد، فعاليت بيشتري را در نظام دلبستگي باعث ميشود
دلبستگی چهار کنش وری عمده دارد: فراهم نمودن احساس ایمنی، تنظیم خلق و برانگیختگی، ارتقاء تظاهرات هیجانی و ارتباط و فراهم نمودن پایگاهی ایمن برای اکتشاف.