Skip to main content

آیا در روابط خود احساس ناامنی می‌کنید؟

4 سوالی که باید قبل از هر اقدامی از خود بپرسید

 

نگران هستید که رابطه شما بدون هیچ دلیلی، ناگهان خراب شود؟

در مورد شریک زندگی­تان مشکوک به خیانت هستید؟

قادر نیستید در یک رابطه احساس راحتی و استقرار بکنید؟

اینها علائمی است که نشان می­دهد شما در روابط خود احساس ناامنی می­کنید که می­تواند احساسات بسیار ناخوشایندی را برای شما به وجود آورد بخصوص اگر مجبور باشید روزها و هفته­ها با آن زندگی کنید.

حتی ممکن است باعث شود به فکر جدایی بیفتید صرفاً برای اینکه این احساسات را متوقف کرده باشید، از طرفی شما به این شخص علاقه دارید و واقعاً می­خواهید این رابطه ادامه پیدا کند، اما چگونه می­خواهید با این اضطراب کنار بیایید؟

وقتی در روابط‌تان احساس ناامنی می­کنید این ۴ سوال را از خود بپرسید:

1.آیا در روابط دیگرتان هم چنین احساسی داشتید؟

اگر این احساس را در روابط دیگر هم داشته­اید، ممکن است نشانه­ای باشد از اینکه حتی قبل از اینکه شخصی را ملاقات کنید احساس ناامنی در شما وجود دارد؛ آیا به سختی به دیگران اعتماد می‌کنید؟

اگر در اوایل زندگی‌تان آموخته­­ باشید که نباید به دیگران اعتماد کنید، شما تقصیری ندارید. می‌توان گفت افرادی که در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند گاهی الگویی دارند که بر اساس آن در روابطشان افرادی را انتخاب می‌کنند که قابل اعتماد نیستند و اینگونه است که گاهی در روابط‌شان سرخورده می‌شوند.

اگر این توصیف در مورد شما هم صدق کند احتمالاً امنیت عاطفی شما در مقطعی آسیب دیده است و به درستی کار نمی‌کند.

شما می‌توانید این آسیب را ترمیم کنید اما احتمالاً به روان­درمانی و زمان برای این ترمیم نیاز دارید.

یک درمانگر دلسوز پیدا کنید و به او بگویید که مایلید تجارب اولیه­ای را که در آن از سمت افراد مهم زندگیتان احساس سرخوردگی داشته‌اید و نیز تأثیر این تجارب بر روابط کنونی‌تان را بررسی کنید.

2.آیا احساساتتان در روابط، بسته به احساسی که به خود دارید تغییر می‌کند؟

اگر گاهی در روابط خود احساس راحتی می‌کنید و در مواقع دیگر احساس ناامنی دارید، ممکن است به خاطر مسائل مربوط به اعتماد به نفس یا عزت نفس باشد.

عزت نفس پایین می‌تواند روابطتتان را به آزمونی دائمی برای ارزیابی ارزش خودتان بدل کند. زمانی که احساس می‌کنید کار درستی کرده‌اید همه چیز عالی به نظر می‌رسد اما وقتی اشتباهاتی می‌کنید رنج خواهید برد.

این اشتباهات ممکن است خطایی کلامی در مقابل دوستان شریک زندگی­تان باشد و یا انتخاب هدیه تولدی برای او باشد که نپسندیده است. انگار شما همیشه در معرض آزمون خود هستید و شکست همیشه در انتظار شما است و هرکسی در این موقعیت احساس ناامنی خواهد کرد.

اگر دائما احساس می‌کنید که باید همیشه از پس این ارتباط بربیایید وگرنه شریک زندگی‌تان را از دست خواهید داد، این به احتمال زیاد سناریویی است که از گذشته وارد این رابطه کرده‌اید.

خواه شریک زندگی­تان در شما چنین احساسی به وجود آورد یا سعی داشته باشد شما را آرام کند، تا زمانی که احساس کنید باید حتما کار خاصی انجام دهید تا رابطه­تان شکست نخورد این احساس ناامنی در شما ادامه خواهد یافت. عزت نفس پایین اغلب باعث کمال­گرایی هم می‌شود.

روان­درمانی به شما کمک خواهد کرد تا این نگرش­های آسیب­زا حل و فصل شود.

3.آیا مدام به دنبال تغییر رفتار شریک زندگی­تان هستید؟

روی دیگر سکه "من به اندازه کافی خوب نیستم" این است که "شریک زندگی من به اندازه کافی خوب نیست".

شما آرام نمی‌گیرید تا وقتی شریک زندگی­تان شغل بهتری به دست نیاورده است، با دهان بسته غذا بخورد، ورزش کند و به خوبی در جمع صحبت کند.

اگر در رابطه‌تان به آرامش دست نمی‌یابید مگر اینکه شریک زندگی‌تان به طور خاصی رفتار کند یک دینامیزم شکست-پیروزی را در رابطه ایجاد کرده‌اید و به این معنی است که هر دو برای شکست آماده شده‌اید .

اگر شریکتان در نهایت کارهایی که شما می‌خواهید را انجام دهد ممکن است از حاشیه امن خود بیرون آمده باشد، ممکن است از شما دلگیر و رنجیده‌خاطر شود و یا بعد از مدتی به روش‌های قبلی خود بازگردد.

اگر هم آنچه را که از او می‌خواهید انجام ندهد، کینه و ناامیدی شما نسبت به او احتمالاً سایر جنبه‌های رابطه‌تان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در هر صورت این نگرش می‌تواند مسیر جدایی را که از آن می‌ترسید، هموار کند.

به جای اینکار می‌توانید از خود سوال کنید که" اگر شریک زندگی‌ام این کار را انجام دهد چه چیزی را به دست می‌اورم ؟"، سپس ببینید پشت این نیاز شما چه دلیلی نهفته است.

به طور مثال اگر شریک زندگی‌ام شغلش را عوض کند خوشحال خواهم شد.

چرا؟ چون می‌تواند زمان بیشتری با من سپری کند؟

چرا این من را خوشحال می‌کند؟ چون وقتی نیست اذیت می‌شوم.

چرا؟ چون من از تنهایی میترسم.

اگر نیاز دارید شریک زندگی‌تان کاری انجام دهد تا احساس امنیت کنید حتی اگر این خواسته به نظر منطقی برسد این میتواند زنگ خطری برای این رابطه باشد.

زوج‌درمانی می‌تواند به هر دو شما کمک کند تا نیازهای خود را کشف کرده و با استفاده از یک دیدگاه دو سر برد بتوانید رابطه را در مسیر درستی هدایت کنید.

4.آیا احساسات شما بر اساس واقعیت است؟

آیا پیامک‌های مشکوکی را در تلفن همراه او دیده‌اید، آیا او جایی نبود که قرار بود آنجا باشد؟ آیا الگویی از دروغ گفتن‌های همسرتان نظر شما را به خود جلب کرده است؟

گاهی اوقات ما در رابطه احساس ناامنی می‌کنیم چون خودمان ناامن هستیم، اما اگر شواهد مشخصی وجود دارد که همسرتان اعتماد شما را زیر پا گذاشته است، این می‌تواند دلیلی جدی برای نگرانی باشد و مطمئناً امنیتی که قبلا با او احساس کرده‌اید را خدشه دار کند.

اگر هیچ‌یک از سه سوالی که با هم بررسی کردیم در مورد شما صدق نکرد و شما در رابطه  احساس امنیت می‌کردید تا زمانی که اتفاقی افتاده، شما دلیلی واقعی دارید که مسائل موجود در رابطه را زیر سوال ببرید.

فقط مطمئن شوید که یک موقعیت مبهم و غیر‌مشخص را در نظر نمی‌گیرید و آن را به یک فاجعه بدل نمی‌کنید.

همچنین می‌توانید از او در مورد چیزی که نگرانتان کرده است، سوال کنید و توجه کنید که او چطور با این مساله برخورد می‌کند.

در نهایت شما می‌توانید به احساسات درونی خود و آن ناامنی که به آن عادت ندارید هم اعتماد کنید تا بتواند شما را به مسیر درستی هدایت کند.

 

 

 

 

 

 

 

احساس امنیت

یکی از احساسات حیاتی ما برای زندگی کردن، احساس امنیت است...
امنیت از بودن در جهان، بودن با خود و دیگری
امنیت معمولا در روابط اولیه ما ساخته می شود، بواسطه حضور مراقبینی که نسبت به نیازها حساس و پاسخگو بوده اند، حضور فیزیکی و عاطفی... زندگی بدون امنیت امکانپذیر نیست، زمانی که امنیت مختل شود دست به کار می شویم و به راهبردهای مختلفی برای بازیافتن امنیت از دست رفته مان چنگ می‌زنیم؛ راهبردهایی برای نادیده گرفتن واقعیت یا تحریف آن، راهبردهایی برای انکار حضور مراقب بی توجه یا ایده آل سازی آن، راهبردهایی برای سرکوب احساس ناامنی یا تبدیل آن به امنیت محض
راهبردهای ما در کوتاه مدت، در همان دوران کودکی احتمالا امن‌مان کرده‌اند اما در بلندمدت می توانند باعث شوند که نه تنها امنیت خودمان، که امنیت دیگران مهم زندگی مان را نیز بر هم بزنیم؛ بزرگسالی که در دنیایی یکسره امن گام برمیدارد، هم می تواند بیش از حد خطرپذیر شود و هم خطرآفرین...

اهمیت رابطه پدر و دختر

حضور پدر در سالهای اول زندگی، در رشد شخصیت و اعتماد به نفس فرزند دختر از بسیاری جهات اهمیت دارد. یکی از مهمترین عناصر اعتماد به نفس در دختران، تصویری‌ست که آنها از بدن و وجوه ظاهری خود دارند. عشق بی قید و شرط پدر به همسر و فرزندانشان باعث می‌شود شکل‌گیری این تصویر در دختران، وجوه مثبت‌تری بگیرد. عموما پدرانی که کمالگرا هستند و در مورد هر مسئله ظاهری کوچکی ایراد می‌گیرند، باعث ایجاد تصویر منفی دختر از بدن خود می‌شوند که این تصویر منفی در برخی موارد، زمینه¬ای برای «اختلالات خوردن» فراهم می‌کند. همچنین اگر پدری، اظهارات کلامی یا غیرکلامی داشته باشد که دلالت بر این دارد که زن‌ها باید ویژگی‌های خاصی داشته باشند که زنانگی آنها را تعریف می‌کند؛ این مسئله نیز تصویر منفی از بدن خود را در فرزند دختر بیشتر می‌کند. 

این اظهارات ممکن است از طریق صحبتهای شرم‌دهنده در مورد بدن زنان (مثل مسخره کردن قد، وزن، مو و ظاهر اعضای بدن یک زن) یا حتی تاکید روی برخی معیارهای زیبایی در سینما و تلزیون باشد. گرچه دختران غالبا نقش جنسیتی زنانه را از رابطه با مادر و زنان نزدیک زندگی یاد می¬گیرند، اما آنچه که دختران در مورد نگاه جامعه به خود درونی می‌کنند، از رابطه با پدر (بخصوص رابطه پدر با مادرشان) نشات می‌گیرد. پدرانی که به طور کلامی یا غیرکلامی آزارگر، سرکوب‌کننده یا بی¬تفاوت به زوجشان هستند، به طور غیرمستقیم این پیام را به دخترشان می‌دهند که این، رفتاری رایج و طبیعی با زنان است و احتمال بیشتری دارد که دخترشان وارد روابط آسیب‌رسان در بزرگسالی شوند.

در مقابل، پدری که با عشق و مراقبت با خانواده خود رفتار میکند، این پیام را می دهد که زنان لایق احترام، محبت و مراقبتند و در روابط هم همین انتظار را باید داشته باشند.همچنین پژوهش‌ها نشان داده است که رابطه پدر و دختر، پیش‌بینی‌کننده‌ای قوی برای کارکرد تحصیلی در دختران است. گرچه هنوز دقیقا مشخص نشده که چه عناصری در بروز این کارکرد اثر دارند، اما زنانی که در بیشتر طول زندگی‌شان رابطه صمیمانه‌ای با پدر داشتند، در آزمونها و مسائل درسی عملکرد بهتری نشان داده‌اند.از طرف دیگر، حفظ تعامل و گفتگو با پدر، بخصوص در سنین نوجوانی، موجب می¬شود که فرزند دختر در روابط بعدی در اجتماع، الگوهای بهتری برای برقرار رابطه چه با مردان و چه با زنان به کار گیرد. تعاملات بین دختر و پدر از زمان تولد تا بزرگسالی، یکی از معیارهای مهم در توانایی بیان هیجانات، احساسات و تفکر در دختران است.

چرا همچنان در رابطه سمی می‌مانیم؟

 

قسمت اول: تأثیر افکار و باورهای ما

 

گاهی بیش از آنچه می‌خواهیم روابط بد و حتی سمی را ادامه می‌دهیم، نه به این دلیل که به آشفتگی در رابطه عادت کرده‌ایم یا اینکه دلمان می‌خواهد با ما بد رفتار کنند. احتمالا هر از چند گاهی بارقه‌ای از امید می‌بینیم و تصور می‌کنیم اوضاع حتما بهتر خواهد شد. ممکن است زنگ خطرهایی که برای دیگران کاملا آشکار است را نادیده بگیریم شاید به این دلیل که از دریچه مثبت‌نگری کاذب و امیدواری واهی به رابطه و شریک عاطفیمان می‌نگریم .

ما باورهایی در درونمان داریم که همه آنها در انتخاب‌هایمان در رابطه تأثیرگذار هستند،. گاه تصور می‌کنیم قادر هستیم به شریک عاطفی‌مان کمک کرده و آنها را به ظرفیت بالای وجودی‌شان برسانیم یا اگر ترکشان کنیم ممکن است آسیب ببینند بنابراین هیچ‌وقت خیال جدایی از او را به سر راه نمی‌دهیم. گاه خیال‌پردازی‌هایی در مورد رابطه‌مان داریم و از هم پاشیدگی رابطه به معنای این است که رویاهایمان باید بمیرند و این دردناک است. گاه فکر می‌کنیم نقش اصلی ما در زندگی این است که مراقب دیگران باشیم حتی اگر به قیمت از دست رفتن خودمان باشد. حتی این فکر به ذهنمان خطور می‌کند که اگر به خاطر نیازها و خواسته‌های برآورده نشده‌مان رابطه را ترک کنیم آدم خودخواهی هستیم.

 

اطلاعات جدید در رابطه و نحوه برخورد ما با آن:

اگر در یک رابطه سمی باشیم گاه "ناهماهنگی شناختی" را تجربه می‌کنیم،‌ زمانی که چیزی را تجربه می‌کنیم که خلاف باورها، اعتقادها و آموخته‌هایمان باشد چند گزینه پیش رو داریم:

اطلاعات متناقض و جدید را نادیده می‌گیریم:

 ("احتمالا منظوری نداشت از این کارش" ، "فکر نمی‌کنم این کاری که میگین رو واقعا کرده باشه"

با اطلاعات جدیدمی‌جنگید:

"چطور جرأت می‌کنی بهم بگی که داره خیانت می‌کنه" "اهمیتی نمیدم که چی دیدی و اومدی اینطوری میگی"

اطلاعات جدید را توجیه می‌کنید:

(منو میزنه ولی میدونی منم شاید عصبانیش می‌کنم و خب حقمه")

 (فکر میکردم با حیوانات مهربون باشه، یه جایی فکر کنم دیدم که یه گربه‌ای رو زد، ولی حتما دارم اشتباه می‌کنم اون اینکار رو نمی‌کنه)

 

باید به یاد داشته باشیم که روابط بد همیشه بد نیستند، هر کسی که در یک رابطه آسیب‌زا بوده می‌داند که رابطه سیاه و سفید نیست، همیشه لحظاتی از شادی و شعف وجود دارد،‌ لحظاتی که به تغییری که همیشه امیدش را داشتید نزدیک می‌شوید یا لحظاتی که باور دارید نقطه عطفی در رابطه شما خواهد بود. ولی واقعیت این است که ما هیچ کنترلی بر دیگران نداریم، فردی که واقعا و در بهترین حالت بر او کنترل داریم "خودمان" هستیم. ظرفیتی  که در یک شخص و در یک رابطه می‌بینید چشم‌انداز شماست و نه لزوماً شریک عاطفی‌تان. برای چنین تغییری فرد مقابل هم باید این ظرفیت را دیده و با تمام وجود برایش تلاش کند و این چیزی است که خارج از کنترل ما خواهد بود.

در قسمت‌های بعدی به دیگر عواملی که سبب می‌شوند در یک رابطه سمی و آسیب‌زا بمانید اشاره خواهیم کرد.

رابطه به پایان رسیده!

سال‌ها پژوهش در زمینه روابط عاشقانه به ما کمک کرده است  به پیش‌بین‌هایی در مورد تداوم رابطه‌ها و همچنین فروپاشی آنها دست یابیم. دانستن این موارد به ما کمک می‌کند روی برخی از نشانه‌ها در رابطه آگاه‌تر شویم و گامی در جهت ترمیم آن برداریم.

در اینجا مواردی از این پیش‌بین‌های جدایی یا فروپاشی رابطه را با هم خواهیم دید.

 

  • فقدان تصورات مثبت: نداشتن سوگیری دوطرفه در دیدن خصوصیات مثبت یکدیگر
  • نداشتن تعهد: مطمئن نیستیم که می‌خواهیم آینده‌ای در کنار یکدیگر داشته باشیم
  • فقدان عشق: عاطفه کمرنگ و یا نداشتن نگرانی نسبت به طرف مقابل
  • کمرنگ بودن تصور از خود در دیگری: در روابطی که پایدار هستند، تصوری که فرد از پارتنرش دارد با تصورش از خود همپوشانی دارد
  • وابستگی کم: احساس نمی‌کنید که به طرف مقابل نیاز دارید.
  • دوسوگرایی زیاد:‌ مطمئن نیستید که می‌خواهید با طرف مقابل ادامه دهید
  • بی‌اعتمادی: شک دارید که فرد مقابل قابل اطمینان و مورد اعتماد است.
  • خودافشایی کم: به اشتراک نگذاشتن افکار و احساسات خود با طرف مقابل
  • نزدیکی کم: نداشتن حس نیرومندی از ارتباط
  • داشتن پارتنر‌های جایگزین:‌ اگر ارتباط پایان یابد، فرد به راحتی می‌تواند با شخص دیگری رابطه داشته باشد
  • سرمایه‌گذاری کم روی رابطه: صرف نکردن زمان کافی، تلاش یا هزینه برای رابطه
  • نارضایتی از رابطه: ناراضی بودن از نحوه پیش رفتن رابطه
  • دلبستگی اجتنابی: سبکی از ارتباط با افراد دیگر که شامل ترس از نزدیک شدن بیش از حد و یا کنترل شدن است.
  • دلبستگی دوسوگرا: ترس از اینکه شخص او را رها کرده یا به او خیانت کند
  • تجربه کم احساسات مثبت در جریان روزمرگی: ابراز کم محبت و علاقه نسبت به یکدیگر در جریان زندگی روزمره
  • خیانت: داشتن رابطه جنسی با فردی خارج از رابطه
  • فشار مداوم: تحمل استرس های طولانی‌مدت که فرد را خسته می‌کند

 

 

غفلت عاطفی در رابطه

غفلت عاطفی در رابطه، بی‌توجهی هیجانی، نادیده گرفتن و فقدان پاسخ در رابطه بین دو شریک عاطفی است. گاه حتی ممکن است برای زوجین نامرئی باشد با این حال دردناک است، گویی هر دو طرف از چیزی که حتی آن را نمی‌بینند آسیب می‌بینند.

جان گاتمن طی پژوهش‌هایی دریافت که تفاوت بین زوج‌هایی که با هم به شکوفایی می‌رسند و آنهایی که طلاق می‌گیرند به پاسخ دادن به نیاز یکدیگر برای ارتباط عاطفی برمی‌گردد. بنابراین بسیار مهم است که زوجین بتوانند از نظر احساسی پاسخگوی یکدیگر باشند.

غفلت عاطفی چیزی شبیه به این است که شما کسی را درست در کنار خود دارید اما او از نظر احساسی کیلومتر‌ها با شما فاصله دارد. شما می‌توانید او را ببینید اما حضور او را احساس نمی‌کنید. شما می‌توانید با آنها صحبت کنید اما نمی‌توانید آنطور که می‌خواهید با آنها صحبت کنید. شما با آنها هستید اما احساس تنهایی می‌کنید.

10 نشانه از اینکه غفلت عاطفی بی‌سرو‌صدا،رابطه شما را تحت‌تأثیر قرار داده است:

  1. شما و شریک عاطفیتان بیشتر اوقات برداشت‌های اشتباهی از احساسات، رفتار و نیات یکدیگر دارید.
  2. مسائل دشوار را با یکدیگر مطرح نمی‌کنید تا باعث ناراحتی یکدیگر و تنش در رابطه نشوید.
  3. هنوز نمی‌دانید چطور به طور سازنده‌ای با یکدیگر بحث کنید.
  4. گفتگوهای شما بیشتر در مورد رویدادها، حقایق و بر مبنای منطق است.
  5. وقتی اتفاق مهمی برای شما رخ می‌دهد، شریک عاطفی اولین فرد در ذهنتان نیست که بخواهید با او در میان بگذارید.

6.زمانی که به دنبال دریافت احساس آرامش از شریک عاطفی‌تان هستید، او حرف‌های نادرست و اشتباهی می‌زند.

7.احساس نمی‌کنید مانند تیمی هستید که با هم زندگی را پیش می‌برید.

8.زمانی که با او هستید احساس تنهایی می‌کنید

9.پیدا کردن حرف مشترک برای گفتگو با او سخت است

  1. تجربه احساسات مثبت مانند عشق، پیوند عاطفی و محبت به نظر غریب می‌آیند.

در صورتی که چند نشانه بالا در رابطه‌‌تان مشهود است ممکن است غفلت عاطفی رابطه در کار باشد. به یاد داشته باشید که سرزنش خود و دیگری در این موقعیت کاری ‌بیهوده است و رابطه را تخریب می‌کند. از همسرتان بخواهید بیشتر شما را حمایت عاطفی کند، احساساتش را با شما در میان بگذارد، خودتان نیز در جهت آن تلاش کنید. حواستان به زمان‌هایی که به حمایت عاطفی شما نیاز دارد باشد و سعی کنید آن را برایش فراهم کنید. در نهایت زمانی را در آرامش به رابطه‌ای که با هم خلق کرده‌اید نگاهی بیندازید و روی آن تأمل کنید. می‌توانید از یک متخصص زوج‌درمانگر برای بهبود درد رابطه‌تان کمک بگیرید.

 

کرونا و تنهایی

 

برای احساس تنهایی مان در طول دوران قرنطینه چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟

 

 

تنهایی یک حالت ذهنی ناخوشایند است؛ فرقی ندارد که در حال گذراندن یک پاندمی جهانی باشیم یا جمعه را به تنهایی  پای تلویزیون یا فضای مجازی بگذرانیم.

برای افرادی که در دوران بحران کرونا مجردند، تنهایی و انزوا ممکن است حتی از خود ویروس نیز حادتر و جدی‌تر باشد. با توجه به اینکه برای جلوگیری از انتقال ویروس، فاصله‌گذاری اجتماعی توصیه می‌شود ارتباط گرفتن و دیدن دوستان قدیمی نیز چالش‌زاست چه برسد به اینکه بخواهید برای برقراری رابطه عاطفی، ارتباط عمیقتری برقرار کنید.

در پژوهشی پیرامون بررسی اثرات ویروس کرونا، ۸۰ درصد افراد احساس تنهایی، افسردگی، ناامیدی یا عصبی بودن را  گزارش کردند. در مقایسه با پژوهشی در مورد احساس تنهایی در سال ۲۰۱۸ که نشان می‌داد ۴۶ درصد افراد بالاتر از ۱۸ سال معمولا احساس تنهایی را تجربه می‌کنند، افزایش واقعا چشمگیر بود.

 

در طول دهه گذشته دوستیابی آنلاین به روالی معمول برای ده‌ها هزار انسان مجرد تبدیل شده است. کووید ۱۹ نیز دوستیابی آنلاین را به بالاترین حد خود رسانده زیرا افراد فرصت کمتری  برای مدل قدیمی ارتباط رو در رو دارند. اما آیا این مسئله اتفاق خوبی است؟

 

منافع دوستیابی به سبک کووید

 

ترس از دشواری‌های ناشی از کرونا ممکن است در طولانی‌مدت یکی از منافع این سبک دوستیابی باشد. دلایل زیادی وجود دارد که دوستیابی در طول این پاندمی می‌تواند یکی از بهترین تجارب زندگی شما باشد:

 

سرعت دوستیابی را کاهش می‌دهد.

 تنهایی دشوار است و می‌تواند افراد را به سمت روابط تکانشی سوق دهد. دوستیابی آنلاین در این دوران افراد را وادار می‌کند که اندکی درنگ کنند و تکانه‌ی دیدن کسی و صمیمی شدن سریع با او را به تاخیر بیاندازند. اگر بخواهم از منظری سنتی تر بگویم فرایند خواستگاری بنا به ضرورت ناشی از این ویروس طولانی‌تر می‌شود که احتمال ارتباط خالصانه و واقعی‌تر را افزایش می‌دهد. گذشته از تمامی اینها، شما برای کسی خطر می‌کنید که ارزشش را دارد، که برای مدت َطولانی‌تری او را شناخته‌اید. 

 

اولویت‌های واضحی را ایجاد می‌کند.

کووید ۱۹ فرهنگ مان را تغییر داده است. ما را واداشته به اینکه اولویت‌ها و ارزش‌هایمان را بررسی کنیم که این برای دوستیابی اتفاق مثبتی ست. وقتی پارتنرهای احتمالی از اولویت‌های درونی‌شان آگاه باشند، این احتمال بعضی از قرار ملاقات‌ها و انرژی گذاشتن‌های غیرضروری را از بین می‌برد. اگر در طول چنین دورانی فرد مقابلتان آسیب‌رسان باشد،  شما نیز ممکن است تحمل کمتری داشته باشید و چنین افرادی را سریعتر کنار بگذارید.

 

رابطه با خود.

 تنها بودن و اجبار به گزینشی عمل کردن به دلیل پاندمی به افراد این فرصت را می‌دهد که روابطشان با خودشان ‌را ارتقا دهند. حتی در طول زمان­های تنهایی، فرصتی برای خوداکتشافی و رشد وجود دارد. اینکه یاد بگیریم خودمان را دوست داشته باشیم و به خودمان عشق بورزیم برای داشتن ارتباط سالم با دیگری حیاتی است. هر چه بیشتر خودتان را بشناسید، ارتباطتان با دیگران نیز وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

 

راهبردهایی برای مقابله با تنهایی

تنهایی یک هیجان بهنجار انسانی است که هر کسی از زمانی به زمان دیگر تجربه‌اش می‌کند. حتی اگر اینطور بنظر نرسد، این احساس فروکش خواهد کرد و ممکن است تا ابد این احساس را تجربه نکنید. مهم است به یاد داشته باشید که تنهایی موقتی است، هرچند ممکن است در آن لحظه به شکل فاجعه‌باری همیشگی بنظر برسد. اگر شما احساس تنهایی می‌کنید، تعدادی از این راهبردها را برای مدیریت کردن این احساس امتحان کنید:

مسیر افکارتان را ثبت کنید. احساس تنهایی می‌تواند باعث شود افکار مخرب یا نادرستی پیدا کنیم. افکار و احساساتتان را ثبت کنید و به قضاوت‌هایی که در مورد خودتان می‌کنید توجه کنید. اگر متوجه شدید که هنگام فکر کردن به خودتان شفقت کمتری دارید، برای جایگزین کردن آن افکار با فکرهای منصفانه‌تر، آگاهانه تلاش کنید. برای مثال، اگر تنهایی باعث می‌شود فکر کنید «من دوست داشتنی نیستم»، تلاش کنید این فکر را جایگزین کنید «من صفات مثبت بسیاری دارم که سزاوار دوست داشته شدن هستند». هرچه بیشتر این مهارت را تمرین کنید، آسانتر می‌شود.

 

با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید. مدل‌های متفاوتی از عشق وجود دارد و غالبا ما روابط کنونی‌مان را بدیهی می‌پنداریم و نادیده می‌گیریم و بر آن چیزی تمرکز می‌کنیم که در حال از دست دادنش هستیم.  با دوستان و خانواده‌تان ارتباط تلفنی و تصویری برقرار کنید؛ و در زمان مناسب و شرایط امن آنها را حضوری ببینید. روابط صمیمی شما مهم هستند و در طولانی‌مدت به احتمال بیشتری در کنارتان می‌مانند تا غریبه‌ای که در اینترنت پیدا کرده‌اید.

 

تمرکزتان را تغییر دهید. فکر کردن و صحبت کردن مداوم در مورد چیزی که بیشترین آسیب را به شما می‌رساند آسان است اما خیلی کمک‌کننده نیست. احساستان را احساس کنید، چه شما از آن مطلع باشید چه نباشید احساسات حضور دارند اما به طور وسواسگونه درگیر تنهایی‌تان نشوید که باعث می‌شود فاجعه بزرگ و بزرگتر شود. پس از اینکه به احساسات خود توجه لازم را نشان دادید، آگاهانه تصمیم بگیرید که از آن موضوع فاصله بگیرید. به پیاده روی بروید، خود را سرگرم کنید، یک غذای مفصل برای خود بپزید. هر کاری که باعث حواس‌پرتی مثبت می‌شود را انجام دهید تا حالت ذهنی‌تان تغییر کند.  

تنهایی می‌تواند سازنده باشد اگر به آن اجازه دهیم. از افکارتان آگاه باشید و با خودتان با ملایمت رفتار کنید. از این فرصت استفاده کنید تا به خودتان یادآوری کنید از چه چیزهایی لذت می‌برید؛ از خودتان بعنوان فرد مجردی که خودش تصمیم می‌گیرد چه چیزی بخورد، چه چیزی را تماشا کند و کجا برود. 

ممکن است در جلب رضایت شرکای عاطفی‌تان گیر کرده باشید و فراموش کرده باشید که می‌توانید به جایی بروید که واقعا برایتان لذت‌بخش است. ممکن است به تماشای یک سریال تلویزیونی علاقه‌ای نداشته باشید و دیگر مجبور نباشید قسمت دیگری از این سریال را به این دلیل که شریک صمیمی‌تان عاشقش بوده تماشا کنید.

جایی در سالهای آتی، زمانی که در رابطه عاطفی قرار می‌گیرید، ممکن است به عقب نگاه کنید و آرزو کنید که ای کاش از آن بازه زمانی تنهایی استفاده بیشتری می‌کردید. فکر می‌کنید در آینده آرزو می‌کنید که چه کاری را در زمان مجردی‌تان انجام داده بودید؟ آن را انجام دهید. از تنهایی در مقایسه با بودن با فردی که مناسب‌تان نیست کمتر بترسید. تا زمانی که فرد مناسب‌تان را پیدا کنید، به شناخت و دوست داشتن خودتان بپردازید.

 

 

ماساژ و نوزادی

    حساسیت پوستی و حس لامسه نخستین و بنیادین‌ترین کارکردی است که در بدن انسان تحول می‌یابد. به بیان دیگر، نخستین ارتباط برای نوزاد و اولین گام در تحول او از خلال پوست صورت می‌گیرد. طی 50 سال گذشته پژوهش‌ها نشان داده‌اند که لمس و ماساژ برای نوزادان به اندازه‌ی غذا و خواب حیاتی بوده و به تحول جسمانی و روان‌شناختی کارآمد آن‌ها کمک می‌کند. عصب‌شناسان ادعا می‌کنند که در آغوش گرفتن نوزاد مهم‌ترین عامل دخیل در تحول اجتماعی و ذهنی بهنجار او بوده و تأثیر آن تنها محدود به دوران نوزادی نیست؛ بلکه بر کارکردهای عصبی و عصب‌شیمیایی زیربنای رفتار هیجانی در سال‌های بعدی اثر می‌گذارد. ماساژ می‌تواند اعصاب مغز را تحریک کرده، هضم غذا را تسهیل کند و به وزن‌گیری بهتر بینجامد.

ماساژ می‌تواند سطح هورمون‌های استرس را کاهش داده و عملکرد سیستم ایمنی را بهبود بخشد. ماساژ همچنین به بهبود تعامل والد-کودک کمک می‌کند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ماساژ دادن کودک دربردارنده‌ی فواید عاطفی و فیزیکی برای او و فرصتی شگفت‌انگیز برای تقویت پیوندی عمیق بین کودک و والدینش است. فراتر از این‌ها، ماساژ دادن به والدین کمک می‌کند که درانجام دادن کاری مثبت برای کودک خود احساس توانمندی نمایند.


نگارنده متن: خانم نجمه زیودار
برگرفته از کتاب: «ماساژ نوزاد: دستنامه‌ای برای والدین عاشق»