Skip to main content

آسیب‌های دوران کودکی چگونه در روابط صمیمانه ظاهر می‌شود؟

همانطور که کودک در حال رشد است به مراقبین خود به عنوان الگوهایی از نحوه تعامل به دنیای اطراف نگاه می‌کند. شیوه‌هایی که نگاره‌های دلبستگی‌مان با ما و با خودشان تعامل می‌کردند دیدگاه ما را نسبت به دنیای بیرونی و اطرافیانمان شکل دهد. این به نوبه خود می‌تواند بر احساس ما نسبت به خودمان،‌ شیوه تعامل ما با دیگران و نحوه شکل‌دادن روابطمان تأثیر بگذارد.

اگر این مراقبین به شیوه‌هایی ناسالم و ناکارآمد رفتار کنند احتمال اینکه کودکان نیز این الگوهای ناسالم را درونی کنند زیاد است. در بسیاری از افراد تأثیر آسیب‌های دوران کودکی در روابط ناکارآمد بین‌فردی مشاهده می‌شود. تا زمانی که به بینشی هیجانی از تأثیر گذشته در روابطمان دست پیدا نکنیم معمولاً همان رفتارها را در بزرگسالی تکرار خواهیم کرد.  اما این تأثیر چگونه در روابط عاطفی و صمیمانه بروز پیدا می‌کند؟

۱.ترس از رها شدن

کودکانی که توسط مراقبین خود نادیده گرفته شدند و یا مورد غفلت واقع شدند اغلب در بزرگسالی با ترس از طرد و رها شدن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. ترس اصلی در رابطه این است که شریک زندگی در نهایت او را ترک کند اما این افکار در موقعیت‌های روزمره نیز به چشم می‌خورد. مضطرب شدن زمانی که شریک زندگی به تنهایی سفر می‌رود، ناتوانی در تسکین خود به هنگام مشاجره، حسادت شدید و حس مالکیت نمونه‌هایی از این مورد هستند.

۲.زودرنجی و تحریک‌پذیری زیاد

زمانی که در محیطی بزرگ می‌شویم که اغلب مورد انتقاد قرار می‌گیریم و یا مدام شاهد انتقاد از دیگران هستیم می‌آموزیم که این تنها راه طبیعی برای ابراز نارضایتی در روابط است. می‌آموزیم که عیب‌ها و نقص‌های ما غیرقابل‌پذیرش هستند و این را به شریک زندگی خود نیز فرافکنی می‌کنیم.

۳.نیاز زیاد به زمان و فضای شخصی

بزرگ شدن در یک محیط غیرقابل‌پیش‌بینی استرس زیادی را بر روان فرد وارد می‌کند. سیستم عصبی این کودکان همواره در یک حالت گوش‌به‌زنگی قرار دارد، این کودکان تبدیل به بزرگسالانی می‌شوند که نیاز به زمان زیادی برای پایین آوردن این علائم اضطراب،ترس و نگرانی دارند.

۴.مسئولیت‌پذیری نابرابر در مسائل مالی و خانگی

تکیه کردن بیش از حد و برعکس بی‌میلی کامل به تکیه کردن به شریک زندگی می‌تواند نتیجه نیازهای برآورده‌نشده دوران کودکی باشد. گاهی یک فرد تمام مسئولیت مالی و مسائل مربوط به خانه را بر عهده می‌گیرد و گاه نیز تا جایی پیش می‌رود که مانند کودکی ارضا تمام نیازهای خود را بر دوش شریک زندگی‌اش می‌گذارد.

۵. مشاجره و دعوای مداوم و یا اجتناب زیاد از تنش و درگیری در رابطه

تعارض در همه روابط وجود دارد اما کودکانی که در محیط‌هایی بزرگ شده‌اند که مراقبان همیشه در آن بحث و جدل می‌کردند و یا از سوی دیگر از هر نوع تنشی اجتناب می‌کردند، اغلب مهارت‌های لازم برای داشتن ارتباطی سازنده و سالم را نمی‌آموزند. ارتباطی که شامل راه‌های سالم و سازنده برای هدایت و مدیریت این تعارض‌ها است.

 

 

 

آسیب‌های دوران کودکی چگونه در روابط صمیمانه ظاهر می‌شود؟(قسمت اول)

همانطور که کودک در حال رشد است به مراقبین خود به عنوان الگوهایی از نحوه تعامل به دنیای اطراف نگاه می‌کند. شیوه‌هایی که نگاره‌های دلبستگی‌مان با ما و با خودشان تعامل می‌کردند دیدگاه ما را نسبت به دنیای بیرونی و اطرافیانمان شکل دهد. این به نوبه خود می‌تواند بر احساس ما نسبت به خودمان،‌ شیوه تعامل ما با دیگران و نحوه شکل‌دادن روابطمان تأثیر بگذارد.

اگر این مراقبین به شیوه‌هایی ناسالم و ناکارآمد رفتار کنند احتمال اینکه کودکان نیز این الگوهای ناسالم را درونی کنند زیاد است. در بسیاری از افراد تأثیر آسیب‌های دوران کودکی در روابط ناکارآمد بین‌فردی مشاهده می‌شود. تا زمانی که به بینشی هیجانی از تأثیر گذشته در روابطمان دست پیدا نکنیم معمولاً همان رفتارها را در بزرگسالی تکرار خواهیم کرد.  اما این تأثیر چگونه در روابط عاطفی و صمیمانه بروز پیدا می‌کند؟

۱.ترس از رها شدن

کودکانی که توسط مراقبین خود نادیده گرفته شدند و یا مورد غفلت واقع شدند اغلب در بزرگسالی با ترس از طرد و رها شدن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. ترس اصلی در رابطه این است که شریک زندگی در نهایت او را ترک کند اما این افکار در موقعیت‌های روزمره نیز به چشم می‌خورد. مضطرب شدن زمانی که شریک زندگی به تنهایی سفر می‌رود، ناتوانی در تسکین خود به هنگام مشاجره، حسادت شدید و حس مالکیت نمونه‌هایی از این مورد هستند.

۲.زودرنجی و تحریک‌پذیری زیاد

زمانی که در محیطی بزرگ می‌شویم که اغلب مورد انتقاد قرار می‌گیریم و یا مدام شاهد انتقاد از دیگران هستیم می‌آموزیم که این تنها راه طبیعی برای ابراز نارضایتی در روابط است. می‌آموزیم که عیب‌ها و نقص‌های ما غیرقابل‌پذیرش هستند و این را به شریک زندگی خود نیز فرافکنی می‌کنیم.

 

۳.نیاز زیاد به زمان و فضای شخصی

بزرگ شدن در یک محیط غیرقابل‌پیش‌بینی استرس زیادی را بر روان فرد وارد می‌کند. سیستم عصبی این کودکان همواره در یک حالت گوش‌به‌زنگی قرار دارد، این کودکان تبدیل به بزرگسالانی می‌شوند که نیاز به زمان زیادی برای پایین آوردن این علائم اضطراب،ترس و نگرانی دارند.

 

۴.مسئولیت‌پذیری نابرابر در مسائل مالی و خانگی

تکیه کردن بیش از حد و برعکس بی‌میلی کامل به تکیه کردن به شریک زندگی می‌تواند نتیجه نیازهای برآورده‌نشده دوران کودکی باشد. گاهی یک فرد تمام مسئولیت مالی و مسائل مربوط به خانه را بر عهده می‌گیرد و گاه نیز تا جایی پیش می‌رود که مانند کودکی ارضا تمام نیازهای خود را بر دوش شریک زندگی‌اش می‌گذارد.

 

۵. مشاجره و دعوای مداوم و یا اجتناب زیاد از تنش و درگیری در رابطه

تعارض در همه روابط وجود دارد اما کودکانی که در محیط‌هایی بزرگ شده‌اند که مراقبان همیشه در آن بحث و جدل می‌کردند و یا از سوی دیگر از هر نوع تنشی اجتناب می‌کردند، اغلب مهارت‌های لازم برای داشتن ارتباطی سازنده و سالم را نمی‌آموزند. ارتباطی که شامل راه‌های سالم و سازنده برای هدایت و مدیریت این تعارض‌ها است.

آیا در روابط خود احساس ناامنی می‌کنید؟

4 سوالی که باید قبل از هر اقدامی از خود بپرسید

 

نگران هستید که رابطه شما بدون هیچ دلیلی، ناگهان خراب شود؟

در مورد شریک زندگی­تان مشکوک به خیانت هستید؟

قادر نیستید در یک رابطه احساس راحتی و استقرار بکنید؟

اینها علائمی است که نشان می­دهد شما در روابط خود احساس ناامنی می­کنید که می­تواند احساسات بسیار ناخوشایندی را برای شما به وجود آورد بخصوص اگر مجبور باشید روزها و هفته­ها با آن زندگی کنید.

حتی ممکن است باعث شود به فکر جدایی بیفتید صرفاً برای اینکه این احساسات را متوقف کرده باشید، از طرفی شما به این شخص علاقه دارید و واقعاً می­خواهید این رابطه ادامه پیدا کند، اما چگونه می­خواهید با این اضطراب کنار بیایید؟

وقتی در روابط‌تان احساس ناامنی می­کنید این ۴ سوال را از خود بپرسید:

1.آیا در روابط دیگرتان هم چنین احساسی داشتید؟

اگر این احساس را در روابط دیگر هم داشته­اید، ممکن است نشانه­ای باشد از اینکه حتی قبل از اینکه شخصی را ملاقات کنید احساس ناامنی در شما وجود دارد؛ آیا به سختی به دیگران اعتماد می‌کنید؟

اگر در اوایل زندگی‌تان آموخته­­ باشید که نباید به دیگران اعتماد کنید، شما تقصیری ندارید. می‌توان گفت افرادی که در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند گاهی الگویی دارند که بر اساس آن در روابطشان افرادی را انتخاب می‌کنند که قابل اعتماد نیستند و اینگونه است که گاهی در روابط‌شان سرخورده می‌شوند.

اگر این توصیف در مورد شما هم صدق کند احتمالاً امنیت عاطفی شما در مقطعی آسیب دیده است و به درستی کار نمی‌کند.

شما می‌توانید این آسیب را ترمیم کنید اما احتمالاً به روان­درمانی و زمان برای این ترمیم نیاز دارید.

یک درمانگر دلسوز پیدا کنید و به او بگویید که مایلید تجارب اولیه­ای را که در آن از سمت افراد مهم زندگیتان احساس سرخوردگی داشته‌اید و نیز تأثیر این تجارب بر روابط کنونی‌تان را بررسی کنید.

2.آیا احساساتتان در روابط، بسته به احساسی که به خود دارید تغییر می‌کند؟

اگر گاهی در روابط خود احساس راحتی می‌کنید و در مواقع دیگر احساس ناامنی دارید، ممکن است به خاطر مسائل مربوط به اعتماد به نفس یا عزت نفس باشد.

عزت نفس پایین می‌تواند روابطتتان را به آزمونی دائمی برای ارزیابی ارزش خودتان بدل کند. زمانی که احساس می‌کنید کار درستی کرده‌اید همه چیز عالی به نظر می‌رسد اما وقتی اشتباهاتی می‌کنید رنج خواهید برد.

این اشتباهات ممکن است خطایی کلامی در مقابل دوستان شریک زندگی­تان باشد و یا انتخاب هدیه تولدی برای او باشد که نپسندیده است. انگار شما همیشه در معرض آزمون خود هستید و شکست همیشه در انتظار شما است و هرکسی در این موقعیت احساس ناامنی خواهد کرد.

اگر دائما احساس می‌کنید که باید همیشه از پس این ارتباط بربیایید وگرنه شریک زندگی‌تان را از دست خواهید داد، این به احتمال زیاد سناریویی است که از گذشته وارد این رابطه کرده‌اید.

خواه شریک زندگی­تان در شما چنین احساسی به وجود آورد یا سعی داشته باشد شما را آرام کند، تا زمانی که احساس کنید باید حتما کار خاصی انجام دهید تا رابطه­تان شکست نخورد این احساس ناامنی در شما ادامه خواهد یافت. عزت نفس پایین اغلب باعث کمال­گرایی هم می‌شود.

روان­درمانی به شما کمک خواهد کرد تا این نگرش­های آسیب­زا حل و فصل شود.

3.آیا مدام به دنبال تغییر رفتار شریک زندگی­تان هستید؟

روی دیگر سکه "من به اندازه کافی خوب نیستم" این است که "شریک زندگی من به اندازه کافی خوب نیست".

شما آرام نمی‌گیرید تا وقتی شریک زندگی­تان شغل بهتری به دست نیاورده است، با دهان بسته غذا بخورد، ورزش کند و به خوبی در جمع صحبت کند.

اگر در رابطه‌تان به آرامش دست نمی‌یابید مگر اینکه شریک زندگی‌تان به طور خاصی رفتار کند یک دینامیزم شکست-پیروزی را در رابطه ایجاد کرده‌اید و به این معنی است که هر دو برای شکست آماده شده‌اید .

اگر شریکتان در نهایت کارهایی که شما می‌خواهید را انجام دهد ممکن است از حاشیه امن خود بیرون آمده باشد، ممکن است از شما دلگیر و رنجیده‌خاطر شود و یا بعد از مدتی به روش‌های قبلی خود بازگردد.

اگر هم آنچه را که از او می‌خواهید انجام ندهد، کینه و ناامیدی شما نسبت به او احتمالاً سایر جنبه‌های رابطه‌تان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در هر صورت این نگرش می‌تواند مسیر جدایی را که از آن می‌ترسید، هموار کند.

به جای اینکار می‌توانید از خود سوال کنید که" اگر شریک زندگی‌ام این کار را انجام دهد چه چیزی را به دست می‌اورم ؟"، سپس ببینید پشت این نیاز شما چه دلیلی نهفته است.

به طور مثال اگر شریک زندگی‌ام شغلش را عوض کند خوشحال خواهم شد.

چرا؟ چون می‌تواند زمان بیشتری با من سپری کند؟

چرا این من را خوشحال می‌کند؟ چون وقتی نیست اذیت می‌شوم.

چرا؟ چون من از تنهایی میترسم.

اگر نیاز دارید شریک زندگی‌تان کاری انجام دهد تا احساس امنیت کنید حتی اگر این خواسته به نظر منطقی برسد این میتواند زنگ خطری برای این رابطه باشد.

زوج‌درمانی می‌تواند به هر دو شما کمک کند تا نیازهای خود را کشف کرده و با استفاده از یک دیدگاه دو سر برد بتوانید رابطه را در مسیر درستی هدایت کنید.

4.آیا احساسات شما بر اساس واقعیت است؟

آیا پیامک‌های مشکوکی را در تلفن همراه او دیده‌اید، آیا او جایی نبود که قرار بود آنجا باشد؟ آیا الگویی از دروغ گفتن‌های همسرتان نظر شما را به خود جلب کرده است؟

گاهی اوقات ما در رابطه احساس ناامنی می‌کنیم چون خودمان ناامن هستیم، اما اگر شواهد مشخصی وجود دارد که همسرتان اعتماد شما را زیر پا گذاشته است، این می‌تواند دلیلی جدی برای نگرانی باشد و مطمئناً امنیتی که قبلا با او احساس کرده‌اید را خدشه دار کند.

اگر هیچ‌یک از سه سوالی که با هم بررسی کردیم در مورد شما صدق نکرد و شما در رابطه  احساس امنیت می‌کردید تا زمانی که اتفاقی افتاده، شما دلیلی واقعی دارید که مسائل موجود در رابطه را زیر سوال ببرید.

فقط مطمئن شوید که یک موقعیت مبهم و غیر‌مشخص را در نظر نمی‌گیرید و آن را به یک فاجعه بدل نمی‌کنید.

همچنین می‌توانید از او در مورد چیزی که نگرانتان کرده است، سوال کنید و توجه کنید که او چطور با این مساله برخورد می‌کند.

در نهایت شما می‌توانید به احساسات درونی خود و آن ناامنی که به آن عادت ندارید هم اعتماد کنید تا بتواند شما را به مسیر درستی هدایت کند.

 

 

 

 

 

 

 

استقرار دلبستگی

روابط دلبستگی که در طول 6 ماه اول زندگی توسعه می‌یابند، وسیله‌ای برای به اشتراک گذاشتن احساسات و یادگیری برقراری ارتباط و بازی می‌شوند. برای مثال، یک نوزاد 6 ماهه می‌تواند با کنار زدن دستمال از روی صورتش، دالی‌بازی  را (که قبلاً توسط پدرش به او آموخته شده) انجام دهد. پدر با گفتن این جمله" آااا، تو می‌خواهی بازی کنی، آره؟" پاسخ داده و دستمال را کنار می‌زند و می‌گوید "دالی" و سپس می‌خندد و به چشمان کودکش نگاه می‌کند. کودک می‌خندد، دستانش را تکان داده و پاهایش را می‌کوبد. پدر با گرمی می‌گوید"آااا، تو از دالی بازی خوشت می‌یاد، آره؟" کودک صدایی از خود در آورده و شروع به تکان دادن دستمال از روی صورتش می‌کند تا به بازی ادامه دهد.

این مثال نشان می‌دهد که چگونه دلبستگی استقرار یافته و چگونه ادامه می‌یابد. دلبستگی از طریق کنش‌های تبادلی یا متقابل  که نشان می‌دهند که نوزاد به غذا، بازی و آرامش نیاز دارد و والدین پاسخ می‌دهند گسترش می‌یابد. این کنش‌های تبادلی وقتی به خوبی انجام شوند، کیفیت‌های مهمی از رواب دلبستگی را نشان می‌دهند.

کرونا و تنهایی

 

برای احساس تنهایی مان در طول دوران قرنطینه چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟

 

 

تنهایی یک حالت ذهنی ناخوشایند است؛ فرقی ندارد که در حال گذراندن یک پاندمی جهانی باشیم یا جمعه را به تنهایی  پای تلویزیون یا فضای مجازی بگذرانیم.

برای افرادی که در دوران بحران کرونا مجردند، تنهایی و انزوا ممکن است حتی از خود ویروس نیز حادتر و جدی‌تر باشد. با توجه به اینکه برای جلوگیری از انتقال ویروس، فاصله‌گذاری اجتماعی توصیه می‌شود ارتباط گرفتن و دیدن دوستان قدیمی نیز چالش‌زاست چه برسد به اینکه بخواهید برای برقراری رابطه عاطفی، ارتباط عمیقتری برقرار کنید.

در پژوهشی پیرامون بررسی اثرات ویروس کرونا، ۸۰ درصد افراد احساس تنهایی، افسردگی، ناامیدی یا عصبی بودن را  گزارش کردند. در مقایسه با پژوهشی در مورد احساس تنهایی در سال ۲۰۱۸ که نشان می‌داد ۴۶ درصد افراد بالاتر از ۱۸ سال معمولا احساس تنهایی را تجربه می‌کنند، افزایش واقعا چشمگیر بود.

 

در طول دهه گذشته دوستیابی آنلاین به روالی معمول برای ده‌ها هزار انسان مجرد تبدیل شده است. کووید ۱۹ نیز دوستیابی آنلاین را به بالاترین حد خود رسانده زیرا افراد فرصت کمتری  برای مدل قدیمی ارتباط رو در رو دارند. اما آیا این مسئله اتفاق خوبی است؟

 

منافع دوستیابی به سبک کووید

 

ترس از دشواری‌های ناشی از کرونا ممکن است در طولانی‌مدت یکی از منافع این سبک دوستیابی باشد. دلایل زیادی وجود دارد که دوستیابی در طول این پاندمی می‌تواند یکی از بهترین تجارب زندگی شما باشد:

 

سرعت دوستیابی را کاهش می‌دهد.

 تنهایی دشوار است و می‌تواند افراد را به سمت روابط تکانشی سوق دهد. دوستیابی آنلاین در این دوران افراد را وادار می‌کند که اندکی درنگ کنند و تکانه‌ی دیدن کسی و صمیمی شدن سریع با او را به تاخیر بیاندازند. اگر بخواهم از منظری سنتی تر بگویم فرایند خواستگاری بنا به ضرورت ناشی از این ویروس طولانی‌تر می‌شود که احتمال ارتباط خالصانه و واقعی‌تر را افزایش می‌دهد. گذشته از تمامی اینها، شما برای کسی خطر می‌کنید که ارزشش را دارد، که برای مدت َطولانی‌تری او را شناخته‌اید. 

 

اولویت‌های واضحی را ایجاد می‌کند.

کووید ۱۹ فرهنگ مان را تغییر داده است. ما را واداشته به اینکه اولویت‌ها و ارزش‌هایمان را بررسی کنیم که این برای دوستیابی اتفاق مثبتی ست. وقتی پارتنرهای احتمالی از اولویت‌های درونی‌شان آگاه باشند، این احتمال بعضی از قرار ملاقات‌ها و انرژی گذاشتن‌های غیرضروری را از بین می‌برد. اگر در طول چنین دورانی فرد مقابلتان آسیب‌رسان باشد،  شما نیز ممکن است تحمل کمتری داشته باشید و چنین افرادی را سریعتر کنار بگذارید.

 

رابطه با خود.

 تنها بودن و اجبار به گزینشی عمل کردن به دلیل پاندمی به افراد این فرصت را می‌دهد که روابطشان با خودشان ‌را ارتقا دهند. حتی در طول زمان­های تنهایی، فرصتی برای خوداکتشافی و رشد وجود دارد. اینکه یاد بگیریم خودمان را دوست داشته باشیم و به خودمان عشق بورزیم برای داشتن ارتباط سالم با دیگری حیاتی است. هر چه بیشتر خودتان را بشناسید، ارتباطتان با دیگران نیز وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

 

راهبردهایی برای مقابله با تنهایی

تنهایی یک هیجان بهنجار انسانی است که هر کسی از زمانی به زمان دیگر تجربه‌اش می‌کند. حتی اگر اینطور بنظر نرسد، این احساس فروکش خواهد کرد و ممکن است تا ابد این احساس را تجربه نکنید. مهم است به یاد داشته باشید که تنهایی موقتی است، هرچند ممکن است در آن لحظه به شکل فاجعه‌باری همیشگی بنظر برسد. اگر شما احساس تنهایی می‌کنید، تعدادی از این راهبردها را برای مدیریت کردن این احساس امتحان کنید:

مسیر افکارتان را ثبت کنید. احساس تنهایی می‌تواند باعث شود افکار مخرب یا نادرستی پیدا کنیم. افکار و احساساتتان را ثبت کنید و به قضاوت‌هایی که در مورد خودتان می‌کنید توجه کنید. اگر متوجه شدید که هنگام فکر کردن به خودتان شفقت کمتری دارید، برای جایگزین کردن آن افکار با فکرهای منصفانه‌تر، آگاهانه تلاش کنید. برای مثال، اگر تنهایی باعث می‌شود فکر کنید «من دوست داشتنی نیستم»، تلاش کنید این فکر را جایگزین کنید «من صفات مثبت بسیاری دارم که سزاوار دوست داشته شدن هستند». هرچه بیشتر این مهارت را تمرین کنید، آسانتر می‌شود.

 

با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید. مدل‌های متفاوتی از عشق وجود دارد و غالبا ما روابط کنونی‌مان را بدیهی می‌پنداریم و نادیده می‌گیریم و بر آن چیزی تمرکز می‌کنیم که در حال از دست دادنش هستیم.  با دوستان و خانواده‌تان ارتباط تلفنی و تصویری برقرار کنید؛ و در زمان مناسب و شرایط امن آنها را حضوری ببینید. روابط صمیمی شما مهم هستند و در طولانی‌مدت به احتمال بیشتری در کنارتان می‌مانند تا غریبه‌ای که در اینترنت پیدا کرده‌اید.

 

تمرکزتان را تغییر دهید. فکر کردن و صحبت کردن مداوم در مورد چیزی که بیشترین آسیب را به شما می‌رساند آسان است اما خیلی کمک‌کننده نیست. احساستان را احساس کنید، چه شما از آن مطلع باشید چه نباشید احساسات حضور دارند اما به طور وسواسگونه درگیر تنهایی‌تان نشوید که باعث می‌شود فاجعه بزرگ و بزرگتر شود. پس از اینکه به احساسات خود توجه لازم را نشان دادید، آگاهانه تصمیم بگیرید که از آن موضوع فاصله بگیرید. به پیاده روی بروید، خود را سرگرم کنید، یک غذای مفصل برای خود بپزید. هر کاری که باعث حواس‌پرتی مثبت می‌شود را انجام دهید تا حالت ذهنی‌تان تغییر کند.  

تنهایی می‌تواند سازنده باشد اگر به آن اجازه دهیم. از افکارتان آگاه باشید و با خودتان با ملایمت رفتار کنید. از این فرصت استفاده کنید تا به خودتان یادآوری کنید از چه چیزهایی لذت می‌برید؛ از خودتان بعنوان فرد مجردی که خودش تصمیم می‌گیرد چه چیزی بخورد، چه چیزی را تماشا کند و کجا برود. 

ممکن است در جلب رضایت شرکای عاطفی‌تان گیر کرده باشید و فراموش کرده باشید که می‌توانید به جایی بروید که واقعا برایتان لذت‌بخش است. ممکن است به تماشای یک سریال تلویزیونی علاقه‌ای نداشته باشید و دیگر مجبور نباشید قسمت دیگری از این سریال را به این دلیل که شریک صمیمی‌تان عاشقش بوده تماشا کنید.

جایی در سالهای آتی، زمانی که در رابطه عاطفی قرار می‌گیرید، ممکن است به عقب نگاه کنید و آرزو کنید که ای کاش از آن بازه زمانی تنهایی استفاده بیشتری می‌کردید. فکر می‌کنید در آینده آرزو می‌کنید که چه کاری را در زمان مجردی‌تان انجام داده بودید؟ آن را انجام دهید. از تنهایی در مقایسه با بودن با فردی که مناسب‌تان نیست کمتر بترسید. تا زمانی که فرد مناسب‌تان را پیدا کنید، به شناخت و دوست داشتن خودتان بپردازید.