Skip to main content

آشنایی با روان‌درمانی تحلیلی بلندمدت

 

📌 آشنایی با روان‌درمانی تحلیلی بلندمدت (وبینار)


✅ روان‌درمانی تحلیلی یا روان‌درمانی پویشی طولانی‌مدت یکی از انواع روان درمانی‌هاست که بر پایه‌ی نظریه‌های زیگموند فروید بنا نهاده شده است. فروید ناخودآگاه را محل انباشت امیال، آرزوها، افکار و فانتزی‌هایی توصیف می‌کرد که مهم‌ترین عامل در ایجاد کژکاری و آشفتگی‌های ذهنی و روانی هستند. روان‌درمانی تحلیلی نقطه‌ای در آغاز بررسی چگونگی تأثیر ناخودآگاه بر افکار و رفتارها است. این فرآیند به بررسی تجربیات دوران کودکی و کشف این موضوع که چگونه آن وقایع ممکن است به فرد شکل دهند و در شرایط حال حاضر زندگی او نقش دارند، می‌پردازد. رواندرمانگر تحلیلی غالب وقت خود را صرف گوش‌دادن به صحبت‌های آنالیزان می‌کند و در این فرآیند با عنوان شنونده‌ی فعالی که پیغام‌های ناخودآگاه را دریافت می‌کند، به بررسی الگوها و رویدادهای قابل توجهی می‌پردازد که از گذشته فرد (به طور خاص دوران کودکی) بجای باقی مانده است. روان‌درمانی تحلیلی بر پایه همان اصول اولیه نظریات زیگموند فروید کار می‌کند؛ یعنی تداعی آزاد، تفسیر رویا، کاوش در انتقال و بررسی و مشاهده مکانیسم‌های دفاعی و احساساتی است که آنالیزان ممکن است از آن آگاه نباشند. در این وبینار ما به شرح و توصیف این امر که رواندرمانی تحلیلی چگونه کار می‌کند، می‌پردازیم.

💼 مدرس: خانم دکتر نرگس شریف‌زاده

🔍 روانپزشک و روان‌درمانگر تحلیلی (عضو گروه گسترش آموزه‌های لاکان)


ژاک لاکان: زبان و سوژه

میان برداشت ساختارگرایی درباره‌ی شکل‌گیری سوژه در زبان و دیدگاه فروید درباره‌ی شکل‌گیری ایگو در جریان رشد کودک، قرابت و خویشاوندی وجود دارد. بر همین اساس، ژاک لاکان در روان‌کاوی خود این دو رویکرد را با هم ترکیب می‌کند. لاکان برخلاف فروید که ناخودآگاه را با مفاهیم زیست شناختی توضیح می‌دهد، آن را چون زبان، دارای ساختار می‌داند. به اعتقاد لاکان، ایگوی فرویدی واقعیتی مجسم چون چشم یا پا ندارد، بلکه نشانه است؛ نشانه‌ای که فقط در نظامی دلالتی مانند زبان به وجود می‌آید. به این معنا، بدل شدن به یک شخص، شبیه آموختن یک زبان است. ما با قرار گرفتن در یک جایگاه در زبانِ از پیش موجود، رشد می‌کنیم.

به باور لاکان، جدا از زبان، سوژه‌ی انسانی وجود ندارد! این نکته از نظر فلسفی اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد، زیرا به این معنی است که انسان به عنوان سوژه، مستقل از رابطه‌اش با سوژه‌های دیگر وجود ندارد، چرا که زبان از رابطه با دیگران جدایی‌ناپذیر است. حتی شکل‌گیری «نفس-من»، ساخته‌ای اجتماعی است: انسان آنگاه سوژه می‌شود که گفتنِ «من» را فرا می‌گیرد، واژه‌ای که در یک زبان مشترک و از طریق رابطه با دیگران فراگرفته می‌شود. پس، سوژه برخلاف تفکر دکارت که شکل‌گیری آن منوط به جدایی از اُبژه و دنیای بیرون بود، در خلال ارتباط با دیگران و در چارچوب زبان ساخته می‌شود و به گونه یا بی‌واسطه حاضر نیست.

اما بیاید کمی به عقب‌تر برگردیم، یعنی زمانی که سوژه پا در قلمرو جهان بیرونی نگذاشته است. زمانی که والدین در حال تدارک اتاق، لباس و اسباب سرگرمی نوزادشان هستند یا دائماً در جریان ادای آوا با نوزاد متولدنشده قرار می‌گیرند، زبان بند خود را در سوژه محکم‌تر می‌کند. بنابراین در قلمرو زبان و از طریق زبان است که سوژه تبدیل می‌شود؛ سوژه‌ای در قلمرو زبان، سوژه‌ای از زبان و نهایتاً سوژه‌ای تابع زبان. در ادامه خواهیم دید که چگونه دریافت ما از «خود»، اساساً رابطه‌ی تنگاتنگی با تصویر «بیرونی» ما پیدا می‌کند. هویت ما به جای این که از درون نشأت بگیرد، از موقعیتی به وجود می‌آید که ما در آن، خود را برای اولین بار از بیرون می‌بینیم.

از نظر لاکان، فقدان اولیه، فقدان نَفس است. فرد حین تلاش برای رفع این فقدان اولیه، در معرض امیال سیری ناپذیر قرار می‌گیرد. میل عبارت است از عدم امکان پر کردنِ شکاف میان نَفس و دیگری، یا عدم امکان حصول به آن چه فاقدش هستیم! تحلیل لاکان این است که هویت آدمی بین خودآگاه و ناخودآگاه شکاف خورده است، و اگرچه تمام تلاش آدمی صرفِ پر کردن این شکاف و تأمین ثبات و یکپارچگی اولیه می‌شود، اما توفیق نمی‌یابد چراکه هیچ یک از امیال نمی‌تواند جایگزینِ اُبژه‌ی اولیه‌ی از دست رفته یعنی بدن مادر شود.

طبق نظریه ی لاکان، اُبژه اولیه‌ی از دست رفته یعنی بدن مادر است که داستان زندگیِ ما را به پیش می‌راند و ما را وا می‌دارد تا در حرکت پایان‌ناپذیرِ میل، جایگزین‌هایی برای این بهشت گمشده بجوییم. اما حکایت این حرکت پایان‌ناپذیرِ میل چه خواهد شد؟ پاسخی که شاید حافظ می‌دهد: در انـدرون من خسته دل نـدانم کـیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست