Skip to main content

کودک نوپا

کودک در دومین سال زندگی، در وضعیتی ایستاده، دیدگاهی جدید و متفاوت در مورد دنیا کسب می‌کند. از آن‌جا که او اکنون می‌تواند از زبان نیز استفاده کند، قادر است تا حرف خود را به‌نحوی متمایز بفهماند، و خواسته‌ها و هیجاناتش را توصیف کرده و نشان دهد. او می‌تواند احساسات و تجربه‌های درونی‌اش را از طریق بازی و به نحوی نمادین ابراز کند. کودک در این زمان به واسطه‌ی ظرفیت‌های جدید جسمانی و روان‌شناختی خود به استقلال دست می‌یابد و می‌تواند کارها را خودش انجام دهد: او اکنون «نوپا» شده است.
او که تا این‌جا با سینه‌خیز رفتن، مهارت‌های حرکتی بسیاری را کسب کرده است، اکنون یاد می‌گیرد بایستد و راه برود. با این حال، زمان این تغییرات تحولی ممکن است از کودکی به کودک دیگر متفاوت باشد. مشاهده‌ی هر کودکی که به‌شیوه‌ی منحصر به فرد خود در حال تسلط یافتن بر این چالش تحولی است، می‌تواند جالب باشد. برخی کودکان در یازده ماهگی می‌توانند راه بروند، کودکان دیگر در هجده تا بیست‌و‌دو ماهگی. در همین راستا، بعضی از والدین وقتی می‌بینند که فرزندشان تا تولد یک سالگی‌اش تلاشی برای ایستادن نمی‌کند، نگران می‌شوند. اما اگر کودک فعال، بادقت، و در حال حرکت است، دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. ممکن است او از طریق انواع اصوات خود را ابزار کند و هنوز روی چهار دست و پا حرکت کند، ممکن چیزهایی که می‌شنود را بفهمد و اشیاء را نزد خود بیاورد، اما چند ماه بعد ایستادن را آغاز کند.

منبع: کتاب «کودکان خردسال و والدین آن‌ها: دیدگاهی برگرفته از مشاهده‌ی روانکاوانه‌ی شیرخوار» نوشته‌ی گرتراود دیم-ویله و ترجمه‌ی آناهیتا گنجوی

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار

ماساژ و نوزادی

    حساسیت پوستی و حس لامسه نخستین و بنیادین‌ترین کارکردی است که در بدن انسان تحول می‌یابد. به بیان دیگر، نخستین ارتباط برای نوزاد و اولین گام در تحول او از خلال پوست صورت می‌گیرد. طی 50 سال گذشته پژوهش‌ها نشان داده‌اند که لمس و ماساژ برای نوزادان به اندازه‌ی غذا و خواب حیاتی بوده و به تحول جسمانی و روان‌شناختی کارآمد آن‌ها کمک می‌کند. عصب‌شناسان ادعا می‌کنند که در آغوش گرفتن نوزاد مهم‌ترین عامل دخیل در تحول اجتماعی و ذهنی بهنجار او بوده و تأثیر آن تنها محدود به دوران نوزادی نیست؛ بلکه بر کارکردهای عصبی و عصب‌شیمیایی زیربنای رفتار هیجانی در سال‌های بعدی اثر می‌گذارد. ماساژ می‌تواند اعصاب مغز را تحریک کرده، هضم غذا را تسهیل کند و به وزن‌گیری بهتر بینجامد.

ماساژ می‌تواند سطح هورمون‌های استرس را کاهش داده و عملکرد سیستم ایمنی را بهبود بخشد. ماساژ همچنین به بهبود تعامل والد-کودک کمک می‌کند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ماساژ دادن کودک دربردارنده‌ی فواید عاطفی و فیزیکی برای او و فرصتی شگفت‌انگیز برای تقویت پیوندی عمیق بین کودک و والدینش است. فراتر از این‌ها، ماساژ دادن به والدین کمک می‌کند که درانجام دادن کاری مثبت برای کودک خود احساس توانمندی نمایند.


نگارنده متن: خانم نجمه زیودار
برگرفته از کتاب: «ماساژ نوزاد: دستنامه‌ای برای والدین عاشق»

نخستین رقص

نقش تعامل‌های غیرکلامی اولیه در شکل‌گیری دلبستگی
نوزاد انسان زندگی را با تجربه‌ای بدنی آغاز می‌کند؛ در نخستین دقایق پس از تولد و از هنگامی­که نوزاد در آغوش مادر قرار می‌گیرد، تجربه‌های چندحسی بدن‌به‌بدن آغاز می‌شوند. نوزادان مسحور چهره‌ها و آواها می‌شوند، نسبت به جلوه‌های چهره‌ای، وضعیت‌های بدنی، تُن صداها، تغییرات فیزیولوژیکی، سرعت حرکات و کنش‌ها حساسند و به آن‌ها پاسخ می‌دهند. آن‌ها از طریق جلوه‌های حرکتی و تعامل‌های غیرکلامی بدن‌به‌بدن، نیازها و پیام‌های خود را به مراقب منتقل کرده و از حرکات استفاده می‌کنند تا به دیگران نشان دهند چه احساسی دارند. در واقع روابط و دامنه‌ی گسترده‌ای از قصدها و هیجان‌های نوزادان از طریق خزانه‌ی حرکات آن‌ها و بدن‌هایشان به نمایش گذاشته می‌شوند. مراقبین نیز در پاسخ، با استفاده از همین زبان غیرکلامی و بر اساس خزانه‌ی حرکتی و تجربه‌های قبلی خود به آن‌ها واکنش نشان می‌دهند.

بسیاری از پژوهشگران بر اهمیت این تجربه‌های بدنی‌شده‌ی غیرکلامی در شکل‌گیری و تحول رابطه‌ی دلبستگی تاکید کرده‌اند و معتقدند که کیفیت این روابط، تعیین‌کننده‌ی ایمنی یا ناایمنی دلبستگی است. در واقع، از لحظه‌ی تولد، روابط نوزاد که پایه‌های دلبستگی او را شکل می‌دهند، در پاسخ به چهره‌ها، ژست‌ها و لمس شکل می‌گیرند. «دنیل استرن» تعامل اولیه‌ي میان مادر و نوزاد را به رقصی تشبیه کرده است که در آن پیوند میان این دو از خلال تبادل حرکات ایجاد می‌شود. نوزاد از زمان تولد با مراقبش هم‌آهنگ یا هم‌کوک می‌شود، با دست و پاهایش او را در آغوش می‌گیرد، انگشت‌هایش را می‌گیرد، گریه می‌کند، می‌مکد، غان و غون می‌کند و می‌خندد. رفتارهایی که فرایند پیوند و ارتباط برقرار کردن را آغاز و به نوزاد کمک می‌کنند تا از مراقب خود تغذیه‌شدنِ ایمن، گرما و حمایت دریافت کند.

در واقع، کودک در بطن تجارب اولیه‌ی بدنی‌اش از زمانی­که در آغوش گرفته می‌شود و زمین گذاشته می‌شود، لمس می‌شود، به او نگاه می‌شود و با او بازی می‌شود، روابط دلبستگی را شکل می‌دهد. به بیان دیگر، پیوند دلبستگی از خلال فرایندی که مادر و کودک رابطه­ی خود را شکل می‌دهند و روش‌هایی که با یکدیگر حرکت می‌کنند، تحول می‌یابد.

 

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار

نغمه‌های لالایی و فواید آن‌ها

    نوزاد انسان به‌ عنوان موجودی موسیقایی، از زمان زیستن در رحم مادر می‌تواند عناصر و کیفیت‌های اساسی موسیقی را درک و پردازش کند و از نخستین لحظات پس از تولد تعاملی آهنگین با مراقب اصلی خود داشته باشد. پژوهشگران حوزه‌ی تحول کودک، ادعا می‌کنند که دوست‌داشتنی‌ترین صوت برای نوزاد صدای مادرش است. مادر لالایی می‌خواند و کودکش را در آغوش خود به آرامی تکان می‌دهد. نوزاد، معنای کلمات را نمی‌داند؛ اما آوای آهنگین مادر آرامش را در سراسر بدن او فرا می‌خواند.

    واژه‌ی لالایی «lullaby» از دو واژه‌ی «lulla» و «bye» ریشه گرفته است که هر دوی آن‌ها در طول تاریخ بشر برای آرام کردن کودک به‌کار رفته‌اند. لالایی‌ها یکی از کهن‌ترین و از این رو اصیل‌ترین نواهای آهنگین در جامعه‌ی بشری هستند. ساخت ساده و درون‌مایه‌ی عاطفی آن‌ها، خواندن این نوع نواها را برای همه‌ی مادران در طول تاریخ و جدا از وضعیت اجتماعی یا تحصیلی آن‌ها ممکن ساخته است؛ که این خود دلیل ماندگاری لالایی‌ها بوده است. سودمندی لالایی‌ها نیز، در طول سالیان طولانی به دلیل این‌که با یکی از مهم‌ترین عواطف انسانی (یعنی رابطه‌ی میان مادر و فرزند) سر و کار داشته‌اند، باقی مانده است.

     لالایی‌ها ـ این ترنّم‌های بی‌پیرایه و موزون ـ در فرهنگ‌های گوناگون توسط مراقب اصلی کودک برای تنظیم برانگیختگی و عاطفه‌ی کودک یا خواباندن او خوانده می‌شوند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که خواندن لالایی برای نوزاد، فرایند خوابیدن او را تسهیل کرده و به خواب بهتر او کمک می‌کند. یافته‌های مطالعات حاکی از آنند که خواندن لالایی برای نوزادانی که در بخش مراقب‌های ویژه نگهداری می‌شوند، به تنظیم تنفس و افزایش غلظت اکسیژن خون در آن‌ها می‌انجامد. مطالعه‌ی دیگری نشان داده است که لالایی‌ها در وزن‌گیری بهتر نوزادان نارس اثربخش هستند. علاوه بر این، زمانی که مادر به شیوه‌ای آهنگین و لالایی‌گونه با نوزاد خود صحبت می‌کند، او در مقایسه با زمانی‌که مادر به شیوه‌ی معمول با وی صحبت می‌کند، توجه بیش‌تری نشان می‌دهد. مهم‌تر از همه، لالایی‌ها ارتباط هیجانی میان مادر و نوزاد را ارتقا می‌دهند. به بیان دیگر، خواندن لالایی برای نوزاد به شکل‌گیری پیوند و تماس میان مادر و او کمک کرده و به تنظیم هیجانی مشترک میان آن‌ها می‌انجامد. در واقع، یکی از کارکردهای لالایی این است که مسیرهای عصبی ضروری برای آرام کردن کودک را می‌سازد و این تنظیم بیرونی را به یک تنظیم درونی تبدیل می‌کند. بنابراین، لالایی خواندن می‌تواند از طریق تنظیم برانگیختگی و عاطفه‌ی نوزاد، تحول پیوند دلبستگی ایمن کودک به مادر را تسهیل کند.

 

برگرفته از کتاب‌های: «تأثیر لالایی‌ها: دانش لالایی خواندن برای کودکان» (نویسنده: آنیتا کولینز) و «لالایی‌های ایرانی» (نویسنده: سیما بینا)

نگارنده متن: نجمه زیودار

نکات مهم در بازی با کودک

     بازی طبیعی‌ترین و اساسی‌ترین وسیله‌ی ارتباط برقرار کردن کودکان است. بازی کردن والد و کودک با هم فواید ارزشمندی برای هر دوی آن‌ها خواهد داشت. کودکان از خلال بازی با اطرافیان خود ارتباط برقرار می‌کنند، احساسات خود را ابراز می‌کنند و تجربه‌های دشوار و ناخوشایندشان را برون‌ریزی و پردازش می‌کنند. والدین نیز از طریق مشاهده‌ي فرایند بازی کودک خود، او را بهتر شناخته و به حالات درونی او پی می‌برند. هرچند بازی فعالیتی غریزی است؛ اما لازم است که در حین انجام آن با کودکان (در هر سنی) به نکات زیر توجه شود:

۱. آماده‌سازی:

- زمان‌های نسبتاً کوتاه (حدود ۱۰ تا ۲۰ دقیقه) برای بازی در نظر بگیرید.

- این زمان را برای یک یا دو بار در هفته به‌طور منظم و ثابت تنظیم کنید.

- در خانه مکانی آرام و به دور از تلوزیون، کامپیوتر و موبایل فراهم کنید.

- مجموعه‌ای از اسباب‌بازی‌های ساده و متناسب با سن کودک را در اختیار او قرار دهید. استفاده از اسباب‌بازی‌های ساده تخیل و خلاقیت کودک را تحریک می‌کند.

- بازی را به‌صورت تدریجی و نه ناگهانی به پایان ببرید.

۲. بازی به رهبری کودک:

- اجازه دهید که کودک خودش آزادانه انتخاب کند که با کدام اسباب‌بازی‌ها و چگونه بازی کند.

- او را به عجله در بازی کردن مجبور نکنید و به او زمان کافی بدهید.

- به حرکات بدن، جلوه‌های چهره و چشم‌های او توجه کنید. به این طریق بهتر می‌توانید علایق و خواسته‌های او در بازی را درک کنید.

- صبر کنید تا او خودش شما را به مشارکت در بازی دعوت کند. پیام‌های او را دریافت و دنبال کنید.

- تلاش نکنید تا در حین بازی به او آموزش بدهید. از گفتن این‌که چه‌طور یک فعالیت را انجام دهد، بپرهیزید.

- تلاش نکنید که کارهای او را اصلاح کنید.

- تلاش نکنید که در حین بازی فضای پیرامون را مرتب کنید. این کار را به پس از پایان یافتن زمان بازی موکول کنید.

۳. تماشای بازی کردن کودک:

- در این ۲۰-۱۰ دقیقه، توجه خود را به‌طور کامل به بازی با کودک خود و دقت در رفتارهای او معطوف کنید.

- در حین تماشای بازی او، به احساسات خود از قبیل آرامش، شادی، خشم، خستگی، اضطراب، کنجکاوی و... توجه کنید.

۴. صحبت کردن با کودک در مورد بازی او:

- در حین مشاهده‌ی بازی کودک، با او در مورد فعالیتی که انجام می‌دهد، صحبت کنید. این کار باعث می‌شود که او به کنش‌های خود ارزش و معنا دهد و همچنین خزانه‌ی لغاتش ارتقا پیدا کند.

- به حالت‌های هیجانی و تقاضاهای او در طول بازی توجه کنید و آن‌ها را توصیف کنید.

- حدس‌های خود در مورد نیازها و حالات او را با کنجکاوی به زبان آورید.

- گاهی سکوت کنید تا کودک فرصت فکر کردن داشته باشد.

- به‌طور کلامی و غیرکلامی تلاش‌ها و موفقیت‌های او را تشویق کنید. علاقه و شگفت‌زدگی خود را به او نشان دهید.

۵. صحبت با دیگران در مورد بازی کردن با کودک خود:

- با یک فرد بزرگسال دیگر یا یک متخصص در مورد بازی با کودک خود و احساسات‌تان در حین تماشای بازی او صحبت کنید. این امر به شما کمک می‌کند تا او را بهتر درک کنید و از بازی کردن با او لذت بیش‌تری ببرید. 

 

 

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار

نوزادان چگونه با استرس مقابله میکنند؟

 

سو گرهارت، روان‌درمانگر بریتانیایی، در کتاب «عشق مادرانه» توضیح می‌دهد که در ماه‌های اول زندگی، نوزادان منابع بسیار محدودی برای بقا داشته و وابستگی شدیدی به مراقبین اصلی خود دارند. در این زمان، اگر مراقب اصلی حضور نداشته باشد و به نیازهای نوزاد بی‌توجه باشد، او این را به عنوان تهدیدی برای زندگی تلقی می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. در واقع، نوزادان قادر نیستند که پاسخ استرس خود به این موقعیت را تنظیم کنند؛ اما آن‌ها در عین وابستگی، فعالانه و به روش‌های گوناگون می‌کوشند تا توجه مراقب‌شان را به خود جلب کنند؛ با خندیدن، برقراری تماس چشمی، تولید صدا و آواگری، حرکات بدن، جیغ زدن و گریه کردن. با این حال، تداوم چنین وضعیتی و عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی مراقبین، باعث می‌شود که استرس در مغز نوزاد به‌عنوان یک سیستم تولید فزاینده‌ی هورمون کورتیزول عمل کند. همه‌ی ما به سطحی از کورتیزول برای انجام فعالیت‌های روزمره‌مان نیاز داریم؛ اما سطوح بالای این هورمون، در رشد مغز نوزاد و عملکرد آن تداخل ایجاد کرده و پیامدهای بلندمدتی برای او به همراه خواهد آورد. با در نظر داشتن این حقیقت که نوزادان واژه‌ای برای بیان استرس خود ندارند، والدین با مشاهده کردن دقیق و کنجکاوانه‌ی رفتار فرزند خود به سرنخ‌هایی در مورد وجود استرس در او پی خواهند برد. چنین حساسیتی در والدین به آن‌ها کمک می‌کند که بتوانند به موقع و به شیوه‌ی درستی به استرس نوزادشان پاسخ دهند.

 

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار

 

والدگری به مثابه‌ی نجاری یا باغبانی

 

آلیسون گوپنیک استاد علوم شناختی و روان‌شناسی رشد در دانشگاه برکلی امریکا و از صاحب‌نظران سرشناس در حوزه‌ی رشد کودک، با استفاده از دو استعاره‌ی «نجار» و «باغبان» به بحث پیرامون دو رویکرد در فرزندپروری می‌پردازد.

     در یک الگوی والدگری که در آن تمرکز بر تربیت یک فرزند خاص و ایده‌آل است، والد بودن می‌تواند مانند نجار بودن باشد. به عنوان یک نجار، وظیفه‌ی ما این است که ماده‌ی اولیه را به شکل محصولی نهایی در آوریم؛ محصولی که در آغاز کار در ذهن‌مان بوده است. با دیدن آن محصول نهایی، می‌توانیم کیفیت کار را تخمین بزنیم که آیا درها و صندلی‌ها درست و محکم هستند یا خیر. به همین شیوه، برخی والدین نیز، درست مثل نجاری که تنه‌ی درخت را می‌برد و از آن چند میز و صندلی می‌سازد، طبق نقشه، برای تربیت فرزندان‌شان طرحی کامل، دقیق و از پیش تعیین‌شده در ذهن دارند. آن‌ها آينده‌ی فرزندان خود را به‌دقت تصور می‌کنند و می‌کوشند تا آن‌ها را به‌گونه‌ای در مسیر رشدشان هدایت کنند که به آن طرح ایده‌آل تبدیل شوند.

     در حالی ‌که از نظر گوپنیک، مراقبت از کودکان مانند نگهداری از یک باغ است. یک باغبان می‌کوشد تا محیطی سرشار از مواد رشد‌دهنده و مغذی برای پرورش و باروری گیاهان خلق کند. فراهم آوردن چنین فضایی کاری دشوار بوده و تلاش فراوانی را می‌طلبد. از سوی دیگر، همان‌طور که هر باغبانی تجربه کرده است، برنامه‌های ویژه‌ی ما در بیش‌تر مواقع بی‌نتیجه می‌مانند. گل‌های شقایق به جای این‌که صورتی کم‌رنگ شوند، نارنجی روشن می‌شوند. رزهایی که قرار بود از پرچین بالا روند، بر روی زمین می‌مانند و فقط چند سانتی‌متر بالاتر از سطح خاک رشد می‌کنند. احتمال مشاهده‌ی لکه‌های سیاه، زنگ‌زدگی‌ها و شته‌ها هم که همواره وجود دارد. علف‌ها و گل‌های گوناگون بسته به شرایط آب‌و‌هوایی ممکن است رشد کنند یا پژمرده شوند، و هیچ تضمینی وجود ندارد که کدام یک از گیاهان بلندتر یا بهتر از بقیه شوند یا مدت طولانی‌تری گل دهند. بنابراین، باغبانی، امری پر مخاطره، پیش‌بینی‌ناپذیر و اغلب اندوه‌آور است.

     با در نظر گرفتن این استعاره، می‌توان گفت که وظیفه‌ی ما به عنوان والدین نیز تربیت یک فرزند خاص نیست. بلکه، وظیفه‌ی ما این است که مکانی سرشار از عشق، امنیت و ثبات فراهم کنیم؛ به طوری که هر کودکی با ظرفیت‌های منحصربه‌فرد خودش بتواند در آن محیط شکوفا شود. تکلیف ما به عنوان والد این نیست که افکار، احساسات، باورها و شخصیت فرزندان‌مان را شکل دهیم؛ بلکه لازم است که با پذیرش نسبی چالش‌ها، دشواری‌ها و پیش‌بینی‌ناپذیری‌ها به آن‌ها اجازه دهیم تا احتمالاتی را که جهان پیرامون آن‌ها پیش روی‌شان می‌گذارد، بسنجند، تجربه و خطا کنند و بیاموزند. 

 

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار 

برگرفته از کتاب: «باغبان و نجار: دیدگاه‌های جدید علم روان‌شناسی رشد در باب رابطه‌ی والدین و فرزندان»

(نویسنده: آلیسون گوپنیک/ ترجمه: مریم برومندی)