Skip to main content

چرا توانایی ذهنی‌سازی مهم است؟

ذهنی‌سازی باعث می‌شود خودمان را بهتر درک کنیم

تولد 32 سالگی مریم است، نامزدش برای او هدیه‌ای خریده و مشتاقانه در حالی که او در حال باز کردن هدیه‌اش است به او نگاه می‌کند

مریم در حالی که به زور جلوی بغضش را گرفته از او یک تشکر تلخ می‌کند، هدیه همان چیزی است که او میخواست.

مریم از این رفتار خود گیج می‌شود،

با کمی تأمل به یاد می‌آورد که مادرش در انتخاب هدیه خوب نبود و با این حال مشتاقانه در حالی که دخترش هدیه را باز می‌کرد به او نگاه می‌کرد و وقتی مریم اشتیاقی نشان نمی‌داد بسیار مأیوس می‌شد.

وقتی دلیلی را که پشت رفتارش بود دید با ذوق و شوق از نامزدش تشکر کرد و در دل هم احساس خوشحالی کرد.     

ذهنی‌سازی باعث می‌شود دیگران را بهتر درک کنیم

مادر کودک یازده‌ماهه‌اش را با خود به گردش برده است.

کودک اسباب‌بازی خود را بارها و بارها از کالسکه پرت می‌کند و جیغ می‌زند

مادر اسباب‌بازی را هر دفعه به او باز می‌گرداند با این حال احساس عصبانیت و کلافگی‌اش بیشتر می‌شود

او مکثی می‌کند و به یاد می‌آورد که کودک به تازگی با مفهوم جاذبه زمین آشنا شده است.

وقتی کسی دیگران و خود را بهتر درک کند، کنترل و کنار آمدن با هیجانات شدید راحت‌تر است.

مادر از سرکار به خانه باز می‌گردد، او خسته است و می‌داند وقتی به خانه برسد باید خود را برای مهمانان عصر آماده کند، وقتی به خانه می‌رسد متوجه می‌شود که کسی در آشپزخانه آشپزی کرده است، ظرف‌های کثیف کیک و خورده ریز آرد همه جا پخش است. او بسیار عصبانی و آشفته می‌شود، دخترانش را میبیند و قبل از اینکه بتواند چیزی بگوید آنها می‌گویند که کیک مورد علاقه‌اش را پخته‌اند، احساساتش آرام می‌گیرند، او از آنها را در آغوش می‌گیرد و سپس از آنها می‌خواد در تمیز کردن به او کمک کنند.

 

 

 

 

حفظ احساس ایمنی نوزاد

هدف نهایی دلبستگی حفظ احساس ایمنی نوزاد است. وقتی نوزاد درمانده می‌شود، هم مادر و هم نوزاد برای کسب دوباره احساس ایمنی، کارهایی انجام می‌دهند (بالبی، 1969). برای مثال، نوزاد ناراحتی از این موضوع را با مضطرب شدن، گریه کردن و نزدیک شدن به مادر نشان می‌دهد. مادر به سمت کودک رفته، او را با صدایش آرام و از جایش بلند می‌کند. کودک به غر زدن ادامه می‌دهد و سپس به بدن مادر می‌چسبد، گریه کردن را متوقف نموده و به زودی شروع به تنفسی آرام و منظم می‌کند که این نشان دهنده کاهش برانگیختگی و کسب مجدد ایمنی است. به اصطلاح بالبی، نشانه تنیدگی نوزاد که از نظر کنش‌وری نوعی رفتار جستجوی دلبستگی به شمار می‌رود، نظام دلبستگی مادر را فعال می‌کند و مادر را برای آرام نمودن نوزاد بر می‌انگیزاند.

خلق‌وخوی نوزاد

 خلق‌وخو یا سرشت اولیه به مجموعه‌ای از تفاوت‌های فردی زیستی در نوزاد اشاره دارد که در تمایلات رفتاری او از بدو تولد آشکار بوده و در طول مراحل رشد باقی می‌مانند. این تفاوت‌های فردیِ درون‌زاد در نوزاد، بلوک‌های سازنده‌ی شخصیت منحصر به فرد او در سال‌های آینده را شکل می‌دهند. در واقع شخصیت، ترکیبی از ویژگی‌ها و‌ ترجیحات ذاتی نوزاد در تعامل با محیط و تجربه‌های حاصل از آن است.

     یافته‌های مطالعات طولی الساندرا پیونتلی، عصب‌شناس و روانکاو ایتالیایی، بر روی دوقلوها، از دوران جنینی تا سه سالگی آن‌ها، حاکی از آن است که این کودکان از زمان زیستن در رحم مادر، تفاوت‌هایی را در رفتار و نحوه‌ی ارتباط با محیط نشان می‌دادند؛ تفاوت‌هایی که تا سال‌های بعدی زندگی نیز مشهود بودند. به‌طور دقیق‌تر، از دهه‌ی پنجاه میلادی پژوهش‌هایی صورت گرفته‌اند که در آن‌ها ۹ عامل خلق‌وخویی شناسایی شده است. این عوامل عبارتند از:

۱) سطح فعالیت: نوزاد چقدر از نظر حرکتی فعال یا کم‌تحرک است،

۲) آهنگین/ریتمیک بودن و نامنظم بودن: آیا خواب و‌ بیداری او در فواصلی معین و قابل‌پیش‌بینی رخ می‌دهد یا این‌که از نظم خاصی پیروی نمی‌کند؟،

۳) گرایش-انزوا: او چقدر به سمت بیرون و به اطراف تمایل دارد و با محیط ارتباط برقرار می‌کند،

۴) سطح سازگاری: او چه‌طور و با چه سرعتی با شرایط جدید سازگار می‌شود،

۵) آستانه‌ی حسی: او چقدر به محرک‌های حسی در محیط پاسخ می‌دهد،

۶) شدت واکنش‌ها: او با چه کیفیتی به محرک‌های محیطی پاسخ می‌دهد،

۷) کیفیت خلق: چقدر گریه می‌کند و چقدر می‌توان او را به عنوان نوزادی خوش اخلاق توصیف کرد،

۸) حواس‌پرتی: آیا او به محرک‌های گوناگونی در محیط توجه می‌کند یا بر روی محرک‌های محدودی متمرکز می‌شود، و

۹) پایداری توجه: توجه او برای چه مدتی بر روی یک محرک ثابت می‌ماند؟

     توجه به این تفاوت‌های فردی در نوزاد توسط والدین از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای شناختن نوزاد و برقراری رابطه با او باشد. از سوی دیگر، پژوهش‌های انجام‌شده بر روی خلق‌وخوی نوزاد نشان داده‌اند که این ویژگی‌های ذاتی در نوزاد، توانایی والدین در انطباق با نیازهای او و همچنین سبک فرزندپروری آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. درواقع، این‌که هر یک از والدین تا چه حد از نظر خلق‌وخویی به نوزادشان شباهت دارند یا با او متفاوت هستند، پیش‌بینی‌کننده‌ی نیرومندی از کیفیت رابطه‌ی میان آن‌ها است. آگاهی والدین از این تفاوت‌ها و شباهت‌ها، به آن‌ها کمک خواهد کرد تا بتوانند به‌طور نسبی و با انعطاف‌پذیری، از ترجیحات خلق‌وخویی خودشان فراتر رفته و خود را با خلق‌وخوی منحصر‌به‌فرد نوزادشان هماهنگ کنند.

درمان ذهن‌سازی (Mentalization) چیست؟

درمان ذهن‌سازی درمانی‌ است که بی‌نظمی هیجانی و ‌‌بی‌اعتمادی را در مراجعان بهبود می‌بخشد. در روان‌درمانی مبتنی بر ذهن‌سازی، روان‌درمانگر با ایجاد یک «پایگاه ایمن» ظرفیت ذهن‌سازی و همچنین تنظیم هیجانی را در مراجع ایجاد می‌کند.

در طول درمان، درمانگر سطوح ذهن‌سازی، برانگیختگی هیجانی و دلبستگی را ارزیابی می‌کند. هدف، برانگیختن پاسخ‌دهی‌های عاطفی به منظور اکتشاف چشم‌اندازهای جدیدتر و معنادهی به آن‌هاست، اما نه آنقدری که ظرفیت ذهن‌سازی در اثر برانگیختگی بیش از حد از میان برود.

زمانی که رویدادهای بین‌فردی و عاطفی مانند سوءتفاهم‌ها، اختلاف‌نظرها، طرد شدن‌ها و صمیمیت، ظرفیت ذهن‌سازی را در جلسه به چالش می‌کشد روا‌ندرمانگر توانایی مراجع را برای حفظ و بازیابی این ظرفیت بررسی می‌کند. روابط اولیه دلبستگی‌محور و رابطه با نگاره‌های دلبستگی مدنظر قرار می‌گیرند تا بفهمیم فرد چگونه در روابط نزدیک ذهن‌سازی می‌کند و چه زمانی توانایی انجام آن از میان می‌رود.

به زبان ساده، درمان فهم حالت‌های ذهنی خود و ديگری است، اینکه چگونه با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم و چطور متأثر از دنیای درونمان به آنها واکنش نشان می‌دهیم و چطور می‌توان نسبت به حالت‌های ذهنی خود و دیگری آگاه بود، بر آن تأمل کرد و در ارتباط از آن بهره برد.

دونالد وینیکات – چطور دنیای بهتری بسازیم؟

 

Source: School of life

چطور دنیای بهتری بسازیم؟ گزینه‌های شناخته‌شده و ضروری برای این کار وجود دارند که می‌توان از آنها شروع کرد: مالاریا، انتشار دی‌اکسید کربن، فرار مالیاتی، تجارت مواد مخدر، فرسایش خاک، آلودگی آب و غیره.

اما دونالد وینیکات به خاطر سادگی رویکردش شایسته چنین جایگاهی است که در تاریخ پیدا کرده است. او عنوان کرد که شادی و رضایت بشریت در نهایت وابسته به شیوه تربیت فرزندان است نه مسائل خارجی و سیاسی.

به عقیده وی، تمام بیماری‌های نوع بشر، در اصل پیامدهای شکست در مراقبت والدانه است. فاشیسم، بزهکاری، زن‌ستیزی، اعتیاد به الکل و...تنها نشانه‌هایی از دوران کودکی نامطلوبی است که یک اجتماع باید هزینه آن را بپردازد. راه رسیدن به جامعه‌ای بهتر از اتاق نوزاد آغاز می‌شود!

دونالد وینیکات یک پزشک اطفال انگلیسی بود که در اوایل کارش به  حوزه روانکاوی که در آن زمان نو بود علاقمند شد. او نقش مهمی در آموزش عمومی در مورد تربیت کودک ایفا کرد، حدود 600 برنامه در بی‌بی‌سی و سخنرانی‌های خستگی‌ناپذیری در سراسر کشور برپا کرد، 15 جلد کتاب تألیف کرد که مجموعه مقالاتش به نام "همه‌چیز از خانه شروع می‌شود" جزو پرفروش‌ترین‌ها بود.

در سال 1954 بسیار عجیب بود که در ساعات پربیننده رادیو بی‌بی‌سی، شنونده کسی باشید که با صدایی هوشمند و ملایم با ایده‌هایی نظیر " بچه‌ها برای جلب توجه گریه می‌کنند" و "بچه‌های هفت‌ساله را برای سرسخت‌شدن باید به مدارس شبانه‌روزی فرستاد" مخالفت می‌کرد.

انگلیسی بودن وینیکات خود عجیب بود، چون فرهنگ انگلیسی در آن زمان هم به سرسختی، بروز ندادن شکنندگی و مقاومت در برابر درون‌نگری زبانزد بود. همانطور که خود او هم اشاره کرد: "یک مرد انگلیسی نمی‌خواهد ناراحت شود، اینکه به او یادآوری شود که در هرجایی فجایع شخصی وجود دارد، اینکه او از درون خوشحال نیست، به طور خلاصه، او حاضر نیست گلف خود را کنار بگذارد!"

با این حال اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، جنس روانکاوی وینیکات مشخصاً انگلیسی است، نثر او عملگرایانه و بی‌تکلف بود. عمیق‌ترین ایده‌ها را به زبانی ساده و بی‌آلایش بیان می‌کرد. هیچ نشانی از پیچیدگی‌ و نامفهومی آلمانی‌ وجود نداشت. چیزی که او هدف روانکاوی کودکان می‌دانست هم از تواضع خاص انگلیسی‌ها نشأت می‌گرفت. او می‌خواست به مردم کمک کند تا در فرمول معروفش والدینی "به اندازه کافی خوب" باشند و نه کامل و بی‌عیب و نقص و این جلوه‌ای از تواضع و واقع‌بینی یک ذهن انگلیسی‌ است.

در یکی از مقالات اولیه‌اش، طرح خود را این چنین اعلام کرد: " به نظر من تقسیم دنیای مردم به دو طبقه کمک‌کننده خواهد بود. کسانی هستند که در کودکی هرگز "سرخورده" نشده‌اند و لذتی این‌چنین را از محیطشان خواستارند. گروه دیگر هم تجارب آسیب‌زایی متحمل شده‌اند که ناشی از سرخوردگی اطرافشان بوده است و حال باید خاطرات آن لحظات را با خود به همراه داشته باشند، هر دو این گروه در معرض طوفان‌های زندگی، فشار روانی و شاید بیماری هستند". او می‌خواست با صورت‌بندی بی‌نظیر خود والدین را "به اندازه کافی خوب" بودن تشویق کند و بنابراین تعدادی پیشنهاد ارائه کرد.

وی نقش تعیین کننده و پرشوری در آموزش همگانی در زمینه ی فرزندپروری ایفا نمود. روانکاوی کودک وی از تواضع خاص انگلیسی برخوردار بود. مجموعه رادیویی مشهور وی عنوان ساده ای داشت: “مادر فداکار معمولی و کودکش”

 او قصد داشت با صورت‌بندی بی نظیر خود به مردم کمک کند؛ نه برای اینکه درخشان یا کامل بودن بلکه فقط برای "به اندازه کافی خوب بودن"،  از نظر او والدین به اندازه ی کافی خوب چه معنی دارد؟

  1. به یاد داشته باشید که کودک شما بسیار آسیب‌پذیر است

وینیکات در ابتدا مخاطبان را مجاب می‌کند که نوزاد تا چه حد از نظر روانی شکننده است، نوزاد در ابتدا خودش را نمی‌فهمد، نمی‌داند کجاست، برای زنده ماندن تلاش می‌کند، نمی‌داند وعده بعدی غذایش را چه زمانی خواهد خورد، نمی‌تواند با خود و دیگران ارتباط بگیرد، گویی توده‌ای تمایزنایافته از سائق‌هاست. از این رو ماه‌های اولیه یک مبارزه است. او تأکید می‌کند که این اطرافیان نوزاد هستند که باید خود را منطبق سازند، به گونه‌ای که هرکاری برای تفسیر نیازهای نوزاد انجام دهند و خواسته‌هایی را برای او تحمیل نکنند که برایش آماده نیست.

کودکی که خیلی زود با دنیا سازگار شده یا خواسته‌های نامناسبی بر او تحمیل شده در معرض بیماری‌های روانی قرار خواهد گرفت همانطور که سلامت کودک هم در نتیجه محیطی است که می‌تواند به طور مناسبی به کودک پاسخ دهد. به طور مثال یک مادر افسرده ممکن است نوزاد را مجبور به شاد بودن کند و ظرفیت تنها بودن در کودکی با والدانی مداخله‌گر ایجاد نخواهد شد.

  1. بگذار کودک خشمگین شود

وینیکات می‌دانست که در یک نوزاد سالم هم خشونت و نفرت وجود دارند. او با اشاره به این مثال که اگر یکی از والدین غذای کودک را فراموش کند چه اتفاقی رخ خواهد داد، می‌گوید: " اگر او را ناکام بگذارید او گویی این احساس را دارد که حیوانات وحشی او را می‌بلعند". ولی با اینکه نوزاد گاهی ممکن است بخواهد نابود کند اما مهم است که والدین بگذارند کودک خشمش را ابراز کند و در واکنش به رفتار "مثلا بد" او تهدید و توهین نکنند. "اگر کودکی در حالت عصبانیت گریه می‌کند و احساس می‌کند که همه چیز و همه کس را نابود کرده، اما اطرافیانش آرام هستند و آسیبی ندیده‌اند، این تجربه، توانایی او را برای درک این موضوع بیشتر می‌کند، آنچه او احساس می‌کند لزوما واقعی نیست، و واقعیت و فانتزی هر دو مهم هستند با این حال با یکدیگر متفاوت هستند".  

  1. اطمینان حاصل کنید که کودکتان خیلی مطیع نیست!

وقتی کودکان از قوانین تبعیت می‌کنند، والدین بسیار ذوق‌زده می‌شوند و آنها را "بچه خوب" می‌نامند. وینیکات خیلی از بچه‌های خوب می‌ترسید، او باور داشت که این‌ها بچه‌هایی هستند که نتوانسته‌اند احساسات بد را بدون پیامدهای منفی و ترس از طرد شدن ابراز کنند. والدینی که نتوانسته‌اند رفتار "بد" را تحمل کنند و زودتر از حد خواسته‌اند این رفتارها توسط کودک رعایت شود. وینیکات معتقد بود این امر منجر به ظهور یک "خود کاذب" می‌شود- شخصیتی که ظاهراً خوب و سازگار است با این حال غرایز حیاتی خود را سرکوب کرده است، ظرفیت عشق واقعی را ندارد زیرا به او اجازه داده نشده که خودخواهی و نفرت را به طور کامل در خود کاوش کند. تنها با تربیت واقعی، توجه و عشق، کودک می‌تواند به "خود حقیقی" خود دست یابد.

  1. بگذار بچه، بچه باشد

هر شکست در محیط زندگی، کودک را مجبور می‌کند که زودتر از موعد خود را سازگار کند، به عنوان مثال اگر والدین بیش از حد آشفته باشند، کودک سعی خواهد کرد بیش از اندازه به موقعیت فکر کند و قوای عقلانی‌اش بیش از اندازه تحریک شود، والدینی که افسرده هستند ناخواسته کودک را وادار می‌‌کنند تا بیش از اندازه شاد باشد و به او فرصتی برای پردازش احساساتش نمی‌دهد. وینیکات همچنین متوجه خطرات تربیت کودکی بود که باید حواسش به خلق و خوی مادرش باشد. از نظر او اولین گام در سلامت والدین این است که هر از گاهی از خودشان فاصله بگیرند و با نیازها و راهبردهای انسانی کوچک، رازآلود، زیبا و شکننده آشنا شده و باید منحصر بودنش را  به رسمیت بشناسند

  1. فرزندپروری وظیفه‌ای سنگین است

وینیکات سعی می‌کرد  اهمیت فرزندپروری را به والدین یادآوری کند و به آنها قوت قلب دهد، آنها به شیوه خود همانقدر برای جامعه اهمیت داشتند که نخست‌وزیر و کابینه‌اش مهم بودند: "پایه سلامت انسان در هفته‌ها و ماه‌های ابتدای تولد کودک گذارده می‌شود". او فرزند‌پروری را تنها مبنای جامعه‌ای سالم و کارخانه‌ای برای پرورش گرایش‌های دموکراتیک در نظام اجتماعی کشور می‌دانست.

وینیکات با توضیح اینکه والدین در قبال فرزندانشان چه وظایفی دارند در حقیقت به واژه‌ای اشاره می‌کرد که ندرت مستقیماٌ به کار برد: عشق!!!

اغلب اوقات تصور می‌کنیم عشق یعنی پیوندی جادویی و شهودی با فردی دیگر، اما از نوشته‌های وینیکات به تصویر متفاوتی دیگری می‌رسیم: عشق یعنی تسلیم من، کنار نهادن نیازها و پیش‌فرض‌های شخصی به نفعِ شنیدن مشتاقانه و صمیمانه دیگری و احترام به پیچیدگی و رازآلودگی‌اش و  تعهد به اینکه وقتی در رابطه با کودک یا بزرگسالی چیز "بدی" پیش می‌آید، آزرده خاطر نشده و مقابله به مثل نکنیم.

بعد از مرگ وینیکات، روی هم رفته پدر و مادر بهتری شده‌ایم. اما فقط کمی! زمان بیشتری را با فرزندانمان سپری می‌کنیم و البته هم به طور نظری می‌دانیم که کودکان اهمیت بسیاری دارند، اما همچنان در محور تمرکز مدنظر وینیکات مشکل داریم: سازگاری

هنوز عادت نکرده‌ایم وقتی با کودک هستیم نیازهایمان را فرو بنشانیم یا از خواسته‌هایمان موقتاً چشم‌پوشی کنیم. همچنان می‌آموزیم که چطور به فرزندانمان عشق بورزیم؛ اگر وینیکات بود می‌گفت به همین دلیل است که دنیا همچنان پر است از آدم‌های زخم‌خورده‌ای است که ظاهراً موفق و محترمند ولی در درون "واقعی" نیستند و  زخم‌های خود را به دیگران منتقل می‌کنند. برای اینکه "به اندازه کافی خوب" باشیم، راه زیادی در پیش داریم و به قول  وینیکات این وظیفه دشوار به اندازه ی سایر مسائل مثل درمان مالاریا یا کاهش گرمایش جهانی اهمیت دارد.

معرفی کتاب: تازه منتشر شده درمان مبتنی بر ذهنی سازی برای کودکان

عنوان کتاب: درمان مبتنی بر ذهنی‌‌سازی برای کودکان رویکردی کوتاه‏‌مدت

نویسنده: نیک میجلی، کارین انسینک، کارین لیندکویست، نورکا مالبرگ، نیکول مولر

مترجم: پریسا سادات سید موسوی، فاطمه رئیسی، فاطمه ابراهیمی ناشر: انتشارات ارجمند

درمان مبتنی بر ذهن‌سازی (MBT) موجب ارتقاء توانایی مراجعان در تفسیر معنای رفتار دیگران با توجه به حالات روانی زیربنایی و نیت آنها، و همچنین افزایش ظرفیت مراجعان در درک تأثیر رفتارهای خود بر دیگران می‌شود. این کتاب، نخستین کتاب جامع بالینی راهنمای روان‌درمانی بر مبنای رویکرد ذهن‌سازی برای کودکان 5 تا 12 ساله می‌باشد که دارای مشکلات رفتاری یا هیجانی شامل اضطراب، افسردگی یا مشکلات ارتباطی هستند. این کتاب با معرفی مفهوم ذهن‌سازی و اهمیت آن، تحول این ظرفیت در کودکی آغاز شده و سپس در فصل‌های بعدی فرایند اجرای درمان فشرده مبتنی بر ذهن‌سازی برای کودکان شامل فرایند ارزیابی، فرمول‌بندی بر‌مبنای روش‌های ذهن‌سازی، موضع درمانگر و روند درمان و خاتمه آن توضیح داده شده است. این رویکرد برگرفته از اصول روانکاوی کلاسیک می‌باشد اما این اصول با یافته‌های نظریة دلبستگی و مطالعات تجربی ذهن‌سازی یکپارچه شده است. برای درک بهتر مفاهیم و روش‌ها، مثال‌های کاربردی ارائه شده و در انتها شرح کاملی از روند کار با یک کودک توضیح داده شده است. این کتاب توسط پیشگامان و متخصصان حیطة درمان ذهن‌سازی برای کودک نگاشته شده است.


لینک خرید این کتاب