کودک نه تنها باید دیده و شنیده، بلکه باید فهمیده شود
کودک مانند هر بزرگسالی، سزاوار توجه، احترام و درک است. درک شدن باعث ایجاد همدلی، همکوکی و اعتماد در رابطه والد و فرزند مانند هر رابطه دلبستگی دیگری میشود
اولین قدم در درک کودک این است که او به عنوان ذهنی مستقل در نظر گرفته شود، ذهنی که میتواند هیجانها، نیازها، خواستها و دیگر حالتهای ذهنی را داشته باشد،.
هرچند گوش سپردن به کودک گاه تلاش آگاهانهای را میطلبد، اما میتواند بعدها بخشی از رابطه طبیعی با کودک شود. با این حال، نباید به دنبال فرآیندی بینقص بود زیرا عملا نمیتوان آن را در هیچ رابطهای یافت.
هدف، خلق رابطهای است که در آن ذهن کودک با نگاه کاوشگرانه و با کنجکاوی دیده شده و همزمان احساسات، عواطف و نیازهای پشت رفتار ما به عنوان والد نیز شنیده شود.
گاهی اجتناب از احساسات دشوارتان میتواند برگرفته از الگویی باشد که به شکل عادت درآمده است. گاه حتی از این اجتناب کردن آگاه هم نیستید، با این حال گوش ندادن و توجه نکردن به احساسات ناراحتکنندهتان میتواند پیامدهای نامطلوبی به همراه داشته باشد. کریستوفر گرمر، نویسنده کتاب "مسیر آگاهانه به سوی خود" به الگوهایی اشاره میکند که هنگام تجربه هیجانات دشوار در افراد نمایان میشود: "من این احساس رو دوست ندارم" "کاش این احساس رو نداشتم" "من نباید این احساس رو داشته باشم" "من به اشتباه این احساس رو دارم" این الگوها کمکی نمیکنند، به نظر میرسد هرچه بیشتر با این احساسات بجنگید نیرومندتر میشوند، این فکر که "من بد هستم" فقط باعث آشفتگی شما شده و سبب میشود دست به کارهایی بزنید که ممکن است پیامدهای نامناسبی داشته باشند. آگاهی از خود و احساساتتان میتواند به تغییر این الگو کمک کند. وقتی احساسی را که دارید دوست ندارید، در نظر بگیرید که پیام این احساس برای شما چیست؟ آیا نیازی در شما بیدار شده است؟ وقتی احساسات اولیهتان را نادیده بگیرید ، احتمالاً احساسات ثانویه را تجربه خواهید کرد. این بدان معنی است که شما احساساتی را در واکنش به احساسات اولیهتان تجربه میکنید. وقتی احساس آسیب، غم، ترس بکنید، خشم میتواند واکنشی به این احساسات اولیهتان بوده و آنها را پنهان کند، تجربه خشم و دیگر احساسات ثانویه به جای تجربه احساس اصلیتان سبب میشود که مطابق با احساسات و در واقع ارزشها و اهداف خود زندگی نکنید. آگاهی از خود و هیجانها مهارتی است که میتواند در شناخت احساسات اولیهتان به شما کمک کند. زمانی از تجربه درونی تان آگاه خواهید شد که با کنجکاوی و اشتیاق آن را به نظاره بنشینید. چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ احساسات بدنیام به من چه میگویند؟ این چه احساسی است؟ چه زمانی این احساس به سراغم آمد؟ در واقع شما به آنچه که احساساتتان به شما میگویند توجه میکنید و همزمان به خودتان هم توجه میکنید. هشیاری نسبت به احساساتتان کمک میکند انتخاب درستی از مهارتهایتان داشته باشید و روشهای مخربی را به کار نگیرید