Skip to main content

شکل‌گیری دلبستگی در پدران و فرزندان/قسمت اول

پدران نقش منحصربه‌فردی در حمایت از جهان هیجانی کودک بازی می‌کنند. آنها فقط نان‌آور خانه نیستند، بلکه سلامت کلی اجتماعی، هیجانی و هوشی را برای کودک فراهم می‌آورند. تحقیقات نشان داده است که درگیری صحیح پدر در پرورش فرزند، باعث می‌شود که مشکلات رفتاری و روانشناختی و خطر بزهکاری در آینده، در کودک کاهش و هوش تعاملی کودک در موقعیت‌های اجتماعی افزایش یابد. با توجه به اینکه دلبستگی سازه‌ایست که بر اساس تعاملات کودک با مراقبین شکل می‌گیرد، هر دوی مراقبین (مادر/پدر) با رفتارهای خود می‌توانند حالت «بهشت امن» را برای پاسخگویی به نیازهای کودکشان فراهم کنند. کودک از طریق تکرار .الگوهای رفتاری که از مراقبین میبیند، یاد می‌گیرد که چه انتظاری باید داشته باشد و رفتارش را بر آن اساس تطبیق می‌دهد.

زمانی که از رابطه دلبستگی بین پدر و کودک صحبت می‌کنیم، سبک دلبستگی خود پدر که از تجارب زندگی‌ش شکل گرفته نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. پدری که سبک دلبستگی امن دارد، به همسرش و پاسخگویی او به کودک، اعتماد دارد و با نزدیکی و ایجاد مسئولیت متقابل، سعی می‌کند عوامل اضطرابی و خطرات محیطی را به صورت سازندهای کاهش دهد. همچنین، این پدران تصویر مثبت‌تری از خود در نقش پدری و از تعامل با فرزندشان دارند و همین تصویر، باعث بروز رفتارهای سالم‌تری در هنگام مراقبت از کودک می‌شود. از آنجایی که عموما پدران وقت بیشتری را در تعاملات با نوزادشان برای بازی کردن (نسبت به نقش تغذیه‌کننده مادر) می‌گذرانند، در کودک، الگوهایی را «راه‌اندازی» می‌کند که باعث ارضای حس نیاز به غلبه بر موانع و تقویت اعتماد به نفس برای ورود به چالش‌هایی میشود که می‌داند در صورت بروز خطر، از طرف پدر مراق‌ت خواهد شد.

این الگو در کنار الگوی حمایت‌مدار مادر که بیشتر برای آرام کردن کودک حضور دارد، حالت اکتشافی‌تری دارد. اگر کودک احساس امنیت کند، از پایگاه حمایتی پدر برای کاوش جهان استفاده خواهد کرد. این تجارب، بعدها در نگاه کودک به خود، در محیطهای اجتماعی تاثیرگذار خواهد بود.

اهمیت رابطه پدر و دختر

حضور پدر در سالهای اول زندگی، در رشد شخصیت و اعتماد به نفس فرزند دختر از بسیاری جهات اهمیت دارد. یکی از مهمترین عناصر اعتماد به نفس در دختران، تصویری‌ست که آنها از بدن و وجوه ظاهری خود دارند. عشق بی قید و شرط پدر به همسر و فرزندانشان باعث می‌شود شکل‌گیری این تصویر در دختران، وجوه مثبت‌تری بگیرد. عموما پدرانی که کمالگرا هستند و در مورد هر مسئله ظاهری کوچکی ایراد می‌گیرند، باعث ایجاد تصویر منفی دختر از بدن خود می‌شوند که این تصویر منفی در برخی موارد، زمینه¬ای برای «اختلالات خوردن» فراهم می‌کند. همچنین اگر پدری، اظهارات کلامی یا غیرکلامی داشته باشد که دلالت بر این دارد که زن‌ها باید ویژگی‌های خاصی داشته باشند که زنانگی آنها را تعریف می‌کند؛ این مسئله نیز تصویر منفی از بدن خود را در فرزند دختر بیشتر می‌کند. 

این اظهارات ممکن است از طریق صحبتهای شرم‌دهنده در مورد بدن زنان (مثل مسخره کردن قد، وزن، مو و ظاهر اعضای بدن یک زن) یا حتی تاکید روی برخی معیارهای زیبایی در سینما و تلزیون باشد. گرچه دختران غالبا نقش جنسیتی زنانه را از رابطه با مادر و زنان نزدیک زندگی یاد می¬گیرند، اما آنچه که دختران در مورد نگاه جامعه به خود درونی می‌کنند، از رابطه با پدر (بخصوص رابطه پدر با مادرشان) نشات می‌گیرد. پدرانی که به طور کلامی یا غیرکلامی آزارگر، سرکوب‌کننده یا بی¬تفاوت به زوجشان هستند، به طور غیرمستقیم این پیام را به دخترشان می‌دهند که این، رفتاری رایج و طبیعی با زنان است و احتمال بیشتری دارد که دخترشان وارد روابط آسیب‌رسان در بزرگسالی شوند.

در مقابل، پدری که با عشق و مراقبت با خانواده خود رفتار میکند، این پیام را می دهد که زنان لایق احترام، محبت و مراقبتند و در روابط هم همین انتظار را باید داشته باشند.همچنین پژوهش‌ها نشان داده است که رابطه پدر و دختر، پیش‌بینی‌کننده‌ای قوی برای کارکرد تحصیلی در دختران است. گرچه هنوز دقیقا مشخص نشده که چه عناصری در بروز این کارکرد اثر دارند، اما زنانی که در بیشتر طول زندگی‌شان رابطه صمیمانه‌ای با پدر داشتند، در آزمونها و مسائل درسی عملکرد بهتری نشان داده‌اند.از طرف دیگر، حفظ تعامل و گفتگو با پدر، بخصوص در سنین نوجوانی، موجب می¬شود که فرزند دختر در روابط بعدی در اجتماع، الگوهای بهتری برای برقرار رابطه چه با مردان و چه با زنان به کار گیرد. تعاملات بین دختر و پدر از زمان تولد تا بزرگسالی، یکی از معیارهای مهم در توانایی بیان هیجانات، احساسات و تفکر در دختران است.

پدر و مادری کردن

پدر و مادری کردن، مسیری پر از اوج و فرودهای مداوم است. همه ما کم و بیش با تجربه‌های متفاوتی در این راه روبه‌رو شده‌ایم. از احساس‌هایی شیرین و خوشایند تا احساس‌هایی تلخ و ناخوشایند. والد بودن تجربه‌های بی‌نظیر و لذت‌بخشی را برای ما فراهم می‌اورد ولی در عین حال می‌تواند پر از تعارض، سردرگمی و استرس نیز باشد. وقتی کودکمان کلمه جدیدی می‌گوید، صدایمان می‌کند، به آغوشمان می‌پرد، به ما لبخند می‌زند و یا کار بامزه‌ای انجام می‌دهد، با تمام وجودمان غرق در لذت و شادی می‌شویم؛ احساس شیرینی که با هیچ چیز در دنیا آن را معاوضه نمی‌کنیم. فرزندان می‌توانند هیجانات خوشایند زیادی را به ما هدیه دهند.

در مقابل، وقتی کودکمان حرفمان را گوش نمی‌دهد، گریه می‌کند، بدقلقی می‌کند، قشقرق به راه می‌اندازد، لجبازی می‌کند و خرابکاری می‌کند، آن وقت است که عرصه بر ما تنگ می‌شود و احساس‌های ناخوشایند بر سرمان آوار می‌شوند به طوریکه اصل پدر ومادر شدنمان را زیر سوال می‌بریم و گاهی از بچه‌دار شدن پشیمان می‌شویم. این احساس‌های تلخ، ما را کلافه و ناامید می‌کنند. مساله مهم این است که بسیاری از ما به عنوان والد به خودمان اجازه نمی‌دهیم که در مورد نقشی که داریم احساس منفی داشته‌باشیم، گاهی عصبانی شویم، گاهی ناامید، گاهی پشیمان می‌شویم و به خودمان می‌گوییم: مادر خوب بودن، پدرخوب بودن یعنی همیشه خوشحال بودن، صبور و آرام بودن. ولی واقعیت چیز دیگری است.

همه والدین گاهی احساس‌های منفی را تجربه می‌کنند و شاید بهترین کار این باشد که ما بپذیریم گاهی والد بودن در ما چنین احساساتی را بوجود می‌آورد و این طبیعی است؛ چون والد بودن کار سختی است.

شکل‌گیری دلبستگی در پدران و فرزندان / قسمت دوم

پدرانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، نگاه منفی‌ای به نقش والدگری خود دارند و برایشان همراه شدن با نیازهای کودک دشوار است. آنها اغلب، احساس لذت و رضایت کمتری در ارتباط با کودک دارند و بیشتر از والدین ایمن، خلق و خوی کودکشان را دشوار ارزیابی می‌کنند. پدرانی که خودشان دلبستگی اضطرابی دارند، اغلب تمایل دارند کودکشان را ترسو، دچار مشکل تمرکز و پر سر و صدا ارزیابی کنند. همچنین پدرانی با سبک دلبستگی اجتنابی، اغلب گزارش می‌دهند که تمایل کمتری به والد شدن داشتند، احساس اضطراب بالاتری از مسئولیت های پدرانگی می‌کنند و از زمان تولد کودکشان، احساس عدم رضایت و عدم معنا در نقش پدری دارند. از آنجایی که افراد اجتنابی در مورد هیجانات منفی حس راحتی ندارند، نمی‌توانند آشفتگی را در کودکشان تشخیص و پاسخ همدلانه دهند.

 به همین دلیل افرادی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، در والدگری احساس ترس و اضطراب بیشتری می‌کنند و احتمال بیشتری دارد که رفتارهای آسیب‌رسان به کودکشان بروز دهند. پدران ناایمن، اغلب در رفتار با کودکشان کمتر گرم می‌گیرند و در هنگام بازی، قانون‌مدارتر رفتار می‌کنند. کودکان این گروه از پدران، اغلب در سالهای پیش‌دبستان، پرخاشگرتر، غیراجتماعی‌تر و خجالتی‌تر از همسالان گزارش شده‌اند. میزان حمایت، تشویق، رفتارهای غیر دخالت‌کننده و چالش‌های مناسب سن که پدر فراهم می‌آورد، می‌تواند پیش‌بینی‌کننده خوبی برای پرورش حس توانمندی و خودتنظیمی در کودک باشد. زمانی که در بازی‌های جسمی (مثل کشتی، فوتبال و....) پدر در عین فعال بودن در بازی، حد و حدودی برای فعالیت مشخص می‌کند، کودک توانمندی ساخت رفتارهای مناسب اجتماعی را درک و به محیط‌های بیرون منزل، گسترش می‌دهد. 

در کنار این، رضایت همسران از رابطه نیز شاخص مهمی در عملکرد والدگری آنهاست. مادرانی که مشوق هستند و به توانمندی‌های پدر در پاسخدهی به کودک ایمان دارند، باعث می‌شوند پدر حس رضایت بیشتری از نقش خود داشته باشد و به همین دلیل بیشتر در فعالیت‌های مراقبت از کودک درگیر شود. این پدران در فراهم کردن ساختار و تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی برای کودک نقش فعال‌تری دارند، چون بیش از حس انتقاد، احساس حمایت از سمت مادر دریافت می‌کنند و همین باعث افزایش اعتماد به نفس پدرانه در آنها می‌شود.

مهمترین نقش والد

پدر و مادری کردن، کاری است که همه ما می‌خواهیم آن را درست انجام دهیم. برای همین دائماً راهکارهای فرزندپروریمان را با راهکارهای دیگران مقایسه می‌کنیم و بدنبال شیوه‌های به روزتر در فرزندپروری هستیم. اما در نهایت باز هم نگرانیم که چرا برخی راهکارها بر روی کودکمان جواب نمی‌دهد، در صورتی که دیگران در آن راهکارها موفق هستند. در واقع بیشتر ما به عنوان والد، دنبال راه حل‌های عملی هستیم که به ما بگوید باید چکار بکنیم. ولی والد بودن بیشتر از آن که به این موضوع مربوط باشد که ما چه کاری انجام می‌دهیم و آن کار چقدر درست است وابسته به این موضوع است که ما به عنوان والد تا چه اندازه درک درستی از علت‌های زیربنایی رفتارهای فرزند خود داریم یا به عبارت بهتر تا چه اندازه کنجکاو و مشتاق هستیم تا دنیای درونی فرزندمان را بشناسیم و درک کنیم.
رفتار کودک به ندرت تصادفی و بدون علت است. بینش پیدا کردن به این علل و درک رفتارهای بیرونی او بر اساس آنچه در درونش می‌گذرد، بزرگترین نقش ما به عنوان یک والد است.