همه انسانها، چه کودکان و چه بزرگسالان، دارای نقاط هم مثبت و هم منفی هستند، اما عادت داریم دائماً نقاط منفی کودکمان را ببینیم یا به نظرمان نسبت به ویژگیهای مثبت، منفیها بیشتر است. چرا که کودکمان را با تصویر کودک ایده آل و کامل ذهنمان (یک کودک باهوش، مودب، حرف گوش کن، خوشحال، مستقل، با اعتماد به نفس و اجتماعی) مقایسه میکنیم و در نهایت تلاش برای رسیدن به این تصویر گاهی باعث میشود که نقاط مثبتی که کودکمان در حال حاضر دارد را نادیده بگیریم و والدین زمانی که اشتباه یا رفتار منفی از کودکشان میبینند، تصویر کودک ایده آلشان را از دست رفته میپندارند و تصویری کاملاً منفی از کودک را جایگزین آن تصویر ایده آل میکنند.
هنگامی که تمام رفتارهای کودک را با هم در نظر میگیریم و نه فقط رفتارهای منفی و مشکل ساز او را، این کار به کودک احساس ایمنی و ارزشمندی میدهد. کودک در کنار ما احساس آرامش بیشتری خواهد کرد و شناخت بهتری از خودش پیدا خواهد کرد. این شناخت خود باعث میشود رفتارهای اکتشافی و مستقل کودک را تقویت شود. در صورتیکه اگر ما تنها رفتارهای مشکل ساز کودک مثل پرخاشگری، وابستگی و... را مورد توجه قرار دهیم، عملاً به کودک نشان میدهیم که او هیچ ویژگی مثبتی ندارد. در چنین شرایطی کودک چگونه میتواند احساس ارزشمندی و مفید بودن داشته باشد. چگونه می تواند به خود اطمینان داشته باشد که به تنهایی میتواند با برخی از مشکلات روبرو شود.
وقتی شما میخواهید از کسی مراقبت کنید، در وهله اول باید از خود مراقبت کنید. به عنوان یک والد باید به خاطر داشته باشید که استراحت کردن، تفریح کردن، اشتباه کردن و.... بخشی از والدگری شماست و به آن نیاز دارید. فشار آوردن به خود برای کامل بودن، اشتباه نکردن و قضاوت مداوم خود، فقط باعث خستگی و فرسودگی شما و کاهش کارآمدی شما به عنوان یک والد میشود و در نتیجه، به جای نتیجه مطلوب، تنها با مشکلات بیشتری مواجه خواهید شد که حال شما را بدتر از قبل میکند. ما به عنوان یک والد اشتباه میکنیم، کودکان ما نیز اشتباه میکنند. ما باید به کودکان خود کمک کنیم تا بپذیرند اشتباه کردن بخشی از زندگی است و طبیعی است که ما گاهی اشتباه کنیم.
وقتی ما بخواهیم ایده آل باشیم، به کودکان خود سخت میگیریم و انتظارات بیشتری از آنها خواهیم داشت و در این شرایط به احتمال کمتری فرزندان شاد و موفق خواهیم داشت. در واقع کمالگرایی والدین میتواند منجر به اضطراب، افسردگی و گاهی اختلال های خوردن در کودکان شود. بیایید فکر کنیم مادری ایدهآل هستیم. یک مادر جادویی که هر کاری را بینقص انجام میدهد، مثلاً هیچ وقت نمیگذاریم کودکمان زمین بخورد، مریض شود، همیشه هر چه را میخواهد بلافاصله برایش فراهم میکنیم و همواره در خدمتش هستیم، همیشه به رفتارهای نامناسبش به درستی جواب میدهیم و نمیگذاریم در هیچ بازی و رقابتی شکست بخورد.
یک پرسش؛ اینکه ما کودک کاملی داشته باشیم کودکی که هیچ ناراحتی و ناکامی را در زندگیاش تجربه نکرده است، چقدر به کودکمان کمک میکند تا آینده ای درخشان داشته باشد و از پس مشکلات خود برآید؟ باید قبول کنیم که هیچ والدی نمیتواند همیشه کنار کودکش باشد و به تمام نیازهاش پاسخ بدهد و والد ایدهآل و کامل بودن نمیگذارد که کودک تجربه کند و یاد بگیرد و در نهایت در روبرو شدن با مشکلات توانمند نمیگردد. دنیا جایی کامل نیست. محرومیت و ناکامی بخشی از زندگی ماست و به ما میآموزد تا در سختی ها و مشکلات بتوانیم راه حلهایی سازنده بیابیم.