غیر ممکن است یک مادر در تمام زمانها قادر باشد نزدیک و در دسترس کودکش باشد؛ که البته ما به والدی نیاز داریم که نسبت زمانهایی که این ویژگیها را دارد به زمانهایی که نمیتواند این نقش را به خوبی بازی کند بیشتر باشد: این برای ایمنی یک کودک کافی است و برای یک والد به اندازه کافی خوب. حتماً به خاطر دارید که اگر چنین والدی هم میتوانست وجود داشته باشد به رشد کودک کمکی نمیکرد.
خطاهای والدگری و اشتباهات سهوی ناشی از آن بخش جدایی ناپذیر پدر و مادر بودن هستند و بخش ضروری از رشد کودک. چون کودک بواسطه این خطاها یاد میگیرد که دنیای بیرون همیشه آن چیزی نیست که او دوست دارد باشد و بتواند از این راه مهارتهایی را در خود بوجود آورد. فقط حتماً موافقید که این اشتباهاتِ سهوی باید ترمیم و جبران شوند و میزان آنها نباید نسبت به زمانهایی که ما رفتارهای درست انجام میدهیم بیشتر باشد.
در این نظریه ، دلبستگی به معنای یک رابطه یا پیوند عاطفی بین یک فرد و یک چهره دلبستگی (معمولاً مراقب) است. این پیوندها بین کودک و مراقب بر اساس نیاز کودک به ایمنی، امنیت و حفاظت شکل می گیرد. بر اساس این نظریه کودکان به صورت غریزی به مراقبین دلبسته می شوند تا ادامه حیات دهند و به عبارت دیگر هدف زیست شناختی این جریان حفظ بقای فرد و هدف روانشناختی آن احساس امنیت است
نظريه دلبستگي جان بالبي تأكيدي جديد و جالب بر روابط والدين و كودكان و تأثير آن بر تحول شخصيت داشت. برخلاف الگوهاي روان تحليلگري كه بر تعارضهاي درون رواني و كشانندههاي غريزي تأكيد داشتند، جان بالبي چارچوبي را فراهم آورد كه به واسطه آن ميتوان فهميد كه چگونه تجربيات زودرس كودكان در روابط نزديك با والدين، انتظارات و توقعات از خود و ديگران را شكل ميدهد و همچنين باعث به وجود آمدن راهبردهايي براي حفظ و نگهداري نزديكي به چهرههاي دلبستگي ميگردد. اين جنبههاي شخصيت در زمان احساس خطر، چالش يا تهديد فعال ميشوند تا موقعيت خطرساز يا تهديد كننده را مديريت نمايند يا با آن مقابله كنند. هرچه ميزان تنيدگي، خطر و يا تهديد بيشتر باشد، فعاليت بيشتري را در نظام دلبستگي باعث ميشود
دلبستگی چهار کنش وری عمده دارد: فراهم نمودن احساس ایمنی، تنظیم خلق و برانگیختگی، ارتقاء تظاهرات هیجانی و ارتباط و فراهم نمودن پایگاهی ایمن برای اکتشاف.
شیر دادن به نوزاد شروع یک رابطه است، رابطهای که در خردسالی شکل بازیهای پرهیاهو به خود میگیرد و در نوجوانی گپی دوستانه است به همراه نوشیدن یک فنجان چای.
تغذیه یکی از اولین راههایی است که شما میتوانید به شکلگیری پیوند دلبستگی را با فرزندتان کمک کنید. شیر دادن به کودک فراتر از رساندن مواد مغذی به بدن کودک و در واقع یک رفتار عاشقانه است. دلبستگی زنجیرهای است از رفتارهای کوچک به هم پیوسته که به احساس ارزشمندی و امنیت در کودک میانجامد.
مادری که به موقع متوجه نیازی در کودکش میشود، برای رفع نیاز او و آرام کردنش تلاش میکند و فرایند ساده شیر دادن را به یک ارتباط لذتبخش تبدیل میکند حتما این احساس عاشقانه را به کودکش منتقل خواهد کرد.
پس؛ نیاز کودک را قبل از آنکه او مجبور به گریه شود از طریق سرنخها و نشانهها دریابید. در زمان شیر دادن حضور ذهنی داشته باشید. به چشمان کودکتان نگاه کنید و از وجود او و ارتباطش با شما لذت ببرید. صحبت کردن، لمس کردن، نگاه کردن، همگی روشهایی هستند که میتوانید به کودکتان بگویید که چقدر وجودش برای شما ارزشمند است. کودکان هر از گاهی در میان مکیدنها فواصلی برای تعامل با مادر ( خندیدن و نگاه کردن، صدا در آوردن) ایجاد میکنند. در شیر دادن عجله نکنید به کودک فرصت این تعامل را بدهید و از آن لذت ببرید.
نگارنده متن: خانم هانیه مقدمکیا
اگرچه نوزاد انسان به طور کلی به ارتباط با افراد علاقمند است، او ترجیح میدهد با کسی ارتباط داشته باشد که او نیز به ارتباط با نوزاد علاقه داشته باشد. نوزادان به طور طبیعی به افرادی که نسبت به آنها حساس باشند بهتر پاسخ میدهند. افرادی که تماس چشمی بهتری با آنها برقرار میکنند، با صورتی گشاده به آنها نگاه میکنند، منتظر پاسخ آنها میمانند و مهمتر از همه میتوانند احساس هماهنگی را از طریق لحن صدا و حالات چهره به آنها منتقل کنند.
نوزادان عاشق افرادی هستند که بتوانند نشانههای کلامی و غیرکلامی علاقمندی را به آنها منتقل کنند. این موضوع حتی برای ما بزرگسالان نیز منطقی به نظر میرسد.
پژوهشها نشان میدهد در صورتیکه آزمونگر زمانی را صرف تعامل با کودک کرده و به او علاقه واقعی نشان داده باشد کودکان 14 ماهه شیءای را انتخاب میکنند و به او میدهند که آزمونگر به آن علاقه نشان داده باشد. این در حالی است که این اتفاق در مورد آزمونگرانی که این علاقه را در آنها مشاهده نکرده باشند، رخ نمیدهد.
وقتی کودکان این حس را پیدا کنند که به آنها توجه نشان دادهاید و درکی از دنیای ذهنیشان پیدا کردهاید، بیشتر علاقمندند که در مورد دنیای بیرون خود بیاموزند و در آن کاوش کنند. آنها احساس شنیده شدن میکنند و این گامی برای ایجاد اعتماد در رابطه است.
وقتی شما میخواهید از کسی مراقبت کنید، در وهله اول باید از خود مراقبت کنید. به عنوان یک والد باید به خاطر داشته باشید که استراحت کردن، تفریح کردن، اشتباه کردن و.... بخشی از والدگری شماست و به آن نیاز دارید. فشار آوردن به خود برای کامل بودن، اشتباه نکردن و قضاوت مداوم خود، فقط باعث خستگی و فرسودگی شما و کاهش کارآمدی شما به عنوان یک والد میشود و در نتیجه، به جای نتیجه مطلوب، تنها با مشکلات بیشتری مواجه خواهید شد که حال شما را بدتر از قبل میکند. ما به عنوان یک والد اشتباه میکنیم، کودکان ما نیز اشتباه میکنند. ما باید به کودکان خود کمک کنیم تا بپذیرند اشتباه کردن بخشی از زندگی است و طبیعی است که ما گاهی اشتباه کنیم.
وقتی ما بخواهیم ایده آل باشیم، به کودکان خود سخت میگیریم و انتظارات بیشتری از آنها خواهیم داشت و در این شرایط به احتمال کمتری فرزندان شاد و موفق خواهیم داشت. در واقع کمالگرایی والدین میتواند منجر به اضطراب، افسردگی و گاهی اختلال های خوردن در کودکان شود. بیایید فکر کنیم مادری ایدهآل هستیم. یک مادر جادویی که هر کاری را بینقص انجام میدهد، مثلاً هیچ وقت نمیگذاریم کودکمان زمین بخورد، مریض شود، همیشه هر چه را میخواهد بلافاصله برایش فراهم میکنیم و همواره در خدمتش هستیم، همیشه به رفتارهای نامناسبش به درستی جواب میدهیم و نمیگذاریم در هیچ بازی و رقابتی شکست بخورد.
یک پرسش؛ اینکه ما کودک کاملی داشته باشیم کودکی که هیچ ناراحتی و ناکامی را در زندگیاش تجربه نکرده است، چقدر به کودکمان کمک میکند تا آینده ای درخشان داشته باشد و از پس مشکلات خود برآید؟ باید قبول کنیم که هیچ والدی نمیتواند همیشه کنار کودکش باشد و به تمام نیازهاش پاسخ بدهد و والد ایدهآل و کامل بودن نمیگذارد که کودک تجربه کند و یاد بگیرد و در نهایت در روبرو شدن با مشکلات توانمند نمیگردد. دنیا جایی کامل نیست. محرومیت و ناکامی بخشی از زندگی ماست و به ما میآموزد تا در سختی ها و مشکلات بتوانیم راه حلهایی سازنده بیابیم.
"تصور کنید به عنوان یک غریبه وارد یک شهر جدید می شویم، برای پیدا کردن محلی از یک نفر آدرسی می پرسیم، از شانس بد مان آن یک نفر آدرس اشتباهی به ما می دهد و ما را حسابی سرگردان می کند، در مورد این شهر چه احساسی پیدا می کنیم؟
به مردم آن چقدر دوباره اعتماد می کنیم؟
اما اگر کسی به شما کمک کند و با مهربانی آدرس را به ما نشان دهد، آن وقت در مورد این شهر و مردم آن چه احساسی خواهیم داشت؟"
با توجه به این مثال میتوانیم این تحلیل رو راحت درک کنیم که وقتی نیازهای کودک در رابطه والدگری رفع شود و کودک بتواند در یک رابطه مثبت با والدینش قرار گیرد در مورد خود و دیگران و دنیایی که در آن زندگی می کند، احساس آرامش کرده و به آنها اعتماد پیدا میکند. این کودک میتواند در آینده برای حل مشکلات از تواناییها و ظرفیتهای خودش استفاده کرده و در صورت نیاز از دیگران کمک بخواهد و روی کمک دیگران حساب کند.
اما اگر این رابطه مثبت نباشد ممکن است که کودک نسبت به تواناییهای خود یا کمک گرفتن از دیگران بدبین شود و دنیای بیرون را امن و قابل اعتماد تصور نکند. این کودکان ممکن است که به دلیل احساس ضعف و ناتوانی به والدین خود بچسبند و نخواهند که از آنها جدا شوند یا در موقعیتهای جدید علاقهای به جدا شدن از والدین نشان ندهند و نشانههای اضطراب و پریشانی را در این موقعیتها از خود بروز دهند. برخی از مواقع ممکن است این کودکان مدام نگران آینده یا نگران از دست دادن والدین خود شوند یا نگران عملکرد و اشتباهات خود باشند، ترس های زیادی را تجربه کنند و علاقه به انجام کارهای گروهی و جمعی نداشته باشند.